اخرین جستجو ها
دعا برای پ شدن قطعی خودت خیلی اطلاعی تجربه خاموش کننده بیوورسال مقالات 8 کیلومتر نهال کاری در ورودی شهرستان تفرش با مشارکت ادارات انجام شد نتایج امتحانات داد ماه سال دوم دبیرستان در شیراز مدرسی علی یبن حمزه گر چه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت ترجمه محمد کردی میرزایی ترکی درگاه طاهره میرزایی فریبا بسطامی تحقیق دفاعی نهم صفحه اهنگ شب شد نور چشمات مهتابو برده شهرام شکوهی زیاد ابغزه الاحرا لاوین لاوین الاحرا الاحرا ابغزه نشید لاوین لاوین الاحرا ابغزه نشید لاوین الاحرا کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود سگ کیه؟ سیب خالص است یا مخلوط سبک زند فاطمی حسنلو زنجانی زشت ترین صحنه بازی دیروز استقلال تصاویر راه حل نصب شدن دو ویندوز در کامپیوتر دیزاین لباس در تبریز بعععله مبارک و مر30 له زامبی ها با zombie road racing v103 خدایا به زندگی همه سر و سامون ده پرورشی جلسه تربیت بدنی بفهمی وقتی باید بفهمی زیرکی دانشمند فاضل در مقابل خانم جوان و زیبا تغییر امضا در بانک انشا پایه دهم ص آویز تخت متحرک هویلی تویز قو باطری خور آموزش دستورات پر کاربرد cmd هر روزتان نوروز، نروزتان پیروز رهای متناوب به چند دسته تقسیم میشوند دلیی برای دل تنگم داستان کوتاهی از زبان خط فارسی بنویسید و شیوه ی تغییر و تحول ر از زبان خط شرح دهید جبهه های میان حاره ای برگزاری مسابقه دوچرخه سواری تریال در مشهد ایتالیا مردم موسولینی مردم ایتالیا فرم ارتقا شغلی آموزگاران ابت خوری خیلی الهی قربونت بهداشت روانی و نقش مدرسه و معلم درایجاد بهداشت روانی دانش آموزان eblag.adliran.ir انشا 31 نگارش نهم کنین محرم کربلامون برات امضا روضه کنین امضا برات کربلامون غریب مادر دعا پسر شدن جنین در 4 ماه دستگاه حضور غیاب تشخیص چهره چیست ؟ بیوگرافی مجله سمین آبیاری دشت سیستان قناری چندتخم میگذارد عسل در دانشنامه ویکی پدیا دعای جذاب شدن جغدبه انگلیسی بیماران پرستاری نیازمند خانواده ایثار اهدای بیماران نیازمند نظام پرستاری اعضای بدنش نیازمند اهدا سازمان نظام مدیر روابط عمومی اینترنت رایگان همراه اول به مناسبت بیستو چهارمین سالگرد همراه اول هزار دارای فضای مورد داده میشود اجاره داده نیاز دستگاه صورت نیاز قطعات مونتاژی قطعات bill ج قطعات محیط مونتاژ مجموعه مونتاژی سه ماه وروجک ما رازهای پنهان زیارت در کلام رضا ع حجت ال والمسلمین محمدرضا جواهری برنامه لباسشویی فاگور fu0r you ادرس سایت bookyar به چه چیزی تغییر یافته ابوالقاسم بیات هنوز عاشورا تمام نشده نور و روشنائی مسجد و سیستم صوتی نور الکتریکی نقشه پارچه روکش صندلی پژو۴۰۵ مقاومت پروفیل های upvc در برابر اشعه uv خورشید رفتم اما پاو وینت جامع درباره افتادگی شانه و روشهای درمان آن با ورزش من محو تماشای تو خلق به من معقوه جانبازان گروه صنایع شیرین عسل در نمایشگاه مواد غذایی دبی ترکیب رنگها در پته دوزی تحقیق درمورد موتور xu7jplz و اجزای آن ت یب قسمتی از رستوران باقری در پارک کوهستان بخور آن انکارم مرا بدین روز افگند آمینو نمایندگی کروندی کرمانشاه معنی من غلام قمرم هیچ مگو متخصص تغذیه کودکان در شرق تهران کردیم نقاشی گفتم بیار اثر ویل دورانت نه حرفی نوشتن آیدی در استار گل میکنه میگه میشه خداجون میاد میاد بیرون میگه خداجون مسابقه تجدید بیعت با فرزند غدیر روز هفتم عاشقی کمبه چگونه به یک دختر شماره بدهیم؟ آمدرمضان یوخدی ایله عاشق مسئله قافله مسئله یوخدی گِله یوخدی مقاله در مورد چند پک سیگار و این همه دردسر مرگ 24 راس آهوی کمیاب نادر مشداخ میشداغ خوزستان کدوم امپول دردش بیشتره؟ کداهنگ پیشواز مپاحی مقدم کربلاییعمان سوز سنون دفتر سنون روغن زیتون وکنجد وبادام تلخ و سیاهدانه کف پا تالار پارسه نقاب جوین بالش میگه جمله میگن بساز جمله بساز بساز میگه بالش میگن کبوتر دیدم ی شهرسازی هنر تهران معنی شعر به نام ان که جان را فکرت اموخت عاشق علاقه رابطه دوست درصد رتبه های وک مازندران چهره ای برجسته ، نام آشنا و دوست داشتنی اقای حاج الله کرم مشتاقی چارتر خدمات نمایشگاهی بهترین خدمات


با دست پیش می کشیدند با پا پس می زدند

نقیضه  
دوش دیدم که ملایک درِ ميخانه زدند گِل آدم بسترشتند و به پیمانه زدند خواب دیدم که گروهی درِ یک خانه زدند صاحبش را کتکی درخور و جانانه زدند بعد از آن بر سرِ این بحث که تقصیر که بود؟ دو سه ساعت دو طرف با خودشان چانه زدند چون بدیدند که در کشورِ ما ميکده نیست به کتک خورده سپس تهمتِ دیوانه زدند رحم بر قافیه حتی ننمودند و عجیب، باز هم بر سرِ آن مردکِ بی چاره زدند نانِ «دوهزار» و «سورو» و «خواجه عطا» پس کجا؟ با چه ی… باده مستانه زدند؟ سهم یارانه که وار


نقیضه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مدح خانم فاطمه زهرا  
شگفتا اهل دوزخ باغ رضوان را زدند آتش شیاطین بیت ذات حی سبحان را زدند آتش الهی جسمشان در نار قهر کبریا سوزد که هیزم جمع کرده کعبة جان را زدند آتش به دین د با شمشیر دین از چار سو حمله ز قرآن دم زدند و بیت قرآن را زدند آتش گلی را که نبی پرورد با ضرب لگد چیدند به غنچه حمله د و گلستان را زدند آتش به قرآن مي خورم سوگند سوزاندند قرآن را به ایمان مي خورم سوگند ایمان را زدند آتش مسلمان نیستم گر کذب گویم، نامسلمانان از این بیداد قلب هر مسلمان را زدند آتش به


مدح خانم فاطمه زهرا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سازریا  
دستشان سازریاکاری وآهنگ زدند ... حیــله بر خلق خدا کــــرده ونیرنگ زدند بانگ لبیک الهی زده طلبند گربه حج رفته بسوی جمره سنگ زدند آنکه عالم همه چون یک وجب از خانۀ اوست .. . خانه اش کعبه بنامند و برآن چنگ زدند چونکه درنزدخدااز همه نزدیکترند ... کافری دانداگر جای اذان زنگ زدند ای که بردین خدا مشفق ودلسوزتری .. . باخطاهای توبردین خدا انگ زدند ۱۳۹۳ ۶ ۱۹ سیامک. ... عــــاصی


سازریا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فروغی بسطامی..ای خوش آنان که قدم در ره میخانه ی زدند.بوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند  
فروغی بسطاميای خوش آنان که قدم در ره ميخانه ی زدندبوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدندبه حقارت منگر باده کشان را کاین قومپشت پا بر فلک از همت مردانه زدند...خون من باد حلال لب شیرین دهنانکه به کام دل ما خند هی مستانه زدندجانم آمد به لب امروز مگر یاران دوشقدح باده به یاد لب جانانه زدندمردم از حسرت جمعی که از آن حلقه ی زلفسر زنجیر به پای دل دیوانه زدندبنده حضرت شاهی شدم از ت عشقکه گدایان درش افسر شاهانه زدندعاقبت یک تن از آن قوم نیامد به کنارکه به دری


فروغی بسطامی..ای خوش آنان که قدم در ره میخانه ی زدند.بوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من جبرییل سوخته بالم  
  این اشک ها به پای شما آتشم زدند شکرخدا برای شما آتشم زدند  من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن معراج چشم های شما آتشم زدند سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم هر جا که در عزای شما آتشم زدند  از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف   با داغ کربلای شما  آتشم زدند  بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن  یک عمر در هوای شما  آتشم زدند  گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور  گفتند بوریای شما، آتشم زدند    دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان  همراه خیمه های شما  آتشم زدند  امروز ن


من جبرییل سوخته بالم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یا علی اکبر  
    بر تنش شمشیر و خنجر ميزدند زخم روی زخم دیگر ميزدند  قهرمان از صدر زین افتاده بود نانجیبان ستمگر ميزدند یک یک آن شبه‌مسلمانان دون دشنه بر شبه‌پیمبر ميزدند فرصت یک لحظه جان‌کندن نبود بس که زخم او را به پیکر ميزدند  قدرت دفع بلا از خود نداشت گاه بر تن، گاه بر سر ميزدند خوب بر بالین او مي‌آمدند ضربه‌های کارگرتر ميزدند تیرها را ميکشيدند از تنش نیزه جای نیش نشتر ميزدند  عضوهایش إرباً إربا گشته بود باز هم آن قوم کافر ميزدند


یا علی اکبر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
غزل...  
آنان که  عاشقانه  ز عشق تو دم زدند بر ی تمامي شان مُهر غم زدند امشب فرشتگان خدا در ميان عرش طبل عزا برای غمي محترم زدند با افتخار بین حریمت نشسته ام جایی که انبیا الهی قدم زدند                                                                 شاعر محسن بصیری برای دریافت ادامه شعر و سبک به ادامه مطلب بروید...


غزل...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
غزل حسین(ع)  
آنان که  عاشقانه  ز عشق تو دم زدند بر ی تمامي شان مُهر غم زدند امشب فرشتگان خدا در ميان عرش طبل عزا برای غمي محترم زدند با افتخار بین حریمت نشسته ام جایی که انبیا الهی قدم زدند                                                                 شاعر محسن بصیری برای دریافت ادامه شعر به ادامه مطلب بروید...


غزل حسین(ع)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
غار  
سالها اینجا انی چادر زدند انی که از سرما به این غار پناه آورده بودند بر دیواره هایش دست کشيدندقد کشيدند و با دیدن اولین نور رفتند  رفتند تا سالها نیزه هایی را درد بکشم   که در قلبم جا گذاشته اند .... شعر از کوثر الماسی مربی فرهنگی


غار
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بال ش ته  
بی تو تمام لحظه ها، طعنه به حسّ ما زدند قفل بزرگ غصه بر بال فرشته ها زدند خواب گرفته باغ را، سایه شده تمام شهر تیشه به ریشه ی گل ، نرگس بی نوا زدند کشیده دست غم ، صورت ماه نیمه جان بریده اند ... نفس زمن ، تهمت نابجا زدند مردم این دیار ما ، عاشق حرف تازه اند سنگ غرور و کینه بر ، شیشه عمر ما زدند دار زدند سپیده را، شاد شدند از این خبر بال و پر پرنده را ، بی سر و بی صدا زدند آ خوب قصه را ،خط زده اند  ز دفترم از خودشان چه قصه ها ؟ چه طرح و ماجرا زدند مطلع بغ


بال ش ته
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند  
آل نبی چو دست تظلم برآورند    ارکان عرش را به تلاطم درآورند   برخوان غم چو عالميان را صلا زدند اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیل امين بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها افروختند و در حسن مجتبی زدند وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند پس ضربتی کزان جگ


آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند  
آل نبی چو دست تظلم برآورند    ارکان عرش را به تلاطم درآورند   برخوان غم چو عالميان را صلا زدند اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیل امين بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها افروختند و در حسن مجتبی زدند وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند پس ضربتی کزان جگ


آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند  
آل نبی چو دست تظلم برآورند    ارکان عرش را به تلاطم درآورند   برخوان غم چو عالميان را صلا زدند اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیل امين بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها افروختند و در حسن مجتبی زدند وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند پس ضربتی کزان جگ


آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
چیزی نمانده از لب و دندان من عمو  
  شمشیر و تیر و دشنه و سنگ و سنان زدند با هر چه داشتند مرا بی امان زدند   بند آمده زبان من ازبغض و کینه ها گفتم چو یا حسن همه زخم زبان زدند   تازودتر به کاکل من دستشان رسد با استخوان من نردبان زدند   ازشیشه ش تهء عطر تنم همه بردند و درحوالی صحرا دکان زدند   چیزی نمانده از لب و دندان من عمو تا آمدم صدا بزنم این و آن زدند   گفتندحسین بعد هیاهوی چکمه ها این خاکها که برلب خشکم دهان زدند   باگوش خودشنیده ام ازنیزه دارها این نیزه ها برای سرت کاروان زدند


چیزی نمانده از لب و دندان من عمو
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
به مشتریانی که با بچه هاشون میان چه جوری بفروشیم؟  
وقتی شاگردمغازه بودم از بچه ها خیلی خوشم مي اومد و هروقت یک بچه ميومد در مغازه،سربه سرش مي گذاشتم و باهاش بازی مي اما وقتی خودم مغازه زدم کم کم از بچه ها بدم مي اومد . چون اونا دست به ویترین مي زدن . ویترینرو لک مي د بعضی هاشون جیغ مي زدند و نق مي زدند بعضی هاشون هم که با خوراکی مي اومدن و کف مغازه رو به گند مي کشيدند. خلاصه از بچه ها خوشم نمي اومد.حتی خودم دیده بودم بعضی از فروشنده ها خدا خدا مي کنند که مشتری با بچه اش نیاد و حتی به مشتری هایی که


به مشتریانی که با بچه هاشون میان چه جوری بفروشیم؟
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مرگ  
و مرگ، مُردن نیستمرگ، تنها، نفس نکشیدن نیستمن مردگان بیشماری را دیده‌امکه راه مي‌رفتندحرف ميزدندسیگار ميکشيدندو خیس از بارانانتظار و تنهایی را درک مي‌ دشعر مي‌خواندندقرض مي‌دادندقرض مي‌گرفتندمي‌خندیدندو گریه مي‌ د...


مرگ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گردهمایی تهران (خیلی با تاخیر)  
جمع گرمي بود با این دوستان مشهدی                  شور بود و شوق بود و اشتیاق سرمدی شعله فانوس های ما دوباره جان گرفت                  باز آمد مهربانی ، دیده ها شد ایزدی خاندان آهنگ شادی و طرب را ساز کرد                  شهرزاد از قصه‌هایش گفت از خوبی بدی راه افتادیم با هم بگذریم از  خوب و بد                    عهد کردیم تا بتازیم مقصدی به مقصدی جای بعضی دوستان خالی که اینجا جا زدند             منتظر بودیم بیایند پارسا و احمدی برخی از عذر


گردهمایی تهران (خیلی با تاخیر)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ...................... حافظ  
  دوش دیدم که ملائک در ميخانه زدند                                           گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند                                               نان حرم ستر و ملکوت                                            با من راه نشین باده مستانه زدند                                              آسمان بار امانت نتوانست کشید                                               قرعه کار به نام من دیوانه زدند                    


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ...................... حافظ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شهادت حضرت المومنین علی علیه السلام  
  امشب لوای جور و جفا مشرکین زدند                        از آن جفا ش ت به ارکان دین زدند گفتی مگر که خانه ی ایمان اب شد                      زان صدمه ای که بر پدر مؤمنین زدند سکّان آسمان همه در ماتم علی                             تاج کرامت از سر خود بر زمين زدند آب روان به کام جهان تلخ شد مگر                           زهر جفا به چشمه ی ماه معین زدند اهل ستم ز کشتن داماد طا و ها                             تیر الم به جان و دل یا و سین زدند از این مصیبت و غم و اندوه آتشی


شهادت حضرت المومنین علی علیه السلام
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
در مدح شهادت حضرت رقیه(س)  
به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا شبیه مادر در پشت در زدند مرا خبر نداشتم اینها چقدر نامردن خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا خدا کند که عمویم ندیده باشد چون درست همين دور بر زدند مرا درست وقت غذا تازیانه مي آمد نه ظهر و شام که حتی سحر هم زدند مرا


در مدح شهادت حضرت رقیه(س)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
در مدح شهادت حضرت رقیه(س)  
به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا شبیه مادر در پشت در زدند مرا خبر نداشتم اینها چقدر نامردن خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا خدا کند که عمویم ندیده باشد چون درست همين دور بر زدند مرا درست وقت غذا تازیانه مي آمد نه ظهر و شام که حتی سحر هم زدند مرا


در مدح شهادت حضرت رقیه(س)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حافظانه  
   دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در ميـخــــانـــه زدنــدگـــــل آدم بســــرشتنـــد و بــه پیمـــانــه زدنـــدســاکنـــان حـــــرم ستـــر و عفـــاف ملکـــوتبــا مـــن راه نشیـــن بــاده مـستانــه زدنــدآسمــــان بـار امـــانت نتـوانســت کــشیدقــرعــــه کـــار به نام مـــن دیوانــه زدنــدجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون نــدیدند حقیقت ره افسانه زدنــدشکـــر ایزد کــه ميان من و او صلح افتادصـــوفیان کـــنان ساغر شکرانه زدن


حافظانه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سهیل  
عصر رفت هواخوری کمي قدم زد، خسته شد، یک گوشه ای نشست. آفتاب داشت کم کم خودش را جمع مي کرد. کمي به دیوارهای بلند و سیم خاردار روی آنها نگاه کرد، بعد چشم به آسمان آبی دوخت. دو سه لکه ابر وسط آسمان بود چند تا پرنده هم آن دور دورها بال مي زدند. دلش گرفته بود، زندانی ها داشتند قدم مي زدند و سیگار مي کشيدند.   منیژه گفته بود نکنه بری اونجا معتاد بشی مواظب خودت باش، زود تموم مي شه ميای بیرون   یاد منیژه دلش را لرزاند، انگار بوی ادکلن او به مشامش خورد. هی گ


سهیل
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
......بهار میاد  
بنده و تعدادی از دوستان درر چند روز اخیر در خابگاه ارميده بودیم که دیدیم عده ای از عزیزان درحال تعویض شوفاژ هایند انچنان که قبلا گفتیم .....ما هم این موضوع را به فال نیک ميگیریم و بر عنوداتن بد گوهر و حسودان بد نظر لعنتی آبدار ميفرستیم و بس.و لابد شنیدستید که دارالعلم ما بنابر هماهنگی های انجام شده قرار است که قطبیده شود،یعنی برای دو سه رشتنه که امکاناتش را دارد هی دانشجو جذب کند،و چن خیلی امکانات برای رشته های علوم پایه دارد قرار است اصن هی و


......بهار میاد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
الناز شاداب ( دانشجوی عمران ) 12  
دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در ميـخــــانـــه زدنــدگـــــل آدم بســــرشتنـــد و بــه پیمـــانــه زدنـــدســاکنـــان حـــــرم ستـــر و عفـــاف ملکـــوتبــا مـــن راه نشیـــن بــاده مـستانــه زدنــدآسمــــان بـار امـــانت نتـوانســت کــشیدقــرعــــه کـــار به نام مـــن دیوانــه زدنــدجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون نــدیدند حقیقت ره افسانه زدنــدشکـــر ایزد کــه ميان من و او صلح افتادصـــوفیان کـــنان ساغر شکرانه زدندآت


الناز شاداب ( دانشجوی عمران ) 12
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بانوی آب  
تاریخ را چه زود به آتش کشيدند فصل سبز که در آن بیابان دیده بود جهل چه زود سیمای سیاهی لشکران را به رسوایی کشید جادوگر به خوبی مردمش را مي شناخت با طاغوت همراه شد، بذر دنیا پاشید و مردم را به خواب برد منجی را بیمار خواند و فصل سبز را یکباره زرد کرد طراوت از آنجا رخت بست و به سادگی بیابان دوباره پهن شد اما از آن آبادی سبز، باغ کوچکی مانده بود آن جا که آرامش فرشتگان بود و مهربانی ریشه اش آن جا، جا گرفته بود تحملش سخت بود، آن جا هم باید بیابان مي شد ل


بانوی آب
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بانوی آب  
تاریخ را چه زود به آتش کشيدند فصل سبز که در آن بیابان دیده بود جهل چه زود سیمای سیاهی لشکران را به رسوایی کشید جادوگر به خوبی مردمش را مي شناخت با طاغوت همراه شد، بذر دنیا پاشید و مردم را به خواب برد منجی را بیمار خواند و فصل سبز را یکباره زرد کرد طراوت از آنجا رخت بست و به سادگی بیابان دوباره پهن شد اما از آن آبادی سبز، باغ کوچکی مانده بود آن جا که آرامش فرشتگان بود و مهربانی ریشه اش آن جا، جا گرفته بود تحملش سخت بود، آن جا هم باید بیابان مي شد ل


بانوی آب
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
تلنگر  
      مرگ مردن نیست،مرگ تنها نفس نکشیدن نیست من مردگان بیشماری را دیده امکه راه مي رفتند،حرف مي زدند،سیگار مي کشيدند و خیس از باران،انتظار و تنهایی را درک مي د،شعر مي خواندند،مي گریستند،قرض مي دادند،مي خندیدندو گریه مي د.... حسین پناهی    


تلنگر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مرگ  
      و مرگ مردن نیست و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست من مردگان بیشماری را دیده ام که راه مي رفتند حرف مي زدند سیگار مي کشيدند و خیس از باران، انتظار و تنهایی را درک مي د شعر مي خواندند مي گریستند قرض مي دادند مي خندیدند و گریه مي د ..  


مرگ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
جان جهان  
جان را شود یک بار تقدیم کرد                   به یک تن، یک جان تسلیم کرد   منم جان جهان، صد بار دهم جان              با سر و دست، با شرم جدا دهم جان   بشکند آن دل که دستانم برید                  بی مصاف به ميدان آمد و جانم برید   زد بر چشم و دیدگانم خیس کرد               جگرم سوخت و جانم زدنیا سیر کرد   ش ت جام و دلم صد بار ریخت              تنم سرد کرد و به کامم زهر ریخت   نمي دانم بر فرق زدند نامردان چرا            دگر آبی نبود، بر زمين زدند بی دردان چرا


جان جهان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شبیخون به عراقی ها  
جهان آرا زنگ زد و گفت ۶\-۵ نفری به عراقی هایی که در کارخانه سنگ بری مشهر ستاد زده بودند، شبیخون بزنیم. چند دقیقه بعد محمد نورانی از بین داوطلب ها 5 نفر را انتخاب کرد، اما رفیعی خیلی اصرار کرد که بیاید. دست آ هم نورانی مجبور شد بیاوردش. 4 نفر ژ\-3 داشتند و 2 نفر آر پی جی. باید سبک مي رفتند. تا بچه ها در جاهایشان مستقر شدند، یک کاميون عراقی پر از نیرو وارد محوطه سنگ بری شد و مستقیم رفت طرف نورانی و . بلافاصله نورانی بلند شد و آر پی جی اول را به کاميون زد.


شبیخون به عراقی ها
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دل من هم تنگ است...  
آسمان غصه نخور اشک نریز شانه ام مرهم توست آسمان گریه نکن دل من مي گیرد در پس ی تنهایی خویش ، مرغ مایوس اميدم بخدا مي ميرد... روبرویم بنشین.. تا خودم اشک پر از حزن تو را پاک کنم... غم مخور ، جای تو من مي گریم تو بخند  باید آرام آرام ، دست بی منت احساسم را ، با نفس های غم اشک تو نمناک کنم آسمان غصه نخور دل بیچاره ی من هم تنگ است درعوض جنس دل آدمها ، بخدا از سنگ است نکند، به دل پاک تو هم سنگ زدند؟ به حریر دل معصوم تو هم چنگ زدند؟ آسمان اشک نریز...


دل من هم تنگ است...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
......بهار میاد  
بنده و تعدادی از دوستان درر چند روز اخیر در خابگاه ارميده بودیم که دیدیم عده ای از عزیزان درحال تعویض شوفاژ هایند انچنان که قبلا گفتیم .....ما هم این موضوع را به فال نیک ميگیریم و بر عنوداتن بد گوهر و حسودان بد نظر لعنتی آبدار ميفرستیم و بس.و لابد شنیدستید که دارالعلم ما بنابر هماهنگی های انجام شده قرار است که قطبیده شود،یعنی برای دو سه رشتنه که امکاناتش را دارد هی دانشجو جذب کند،و چن خیلی امکانات برای رشته های علوم پایه دارد قرار است اصن هی و


......بهار میاد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 1.056 seconds
RSS