اخرین جستجو ها
همدان،رزن ،قروه درجزین بلوار داخل بازار روز استریو آهنگ انواع linux لینو لینو linux نکنه میخوای بگی که حرم جای بدا نیست قرآن اندروید با ترجمه بهرام پور شپش حبوبات خیلی حالا دوست داشتم اصلا چقدر خیلی خوبه فقیر بودم جواب فعالیت های تفکر وسبک زندگی هفتم نمایندگی کالسکه دلیجان متن انشا درباره دریا با استفاده از بارش فکری و اگر نویسی رمان او دوستم نداشت ها با منتظران دو نمونه از مبارزات دفاعی مردم دعوتنامه مراسم عاشورا ولوله دماغ دی مهارت های نو شتاری پایه هشتم فصل دوم بازنویسی فردوس آیفون ۷ سلامت روان وهوش عاطفی مشارکت جمعی روضه علی اکبر از زبان خانم لیلا اهنگ گتمه دایان قال یانیمدا انشا ذهنی درمورد پنجره خانه من آهنگ گتمه دایان قال یانیمدا معما زنی روی قبری گریه میکرد درباره انجیل به روایت متی ادرس گروه تلگرام مشتری های دارای برگشتی همگرایی شبکه ثابت و سیار fmc در اپراتورهای مخابراتی غلبه بر تنبلی درگاه خدمات الکترونیک قضایی وکلا جواب معما قبر پدرمه اونی که تو قبره پسرمه اگه نمیمرد پسرم بود پیگیری شماره اظهارنامه خدمات قضایی انشا کوتاه درباره میز عینی قبر حاج حبیب القانیان کجاس خلاصه قسمت ا سریال قبول میکنم معنی شعر توانابود هرکه دانابود زدانش دل پیربرنابود گروه تلگرام دخترونه افغان گ خطاب به معشوقه اش شعری برای صلح داستان من ودوستم حسین مختار عاشورا مبارک دستور حسین مبارک نفرین قاتلان مختار ثقفی ترجمه سوالات b1 انشا به سبک جانشین سازی با موضوع آدم فضایی نقشه کیت مدار چشمک زن کلاس هشتم معنی شعر به نام کردگار کتاب فارسی دهم پیگیری پرونده شکایت دادگستری در شهریار اه اه اه کربلا حسین غریب با صدای کرمانشاهی اجرای متن جشواره شکوفه ها متن انشا عینی ذهنی سایت های ادبی مشعل کیلو حرارتی سوخت مصرف گازوییل راندمان مشعل کیلو کالری ارزش حرارتی قدرت حرارتی مصرف سوخت مسیرمشهدتاشلمچه انشا درباره دریا به روش عینی نکات کلیدی درس زنگ علوم ششم ابت سفر با خاطرات دعوتنامه همایش وحجاب جواب معما زنی روی قبری گریه میکرد گفتن کیست گفت قبر پدرمه ولی پسرم داخلشه اگه فوت نمیکرد شوهرم بود حالا قبر کیست علامت جغد در گنج ی دلیت اکاندتلگرام فارسی وقتی قرآنو منو تورو خدا متن خوش امد گویی در جلسه دفاع پایان نامه طرز تهیه انواع چای و دمنوش گیاهی ایرانی همراه با خواص شعر غلامرضا بکتاش ایستاده ام روستای سرسبز پیله ورین معما زنی روی قبری گریه میکرد یکی رسید پرسید این قبر کیه ؟ گفت قبر پدرمه ولی اونی که داخل قبره پسرمه بارها و بارها انشا ذهنی با روش جانشین سازی دباره ی فرم شرایط نمایندگی جانبو رژ لب قرمز و براق بحث علمی درس دوم عربی دهم بچه های آسمان انشایی درباره پاک کن نتایج آزمون نمونه دوره دوم متوسطه شهرستان فردوس طرز تهیه انار بوره خلاصه داستان سه متر بالاتر از آسمان تلگرام مدیریت و حسابداری ارشد ورودی 90 علامه انشایی درباره سفر خانوادگی بنویسید و چند پرسش عینی وچند گزینش وسازماندهی پرسش بنویسید داستان درمورد ضرب المثل مرغ همسایه غاز است بررسی تاثیر سطح تحصیلات بر طلاق حرف مصدق درباره تفاوت مدیران ایرانی فرنگی جواب فعالیت در خانه صفحه 31 تفکر هشتم کتب علم غریبه ملاکهای ازدواج از دید هلاکویی قیمت مواد پلاستیک اکرولیک یا دگالن جواب فعالیت های نوشتاری صفحه 50 فارسی هشتم تست شتاب مکلارن p1 دوکاتی 1199 و پورشه نسبت کارینا آرجون کاپور مسابقه رومن رینز در مقابل روسف و کوین اونز و دخ ست رولیز رضاى حق تعالى دو نمونه از مبارزات دفاعی مردم غیرتمند میهن ما در سال های پیروزی انقلاب ی آکورد گیتار سینا شعبانخانی هندی ائه دل هه مشکل می خواهم باشم سوال مسابقه شیوه های دعوت به قرایتی بسته ی آموزشی یادگیری چیست تفکر وسبک زندگی هفتم نوحه های حاج محمود لیثی نگارش دهم انشا به روش جانشین سازی مثال حل شده از محاسبه نعل درگاه مبارزه با سوسک خانگی و آشپزخانه با نعنا نحوه اجرای دستور consolidate در ا ل معمای زنی بر روی قبری گریه میکرد پرسیدند قبر کیه گفت پدرمه


تن هرزه یا فکرش

تن هرزه یا فکرش  
تن های هرزه را سنگسار میکنند،غافل از آنکه شهر پر از های مغزی است،و ی نمیداند که مغزهای هرزه،ویرانگرترند تا تن های هرزه...فروغ                                     اگر بتوانم فرياد برمی آورم وگر نه،سکوت میکنم٬ناله کار مرد نیست...شریعتی


تن هرزه یا فکرش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فکرش را !  
گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را در تراس خانه رويارو شوی با عشق بعد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را ابر باشم تا که ماه نقره‌ای را در تنم پنهان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیه بر پشتی زده يار و صدای تار... فکرش را از سماور، د


فکرش را !
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گیسوانت زیر باران، عطر گندم زار ... فکرش را  
  گیسوانت زیر باران، عطر گندم زار ... فکرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار ... فکرش را در تراس خانه رويارو شوی با عشق بعد از سال ها بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار ... فکرش را سایه ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالى شود هر بار ... فکرش را ابر باشم تا که ماه نقره ای را در تنم پنهان کنم دوست دارد دور هر گنجی بچرخد مار ... فکرش را خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیه بر پشتی زده يار و صدای تار ... فکرش را از سماور دست


گیسوانت زیر باران، عطر گندم زار ... فکرش را
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه  
بودا و زن هرزه بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی نی


بودا و زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دلم  
دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردماسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی ابم می کند با اخم وبا لبخند می سازددلم را برده معماری که فکرش را نمی زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتمشدم سرباز بیماری که فکرش را نمی ولی هرنقطه ای رفتم شعاع درد دورم زدبه دستش داشت پرگاری که فکرش رانمی به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی .   م.خدمتی


دلم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه  
بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی نیز نمی تواند به


بودا و زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فکرش را !  
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را   در تراس خانه رويارو شوی با عشق بعـد از سال‌هابوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترکخنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنمدوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمرتکیـه بر پشتــی زده يار و ص


فکرش را !
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سیده الهام ایچی(دانشجوی مدیریت بازرگانی)5  
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را در تراس خانه رويارو شوی با عشق بعـد از سال‌هابوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترکخنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنمدوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمرتکیـه بر پشتــی زده يار و صد


سیده الهام ایچی(دانشجوی مدیریت بازرگانی)5
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه  
بودا و زن هرزه بودا به دهی سفر کرد ...زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه‌ی زن شد.کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید بودا به کدخدا گفت یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.آنگاه بودا گفت حالا کف بزن کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟ بودا لبخندی زد و پاسخ داد هیچ زنی نیز نمی


بودا و زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه  
بودا و زن هرزه بودا به دهی سفر کرد ...زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه‌ی زن شد.کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید بودا به کدخدا گفت یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.آنگاه بودا گفت حالا کف بزن کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟ بودا لبخندی زد و پاسخ داد هیچ زنی نیز نمی


بودا و زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گفته ها و ناگفته ها  
گفته ها و ناگفته ها انسان دو دهان دارد یکى گوش که دهان روح او است و دیگر دهان که دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترم ‏اند. انسان باید خیلى مواظب آن‏ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهن‌ها را خیلى مراقب باشد. آن‏هایی که هرزه خوراک می ‏شوند، هرزه کار می ‏گردند. انى که هرزه شنو می ‏شوند، هرزه گو می گردند. وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف مى‏شود. یعنى قلم هرزه و نوشته ‏های زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، المؤمنین


گفته ها و ناگفته ها
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را ! *  
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را   در تراس خانه رويارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را   سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را   ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را   خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیـه بر پشتــی


گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را ! *
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را ! *  
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را   در تراس خانه رويارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را   سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را   ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را   خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیـه بر پشتــی


گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را ! *
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را ! *  
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را   در تراس خانه رويارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را   سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را   ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را   خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیـه بر پشتــی


گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را ! *
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه  
بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی نیز نمی تواند به


بودا و زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
روایت بودا از هرزگی ن  
بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به کدخدا گفت « یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت « هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی نیز نمی ت


روایت بودا از هرزگی ن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زن هرزه  
عارفی به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از عارف خواست تا مهمان وی باشد . عارف پذیرفت و مهيای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای د ده هراسان خود را به عارف رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » عارف به کدخدا گفت « یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان عارف گذاشت . آنگاه عارف گفت «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت « هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند» عارف لبخندی زد و پاسخ داد هیچ زنی نیز نمی ت


زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را !  
گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را   با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را در تراس خانه رويارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیـه بر پشتــی زده


گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار... فکــرش را !
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستانک!  
  بودا و زن هرزه بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی


داستانک!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه...  
بودا به دهی سفر کرد ... زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه‌ی زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید بودا به کدخدا گفت یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت حالا کف بزن کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟ بودا لبخندی زد و پاسخ داد هیچ زنی نیز نمی تواند به تنه


بودا و زن هرزه...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
جمله ی زیبا  
بودا و زن هرزه  بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی ن


جمله ی زیبا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فکرش را  
گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را در تراس خانه رويارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمر تکیـه بر پشتــی زده ی


فکرش را
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بـــــــــــــــودا و زن هــــــــــــــرزه  
    بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی نیز نمی تواند


بـــــــــــــــودا و زن هــــــــــــــرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بودا و زن هرزه  
به دهی سفر کرد ... زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه‌ی زن شد.کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید بودا به کدخدا گفت یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.آنگاه بودا گفت حالا کف بزن کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟بودا لبخندی زد و پاسخ داد هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد


بودا و زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حکیم  
حکیمی به دهی سفر کرد زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حکیم خواست تا مهمان وی باشد.حکیم پذیرفت.کدخدای د ده هراسان خود را به حکیم رسانید گفت این زن،هرزه است به خانه‌ی او نروید حکیم گفت یکی از دستانت را به من بده کدخدا یکی از دستانش را در دستان حکیم گذاشت.آنگاه حکیم گفت حالا کف بزن کدخدا گفت هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند حکیم پاسخ داد هیچ زنی نمی تواند به تنهایی هرزه باشد،مگر این که مردان د ده نیز هرزه باشند به جای نگرانی برای من نگران خودت و دی


حکیم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
"علامه حسن زاده آملی"  
علامه حسن زاده آملی مدظله «یکی از اهم مراقبات این است که انسان، واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد... وقتی واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف می شود؛ یعنی قلم او هرزه و نوشته هایش زهر آگین خواهد شد».  مجموعه مقالات آیه الله حسن زاده، ص ۱۲۶


"علامه حسن زاده آملی"
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
هرزه  
 تو یه هرزه بودی منم شدم یه هرزه پرستحیف من باهت صاف بودم مثل کف دستتو چی گفتی با منی و بغل اون پلاس بودیبی مرام بست نبودم همش فکر لاس بودیفکر کردی دل یوسف بازیه باهش بازی کردیحالا بغل کی ولویی باز دل کیو اخاذی کردیبی لياقت  دل یوسف لياقت میخاد تو نداریمنتظرم باش  اب میشم  رو سرت تا بباریحیف ارزوهام واسه  تو بودن بی مرام  هرزههرزگی هات  واسه اون  چند می ارزهاتیش جهنم و  برات ميارم  بفهمی چی کشیدمباید توهم عذاب بکشی  بفهمی به کجا


هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مرد حکیم و کدخدای ده  
حکیمی به دهی سفر کرد زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حکیم خواست تا مهمان وی باشد.حکیم پذیرفت.کدخدای د ده هراسان خود را به حکیم رسانید گفت این زن،هرزه است به خانه‌ی او نروید حکیم گفت یکی از دستانت را به من بده کدخدا یکی از دستانش را در دستان حکیم گذاشت.آنگاه حکیم گفت حالا کف بزن کدخدا گفت هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند حکیم پاسخ داد هیچ زنی نمی تواند به تنهایی هرزه باشد،مگر این که مردان د ده نیز هرزه باشند به جای نگرانی برای من نگران خودت و دی


مرد حکیم و کدخدای ده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بوداو زن هرزه  
بودا به دهی سفر کرد. زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهيای رفتن به خانه زن شد. کدخدای د ده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت «این زن، هرزه است به خانه او نروید.» بودا به کدخدا گفت «یکی از دستانت را به من بده.» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت «حالا کف بزن.» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت «هیچ نمی‌تواند با یک دست کف بزند.» بودا لبخندی زد و پاسخ داد «هیچ زنی نیز نمی تواند به


بوداو زن هرزه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را !  
گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را در تراس خانه رويارو شوی با عشق بعـد از سال‌هابوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترکخنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنمدوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قليان، گرامافون، قمرتکیـه بر پشتــی زده يار و صد


بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را !
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.945 seconds
RSS