اخرین جستجو ها
نحوه ایدی لاین میدان های تره بار چگونه کاغذ را بازیافت میکنند منظور از citation در مقاله چیست منابع آزمون ی رشته علوم قرآن حدیث معنی آنا یاندوم پسر عمراه خواننده ترکیه تایفون ع آموزش و فایل حل مشکل frp گوشی samsung galaxy s6 edge – sm g928f حل مشکل frp ثبت نام ضمن خدمت فرهنگیان سوره صف تصاویر orhan biykliبا همسرواقعی اش اموزش جیمیل با cmd نشانه کالسکه اسب در دفینه مطالعات معماری طراحی هتل سه ستاره متن عینی دریا فعالیت صفحه 28 عربی نهم طایفه گیوه کش بابادی کدام تیره هستند دوچرخه چیزی پدرم معدل بالایی چه وسایلی را می شناسید که در آن ها پیچ چپ گرد به کار رفته باشد ویژگی وسایل گازسوز علوم هشتم معنی لغات ادونس دو مرکز آموزش علمی کاربردی گرگان 3 یکی از مراکز پیشرو در حوزه روابط عمومی است گزارش حباب ساز علوم چهارم دبستان توصیف عینی گل اندازه ها و مشخصات یاتاقان p206 نوعی دوخت تزیینی در ج نوشتن انشا عینی ه ستاره نفرات برتر ریاضیات کانگورو خود کشی راننده وانت بعد از تصادف با ل وز خلاصه نویسی فصل اول کتاب انقلاب عیوضی خلاصه تفسیر سوره صف جذب نیروی متخصص وِیژه اعضای کانون جدید کانال کرال پاپ ترکیه مفهوم دو رنج بیهوده بردند وسعی بی فایده د یکی انکه ادوخت نکرد علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تونیست نادانی گلدوزی پته تورنومنت رایگان ثبت نام کنید برداست خود را از برو کار میکن نگو چیست کار را بنویسی معنی تومولوس مدل دوخت روبالشی فانتزی کمیکال چیست کلیپ صوتی محمد ازقندی نتورکر فکرنکنی مریم ع هایی از سریال کوزی گونی روش های استاندارد انتقال گاز های حاصل از سوختن سوخت ها جزوه استاندارد تراکم خاک proctor compaction test تاثیر علم روانشناسی در طراحی سایت آمدنت چرا استحکام فولاد به مرور زمان کاهش می یابد علوم هفتم جواب صفحه 41 فارسی نوشتاری چهارم آموزش جامع اینستاگرام؛ از سیر تا پیاز هافبک هال سیتی دچار خونریزی مغزی شد نمونه سوالات همراه با پاسخ کاملا تشریحی تست ها و تشریحی ها مارمولک خانه کرده نشان شجاعت قرآن عثمان طه 604 صفحه ای pdf رمان بگذار آمین دعایت باشم ودیگر رمان های این نویسنده دلخوشی یعنی دختر داشته باشی جدید رانبیر کاپور همین الان ایستاده ام ایستاده ای ایستاده ایم تن به صندلی شدن نمیدهیم داستان فرعون و خاک قرمز مایل ب تیره در دفینه نشانه چیست؟ تبدیل پارک ماشین سنکرون ویندوز فایل انتقال کامپیوتر گزینه مرحله چگونه فایل انتقال دهیم؟ کلیک کنید انتخاب کنید نسخه پشتیبان شماره تلفن مخابرات روستای کلی علیا مشگین شهر زاویه خودکشی 2 تروریست‌ و 2 تن دیگر در جده اوراکل رکورد توسط اوراکل امنیتی توسط وصله‌های امنیتی تعداد وصله‌های رکورد تعداد تعداد وصله‌های امنیتی رکورد تعداد وصله‌های الشجره الملعونه در دمشق ع آزمون میان برگزاری زمان ج زمان برگزاری ج زمان برگزاری آزمون کورش گودرزی کورش زمان برگزاری آزمون قیمت مناسب ظرف نوزاد طالع کوکب درجه طالع طبیعت چگونه هسته ما را پودر کنیم اسامی قبول شدگان آزمون نمونه تی نهم به دهم استان گلستان شهرستان کلاله 1051 1شنبه 7 دی یادگار رمز بقای انقلاب، دوری از منیت‌هاست مذاکره فنون سوالات فنون مذاکره فایل سوالات ماجرای مرتضی پاشایی از زبان مریم قاسمی دختری که ۱۷ سال همراهش بود کنیم ساعت بلغور حلیم عنوان تنها فکرو خیال من ع آتش سوزی گسترده در یک بازار در مسکو سرعت انتقال پیام در نورون های بدون میلین با قطر متفاوت سخنرانی صالحی ی در کتابخانه ملی جوان سوادکوهی در وصف جانبازان لوله کشی آب،گاز و تعمیرات تاسیسات روشهای استعدادی راهنمای کنترل اسپیلت جنرال گلد نیستم بگذار میان پنهانم وقتی حضرت مسجد حضرت گرانقدر مسجد مراسم گرامیداشت تحقیق و بررسی در مورد قید ها در جملات اسم اصلی مورات سارسیلماز بازیگر ترکیه نوشیدن آشامیدنی دایره مور مسائل ان داستان های کوتاه لبخندی که زندگی ام را نجات داد حل تمرین مهارت نوشتاری هفتم حال و روزم بازی های نوستالژی اندروید اکبر نبوی و وحید یامین‌پور درباره برنامه‌های گفتگومحور رسانه ملی مناظره می‌کنند نمونه تبادل لوایح عاملان برداشت چگونگی دسته بندی عنصر ها انجمن شیمی ایران تفاوت بین چهارلنگ هفت لنگ بختیاری آبرسانی تانکر آبرسانی نحوی سوارشدن کریر دلیجان روی کالسکه


بابایی ثنای خونه میکنم ثنای بابایی حالا دیگه

ثنای بابایی  
امروز دهمین روزیه که ثنا دختر عزیزم چشم به دنیا گشوده و با خودش رنگ و بوی ديگه‌ای به دنیای من و فائزه بخشیده.حالا ديگه هر ساعت و دقیقه لحظه شماری ميکنم که کارم تموم بشه و برم خونه.حالا ديگه وقتی از سر کار برمیگردم دو تا فرشته مهربون توی خونه منتظرم هستن و من مشتاق تر برای رسیدن و در آغوش گرفتن اونا.ثناي بابايي حوالی ساعت 12 10 و اذان ظهر روز دوشنبه دوازدهم اسفند با وجودش برکت و رحمت و نعمت رو برامون به ارمغان آورد در بیمارستان نیکان تهران و بعد ا


ثنای بابایی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دومین دوری پسرم از باباش  
محمد جونم ، دیروز بابايي رفت مأموریت این دومین باری که گل پسرم از باباش دور میشه اولین بار موقعی بود که گل پسرم 40 روزش هنوز نشده بود بابايي آبله مرغان گرفت و مجبور شدیم 2 هفته بابايي را تنها بذاریم و این بار بابايي برای اولین بار محمد جون را تنها گذاشته و رفته یزد قبلا هم مأموریت میرفت ولی از وقتی که شما به دنیا اومدی این اولین بار هست خدا پشت و پناه بابايي باشه و خدا کنه که زود زود این دوری تموم بشه و بابايي برگرده پیشمون ب رفتیم خونه مامان گلی


دومین دوری پسرم از باباش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
موضوع انشا«ازدواج را توصیف کنید»  
پیش بابايي می روم و از او می پرسم «ازدواج چیست؟»، بابايي هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم ديگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، و ریده »، متوجه حرف های بابايي و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابايي می پرسد «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟ »، در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم «بابايي بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟ »، ...


موضوع انشا«ازدواج را توصیف کنید»
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بابا...  
دستام نداره رمقی            از سر خونیه طبقیپاهام پر از آبله                  مُردم بیارید غسالهمعجر بخدا آستینم             با چکمه رد شد ز سینم                   ديگه بخدا میمیرمسرمو ش تن بابايي                                   هی رامو بستن باباييشدم کمونی بابايي                                     روم شده خونی بابايي                     بابا بیا منو ببر باباسرده بابايي ابه          دستاش بسوال جوابهدردام بخدا زیاده   


بابا...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
علیرضا و خونه جدید  
این از مکالمه دیروز من و جوجه من سلام گلم عزیزم خوبی نفسم علیرضا سلام با بی حوصلگی تمام من ‌گل من داره چکار میکنه علیرضا حالا ديگه سرحال میشه و یه نفس حرف میزنه ما داریم اسباب بازی میکنیم چی ؟ اسباب بازی علیرضا نه نه اسباب کشی . ما یه جای ديگه رفتیم اگه اومدی و زنگ زدی ما نیستم ها میخوایم بریم یه خونه ديگه که درش سفید بعد میای وان رو میزنی آبفن رو میگه یعنی طبقه اول بعد من در رو باز ميکنم تو میای و یه عالمه اسباب بازی برای من میاری . نکنه بری تو ۲


علیرضا و خونه جدید
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
سلام پسر کوچولوی نارم امروز 22 هفته و 5 روزه شدم. خیلی وقت بود نیومده بودم.ماه رمضونه و من و بابايي همش روزا خو م و شب بیدار بابايي هم به خاطر شغلش که معلمیه تابستون تعطیله و همش پیشمه امروز 22 رمضان یکشنبه است. با حرف زدم گفت نباید روزه بگیری و روزها خیلی طولانیه با این که کل روز رو تا یه ساعت به افطار خو م اما بابايي نمی زاره بگیرم البته 2 روز پیش که افطاری خونه عمو محمدرضا بودیم من گرفتم و بابايي هنوز هم نمی دونه البته به مامان جون و عزیز اینا گفت


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
اصرار پدر و مادر  
ب بابايي سپینود خانوم را به خاطر سرفه های شدیدش برد  امروز صبح سپی از خواب بیدار شده و می گه من مریض ام و مدرسه نمی رم می خواهم برم خونه سمیه من مامان خونه هیچ نیست . مغازه است و عسلی هم مدرسه است. و ديگه هیچ صحبتی رد و بدل نشد. ستایش سپی انگار داری آماده می شی بری مدرسه سپی از بس پدر و مادرم اصرار د.


اصرار پدر و مادر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
روز پدر مبارک  
محمد سینای عزیزم با  وجود تو امسال قشنگرین سال و روز پدر واسه بابايي بود . من و شما هم بابايي رو سو رایز کردیم  و یه کیک خشگل که روش نوشته شده بود بابايي روزت مبارک  واسه بابايي سفارش دادیم امسال خونه  بابا  بزرگ روز پدر همه جمع شده بودن و کلی خوش گذشت .


روز پدر مبارک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آ ین امتحان مامانی  
سلام و خسته نباشید حس به گل پسرم محمدرضا جونم عشق مامان خیلی خیلی خسته نباشی میگم بهت چون تو این دو هفته خیلی اذیت شدی هم اینکه بابايي نبود و همم اینکه مامانی امتحان داشتم اصلا نتونستم به گل پسرم برسم. ولی خب امروز آ ین امتحان را هم دادم و راحت شدم نتیجه 4 تا هم اومده مامانی قبول شدم فقط مونده 3 تا ديگه که مطمئنم اونا هم خوب میشه عزیزم عزیز دلم ، قول میدم که حالا که امتحاناتم تموم شد حس تلافی کنم راستی یه خبر خوب،‌ بابايي تو این دو سه روزه میادا


آ ین امتحان مامانی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
..  
سلام داداشی.. دیروز نرفتم آسمان.. همینجوری به دلم افتاد نرم.. ب بابايي داشت آلو می خورد .. یکدفعه خورد به گلوش و ديگه نمی تونست نفس بکشه.. خیلی ترسیدم.. صبح که بیدار شدم بابايي گفت.. آشپزی خونه خودمون باشه.. کلی خوشحال شدم.. ممنون داداشی.. میدونم تو هم همینو میخاستی.. دوستتتدارم..


..
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
..  
سلام داداشی.. دیروز نرفتم آسمان.. همینجوری به دلم افتاد نرم.. ب بابايي داشت آلو می خورد .. یکدفعه خورد به گلوش و ديگه نمی تونست نفس بکشه.. خیلی ترسیدم.. صبح که بیدار شدم بابايي گفت.. آشپزی خونه خودمون باشه.. کلی خوشحال شدم.. ممنون داداشی.. میدونم تو هم همینو میخاستی.. دوستتتدارم..


..
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بابام  
بابايي من سال جدیدم رسید توی این همه سال... هرجور دردی رو کشیدم ودم نزدم چون تو رو داشتم بابايي من هرجور زمین خوردم وصدام در نیومد چون تو بودی کنارم هر حرف وتوهین وتهمتی رو شنیدم بازم سکوت ... چون تو رو داشتم تکیه گاهم بودی پناهم بودی همه زندگیم بودی الان که نیستی................. طاقت خودمم ندارم از دنیا بیزارم......پشتم به ی وجایی گرم نیست همیشه فکر ميکنم دارم میافتم بابايي من حالا که رفتی...حالا که تنهام از خدا اجازه بگیر وکمکم کن تنهام نزار...


بابام
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دومین مروارید پسرم  
سلام محمدرضا جونم عشق مامان در تاریخ هشتم داد زمانی که محمدرضای گلم 14 ماه و 28 روزش بود متوجه شدیم که دومین مرواریدش هم جوونه زده ....... فهمیدم که واسه چی تو این دو هفته غذا نمیخوردی ولی خب خدا را شکر گذشت ایشالله بقیه دندونات هم به سلامتی در بیان عزیزم امروز احساس دلتنگی دارم آخه قراره بابايي فردا بره مأموریت اونم به مدت 3 هفته از همین الان خیلی احساس دلتنگی دارم ولی خب گل پسرم مواظب مامانش هست ولی خب دلم واسه بابايي تنگ میشه تو هم ب رفتی تو بغل


دومین مروارید پسرم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دلتنگتم بابایی  
سلام بابايي.نمیدونم ایاروزی میشه که تواین متن روبخونی؟؟؟ بابايي.... ب خوابتودیدم.ازنزدیک حست .بهم گفتی بابا تومثل ع ات نیستی.ع ات بهترازخودتن.منم همین حرف روتحویل تودادم.سفیدبودی...برع بچه های جنوب ارایش نکرده بودی وتنها تویه خونه قدیمی سرمیکردی...یه خونه قدیمی حیاط داربادرخت وتاب درختی...خواب خیلی قشنگی بود....اونقدربهم چسبید وقتی سرم رو روی پاهات گذاشتم وتو برام حرف میزدی...تا9صبح خو دم.دلم نمیخواست هیچوقت صبح بشه...بابايي...راحیلم..باباسعیدت


دلتنگتم بابایی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مسابقه قربانی آسمانی (خاطرا شهید عباس بابایی)  
با دریافت فایلی که در انتهای این متن قرار داده شده است و پرینت آن به صورت سه برگ a4 پشت و رو و تا صفحات از وسط و منگنه آنها دفترچه خاطراتی از شهید بزرگوار شهید بابايي با داستانهایی شیرین و آموزنده خواهید داشت که می تواند به عنوان متن مسابقه نیز در مدارس و مراکز فرهنگی مورد استفاده قرار گیرد. داستانها از کتاب پرواز تا بی نهایت و همچنین وبلاگ شهید بابايي به آدرس http shahidbabaei.persianblog.ir اقتباس شده است.دریافت فایل مسابقه قربانی آسمانی خاطرات شهید عباس


مسابقه قربانی آسمانی (خاطرا شهید عباس بابایی)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خونه، جاخالی نده که من دارم میام :))  
باورم نمیشه امتحانات بالا ه تموم شد یعنی کم کم داشتم فکر می این ترم ديگه قرار نیست تموم بشه از بعد عید تا حالا همه ش داریم امتحان میدیم، این آ ی ها ديگه مغزم هنگ کرده بود، دلم میخواست سرمو بکوبم تو صورت مراقبای امتحان که همه ش هم میومدن بالا سر من وایمیستادن وااااااااااای... فردا میرم خونه فکر ميکنم تا به خونه برسم یک سال طول میکشه از بعد عید ديگه خونه نرفتم، هنوز کلی کار دارم، باید تا صبح چمدون ببندم و خونه رو مرتب کنم امیدوارم همگی مث من امشب


خونه، جاخالی نده که من دارم میام :))
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شهید عباس بابایی  
یه روز که خسته از محل کار به منزل برگشتم دیدم بچه ها دعواشون شده و صداشون تا دم در خونه میاد. با عصبانیت وارد خونه شدم تا از عباس گلایه کنم. دیدم داره میخونه. ش که تموم شد حس ازش گله که چرا شما خونه بودی و بچه ها اینقدر شلوغ می ؟ عباس هم با مظلومیت خاصی عذرخواهی کرد. بعد که آروم شدم فهمیدم چقدر تند باهاش حرف زدم. اصلا عباس مقصر نبود. میخوند، و بچه ها هم از این فرصت استفاده کرده بودن. فقط به این فکر می که چقدر بزرگوارانه باهام برخورد کرد. شهید عباس ب


شهید عباس بابایی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بلبل زبونی مانی  
ب بابايي خیلی خسته بود و حوصله بازی نداشت مانی هم که دست بردار نبود دائم میگفت بابايي گرگم به هوا بازی کنیم یا از بابايي می خواست که اجازه بده مانی رو کمرش سوار بشه بابايي با ناراحتی گفت خدایا کمرم درد می کنه گوشم وزوز می کنه حالم خوب نیست مانی با آرامش گفت خوب اگه اینجوریه برو منم که خودمو به خواب زده بودم یه آن از این حرف مانی خنده ام ترکید اصن من نمی دونم این حرفا رو از کجاش در میاره امروز صب هم دارم بیدارش می کنم می گه من حال ندارم خودت تنها


بلبل زبونی مانی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خونه حمیده..............  
گل مامان امروز و دیروز همش مهمون خالش بود دیروز و امروز مجبور بودم برم خونه خیاط و چون شما اونجا گریه می کردی گذاشتمت خونه حمیده و دخمل مامان یه کوچولو رو اذیت کرده و نمی خو ده می گه کلی شیرین بازی کر آوردی و هر کاری محراب می کرده تکرار می کردی و  خیلی بامزه دمر می خو دی و نقاشی می کشیدی دیروز از صبح شما رو گذاشتم خونه ی و ظهر وقتی اومدم دنب خواب بودی و دلم نیومد ببرمت با بابا رفتیم خونه و ناهار خوردیم برف میومد و هوا کلی سرد بود، بابايي من آورد پ


خونه حمیده..............
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
روزهای خوب ما  
چند روزی خوشبحالمان بود و روزگار به کام من و رزگلی ؛میهمانانی عزیزتر ازجان داشتیم و به بهانه ورودشان من و رز گل بهترین جای ممکن خونه بابايي رزگل خونه خودمون رو به اسم خونه بابايي می شناسه پذیرای عزیزانمون بودیم .آزاده جون و الیانای مثل ماه من به من و رزگل افتخار دادن و سرافرازمان شاید بشه به جرات گفت این چند روز از بهترین روزهایمان بود ، آزاده و الیانای من ی تولد کوچولو ديگه برای رزی گرفتن و خوشحالی دخترکمان را که عشق تولد و کیک تولد شدن  چند


روزهای خوب ما
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خواب بابا  
بابايي...امروز اومدی به خوابم...بابايي دوست دارم.مثل خود ماه بودی.فرشته بودی بابايي.دوسم داشتی بابايي.نگام میکردی.کلا باهم بودیم.حرف زدیم.بابا....تو خواب گفتم بگو دوستت دارم .زود گفتی دوستت دارم....بابا دوست دارم.بابايي جونم دعام کن.بابايي جونم میدونم بهشتی هستی.بابايي دوسم داری.بابايي مراقب ما باش.مراقب مامان ومن و رض و کم و حس باش.بابايي ممنون که اوندی به خوابم فکر کنم برای اولین بار.ولی طولانی و خوب .گفتی دوسم داری.حواست کلا بمن بود .گریه می چو


خواب بابا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
روایت ی از شهید بابایی  
روایت ی از شهید بابايي نوید شاهد معظم انقلاب درباره شهید بابايي می فرمایند بنا بود شهید بابايي این پایگاه را اداره کند. کار سختی بود. دل همه می لرزید؛ دل خود من هم که اصرار داشتم، می لرزید، که آیا می تواند؟ اما توانست.


روایت ی از شهید بابایی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نیمه شعبان  
کی از روزهایی که تو سال مامانی عاشقشه نیمه شعبانه اون روز بخصوص شب نیمه شعبان فقط می خوام بزنم بیرون رو قدم بزنم مردم رو ببینم و تو دلم با خوام خلوت کنم خدا رو شکر دو ساله جیگرم پسرکم کیارش جونم هم پیشمه .......... امسال هم مثل پارسال با بابايي رفتیم مطهری اسم خیابونشو نمی دونم ولی خیلی فضای اونجا رو دوست دارم شب خوبی بود چند تا ع هم ازت گرفتیم که هر وقت فرصت می زارم اینجا از این روزهای تو که بخوام بگم پسرک اینه که دهنمو صاف کردی اساسی .......ديگه موند


نیمه شعبان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
2 تا مروارید دیگه  
سلام عشقم چشمت روشن بالا ه بابايي اومد و ما هم مژدگونی دو تا مروراید را به بابايي دادیم خیلی اذیت شدی حتی از اولین دندونت هم بیشتر اذیت شدی عشقم خیلی لاغر شدی ، آب شدی مامانی ، ایشالله که دوباره تپل مپل بشی عزیزم فردا هم اولین روز ماه رمضان ،‌ مامانی باید برم ديگه فعلا بای


2 تا مروارید دیگه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خدایا شکرت  
چند روزی هست بلیط ایرانمون رو بابايي واسم یده. امسال دوتایی تنها ایران میریم و بابايي هم بیچاره یک دوماهی رو اینجا تنها می مونه.  خیلی ذوق دارم که بعد از دوسالللللللل داریم برمی گردیم. درسته این دو سال واسمون عین برق و باد گذشت اما بازم ندیدن مامان جونینا و ها و ها سخته.  امیدوارم بهمون ایران کلی خوش بگذره و صحیح و سالم و بدون هیچ دردسری برسیم. درسته دلمون پیش بابايي و کلی از الان دلم واسش تنگ میشه اما خوب قسمت نبود تا این سفرو باهم باشیم. این ا


خدایا شکرت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عاشقان  
این شعر رو دقیقا شب بیستم ماه مبارک رمضان و شب قدر به ذهنم رسید و نوشتم و امیدوارم مقبول حضرت علی علیه‌السلام واقع شود و نظری هم به این حقیر پر از گناه کند   من از تبار غربت و تو از تبار عاشقان به دل هوای عشق تو، به سر هوای سالکان شوم به سوی تو روان، تو ای عاشقان سلام من به روی تو، تو ای مؤمنان به شوق روی ماه تو، تو ای کمال عاشقان سر و تنم شود فدا، تو ای مؤمنان مدح و ثناي تو زمن، تو ای بهار عارفان فدای خاک پای تو، همه زمین و آسمان به سوی من نظاره کن


عاشقان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
امشب دلتنگتم....  
عزیزم سال نو مبارک....میدونم یه کم دیر شده اما خوب مامان مریض بود. شب سال تحویل بابايي سر کار بود و فقط منو تو خونه بودیم... برات دعاهای قشنگ ... برای سلامتیت، خوشبختیت، اینکه آدم خوبی باشی، اینکه شاد باشی، گریه و دعا ....بابايي امسال و سر کار موند که سال ديگه پیشمون باشه..بعدم که روز دوم عید تا 6 مصادف شد با تشکیل سیستم ایمنی بدن شما و ضعیف شدن من و سرماخوردگی. اینقدر سر اینکه سرما خوردم خودمو سرزنش که نگو.... گفتم الان تو رو هم ضعیف ميکنم نگو مریضی ما


امشب دلتنگتم....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
چند خاطره از شهید بابایی  
حلالیت طلبیدن از خانواده آن شب، تیمسار از همدان با همسرش در مکه تماس گرفت. خانم بابايي \- که به شدت هیجان زده بود \- پرسید «عباس چه وقت می‏آیی ... من چشمم به در دوخته شده». او به آرامی گفت «خاطر جمع باشید که من عید قربان پیش شما خواهم بود». گفتگوی او با همسرش چند دقیقه‏ای ادامه داشت. در پایان، عباس، حلالیت طلبید و تماس قطع شد. لحظه‏ای نگذشته بود که ناگهان رنگ از رخسار خانم بابايي پرید و با ص لرزان با خود گفت «وای این چه حرفی بود که او گفت، برای چه ح


چند خاطره از شهید بابایی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داماد ...  
اون روز بحث سر خونه ساختن بود بعد گفتم رو اون زمینه که داریم یه خونه میسازیم سه واحدی همکف واسه مامان بابا ، طبقات یک تا سه هم واسه داداشا ... بعد بابا گفت پس خواهرتون چی ...؟ حالا حرف من : یعنی ماپول بدیم خونه بسازیم بعد پسر یه نفر ديگه بیاد بخوره ...؟ خوب بذار اون پسره که قراره داماد ما بشه با باباش برن خونه بسازن ، خونه بش بدیم که بعدا بخوره و تو دلشم بگه من که میخورم و گور بابای هر کی داده بم ... نگین دروغه که همه مون میدونیم واقعیته ...


داماد ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ویلی وانکا  
یه مانتو دارم،فداش شم ديگه قابلیت بیرون پوشیدن رو نداره. عاغا،ما هم برداشتیم اینو تو خونه پوشیدیم. حالا واکنش های مامانم و بابام _این بچه ی ماست؟ \-خانوم این مخش عیب داره؟ حالا در تموم مدت هم من عین چی داشتم نیگا می . یعنی اصلا به جای اینکه به نبوغم آفرین بگنه ها هیچی ديگه آ م منم مثل ویلی وانکا خونه رو ترک ميکنم. بعد یه کارخونه ی گنده ی شکلات سازی میزنم. بعد از سال ها هم برمیگردم خونه. تازه با همین لباسم برمیگردم. بعله،از اتاق فرمان میگم گ ه نخور.


ویلی وانکا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قدم ن وا ن ن  
سلوووم راستی تو روز تفلدت هفت تا قدم راه رفتی خودت خعلییی ذوق میکردی منم که همش ذوق می و صدام بند اومده بود.... دوشنبه بیست و سوم هم رفتیم وا نت رو زدیم خدا روشکر قد و وزنت خوب بود واسه وا ن هم یه کوچولو گریه کردی... قلبونت برم تو ديگه اقا شدی مرددد شدی هزار ماشاله... عاشق بابايي هستی هرچیزی میبینی کنترل تی وی کنترل کولر گوشی خونه همه چی رو برمیداری میذاری رو گوشت و میگی بابااااا.... باباتم عاشقت میشه تا بابايي پیرهنشو میپوشه میری روبروش رو دو پا می


قدم ن وا ن ن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
افسردگی  
سلام  فرشته زیبای من،چهار روز پیش اسباب کشی کردیم و اومدیم تو خونه خودمون . راستش خونه کوچیکیه و دوست دارم عوضش کنم ولی نه حالا وقتی تو بیایی و بزرگ شی ،اونوقت با تلاش زیاد و خواست خدا یه خونه بزرگ می بم ،فعلا مشکلم نبود توست و این راه سخت رسیدن به تو ،راستش بابايي هم اینقدر درگیر روزمرگیها شده که تو این راه اصلا کمکم نمیکنه ،هیچ نیست فقط گاه و بیگاه دوست و آشنا ،نگاهی به شکمم میندازن که نی نی نداری و من هم میگم نه و خودم رو بیخیال نشون میدم اما


افسردگی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
12 تیر 93 مجموعه باغ فردوس  
سلام بابايي امروز 12 صبح مامان با نسرین و حدی هماهنگ ردند تا شب بریم مجموعه باغ فردوس  ... شب قبل از اذان راه افتادیم و حدود ساعت 9 همه جمع شدیم شام سفارش دادیم و کلی شما بچه ها با هم بازی کردین آرین بازی میکرد تو و سارینا هم میخندیدین بهتون حس خوش گذشت  همیشه خوشت باشد بابايي


12 تیر 93 مجموعه باغ فردوس
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دوشنبه 1393/04/23  
 سلام عزیزم صبحت بخیر   ب ساعت 10 شب بود داشتم با بابايي میدیدم یه هو یه حسی بهم دست داد تو شگمم داشتی لقت میزدی برا اولین یار خیلی خوشحال شدم به بابايي نشون دادم یه حس عجیبی داشتم . مامان فدات بشه عزیزم. بابا هم خیلی ذوق کرد وقتی دید داری ت میخوری .


دوشنبه 1393/04/23
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 1.001 seconds
RSS