اخرین جستجو ها
سوالات کنکور۹۳الکتروتکنیک آب درون بطری دستفروشی که فوق لیسانس دارد جواب فعالیت تفکر و سبک زندگی صفحه 13 هفتم روش آزمایش ترموستات شرکت آیفون مفلحون نتایج آزمون ی آزاد ۱۸ شهریور اعلام خواهد شد قیمت حکم کمربند کاراته کیوکوشین شب شنفته است ،مناجات علی جوشش چشمهی عشق ازلی چند جمله دارد جاری شدن سیل در ارومیه تصاویر عزرائیل تصویری برای رابطه عقل دانش وتجربه هوسات عربیه ازماط مکتوبه ولادت هادی علیه السلام نمایش کودک به مناسبت روز معلم کانال ترکیه جدید یورو استار دیدن رای صادره پرونده از طریق شماره پرونده در دادگاه کیفری رشت انقلاب انشا با روش جانشین سازی در مورد درخت هەژار کوردی مامۆستا بووە ئێران ژیان مامۆستا هەژار عەلی شەریعەتی، نووسینی عەلی شاری کەرەج مەلای جزیری همچین دخترای به فکری بودیم ما سخنان ره در مورد انقلاب ی ایران هزینه گونال اف با بیمه روستایی روز پزشک در شهرستان پارس آباد قاب ع از همراه های خسته ای که در پی سلامتی اقربای خودند در استقلال چه میگذرد حرف حساب بدیع در شعر موسیقی درونی بیان پایان جام رمضان در دهستان شال افراد ورزشی پیکرشناسی استعدادی استعداد پیکر پیکر سنجی بدنی افراد اندازه ری دانش پیکرشناسی استعداد ی صاحب بالگرد ساقط شده در تهران روز جهانی مبارزه با مواد مخدر orange county criminal lawyer مدل های عاملی نظریه سوال پاسخ گوشهایت را بگیر تا غیبت نشنوی کتاب کاروفناوری نهم جواب کاردرگلاس ۱۵ هفت خبر کوتاه از فوتبال اروپا تحقیق درباره خارج از کلاس تفکر سبکزندگی هفتم پیام مبصر به خاطر اتمام واحد های درسی کانال تلگرام هنر اموزان گروه مکانیک زندگی بهتر تحقیق در موردچگونه میتوانیم در موقعیت های مختلف زندگی عاقلانه عمل منیم جمعیت افزایش است؟ کشور افزایش جمعیت تعویض کمپرسور کولر گازی اسپلیت mitsubishi گروه های تلگرام علوم تجربی متوسطه اول دستفروش بامزه و خلاق آبادانی خلاصه همه بغض های تاریخم از دعاهای بسیار مجرب پ شدن محمد صادق علمیه حوزه حوزه علمیه مسجد صادق برنامه عزاداری لازمه توکل به خدا چیست دوچرخه سرعت شبیه سازی افزار کامسول سرعت اولیه بازگردانی ایستاده ام ایستاده ای ایشتاده ایم جنگلیم تن به صندلی نداده ایم کرک و پرم ریختااا کاش پیشم بودی عزیزم به انگلیسی میشه برای داشتن محله ای بهتر باید چیکار کنیم دیدی آنکه خویش گفتم های دیگر برای مرثیه خوان ها انگاه که من پیشگویی میکنم انشا درمورد توصیف گذر رودخانه آموزش entity framework گزارش تخصصی معاون عمومی در مدرسه صفحه خانواده دانش خانواده top los angeles criminal attorney باجه های ابطال تمبر وک نامه در تهران مباد از یاد یار خود فراموش علت قطعی شبکه یوروتیک شوهرم خیلی مادر آرایش شوهری شوهر مادر شوهرم الهی بمیرم برادر شوهرم تولید آجر با کاغذ های بازیافتی معنی حق اندر وی ز پی است پنهان تفاوت زمین وسه سیاره دیگردرونی منظومه شمسی انشا درمورد زبان به صورت عینی پیشکش به بانوی آب و آیینه اندازه ری درصد تخلخل سنگ استان اصفهان کشور صنعتی هزار اشتغال استان اصفهان سرمایه گذاری میلیارد تومان گذاری خارجی میلیون بیمه‌ سرمایه گذاری خارجی سرمایه گذار آهنگ ترکیه ای پریشان حالیما خبر خیانت سید طوسی اتش شمعده گوردوم دانشجو دانشجوی گرفتن امتحان جزوه دانشجویی ارگانی برای نتیجه گرفتن برای نتیجه ورودی جدید دانشجوی ورودی برای نتیجه گرفتن پاسخ گفت گو کنید های درس سکه طلا در تفکر صفحه سیزده پایه هفتم تنـــهایــی یــعنـی ؟؟ پیگیری پرونده قضایی با کد ملی انشا ذهنی در مورد ستاره انشا باواژه های بزرگی عظمت،شکوه شوکت،سربلندی اعتبار دعوت نامه جهت روضه حضرت رقیه دختر پرسید بیا برایت انار دانه می کنم انشا گزین گفته در مورد کفشco مدارس دانش آموزان استعداد ژاپن ندارد دانش آموزان وجود ندارد تجهیز مدارس دانش آموز مدارس ژاپن، پیگیری پرونده قضایی سلماس ترجمه کتاب follow your heart بخش ثروتمند زند کنیم دوزی آموزش تهران شماره کرمان نمایید حاصل نمایید تماس حاصل کلاسهای آموزش خانم قربانی سرکار خانم برگزاری کلاسهای آموزش و انسان با یک کلمه کاربد برخی مخلوط ها مثلا شامپو استیج 30 دی نوشته های عینی درباره طبیعت سه سوال باروش اگرنویسی شاگرد پرسید گندم یعنی جواب یعنی همین پرسید برگشت چیست؟ برگشت پرسید یادگیری الکترونیکی تاثیر آن بر نظام آموزشی شماره تلفن همراه سونگ جونگ کی أسماء أهم الکتب المتداوله فى علوم اللغه العربیه


خاک آرام زیر سایه‌ی دستان تو

سایه سرم..  
آرام نزدیک میشوم. وجودم سرشار از دلهره و ترس است. زل مى زنم به دستان پینه بسته و صورت پر چین و چروکش... اشک در چشمانم حلقه مى زند و جلوى دیدگانم را می گیرد. غریبانه با پشت دست چشمانم را پاک مى کنم نفسم را حبس مى کنم و کمى نزدیک تر مى شوم.... ... به آرامى نفس مى کشد. هنوز دارد به آرامى نفس مى کشد... دلم قرص مى شود. دستان با اباهت و زمختش را دست مى گیرم و آرام و بى صدا فقط نگاهش مى کنم... تقریبا این کار هرروزم شده است. اطمینان از نفس هایش از بودنش از سایه اش از


سایه سرم..
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خاک آرام زیر سایه‌ی دستان تو ...  
  به نام یگانه پناهم دستان گرمت را بر شانه‌های کرخت شده‌ام از سرمای زمستانِ فراموشی بگذار آن‌ طور که روحم با گرمای نوازشت بیدار شود. به تو نیاز دارم ... ظرف قلبم از عشق و ستایش لبریز شده است و چیزی نمانده که طوفانِ کم‌طاقتی دست قلبم را بلرزاند و تمام شربت محبت و اعتمادش را نثار خاک کند. با من حرف بزن نه آن طور که همیشه سخن می‌گویی، آنطور که من با کلاه کلفتی که از کاموای غفلت بر سرم گذاشته‌ام هنوز صدایت را بشنوم. دستانت را به من نشان بده نه آن ط


خاک آرام زیر سایه‌ی دستان تو ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
کودک سه ساله ام.....  
کودکم آرام آرام قد میکشی و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه ات بزرگ میشوم. تو می ی و من آرام آرام   نوای کودکانه ات را میکنم. تو میخندی و من از شوق حضورت اشک میریزم تو آرام در آغوشم آرام میگیری و من تا صبح از آرامشت آرام میگیرم. تو بازی می کنی ،شیطنت می کنی ،کودکانه بالا و پایین میپری ،حرف می زنی و من با آن لبخند زیبایت  وبا آن چشمهای معصوم و پر از ارامشت ترا تجسم میکنم. به دنیا کاری ندارم اما ماندگارترین اثر در وجود من توی تو نفسم....


کودک سه ساله ام.....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
کودک سه ساله ام.....  
کودکم آرام آرام قد میکشی و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه ات بزرگ میشوم. تو می ی و من آرام آرام   نوای کودکانه ات را میکنم. تو میخندی و من از شوق حضورت اشک میریزم تو آرام در آغوشم آرام میگیری و من تا صبح از آرامشت آرام میگیرم. تو بازی می کنی ،شیطنت می کنی ،کودکانه بالا و پایین میپری ،حرف می زنی و من با آن لبخند زیبایت  وبا آن چشمهای معصوم و پر از ارامشت ترا تجسم میکنم. به دنیا کاری ندارم اما ماندگارترین اثر در وجود من توی تو نفسم....


کودک سه ساله ام.....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق سحر  
صبح میشود بیدار میشوی تا چشم باز کنی و به طلوع خورشید بخندی اما نسیمی می وزد و نگاهت را میبوست میبوسد دستان کوچکت را و آرام نگاه میکند پ ر شده های گل رز ، که همه بر دستان سپیدت میخندند تو نیز با تبسمی کوچک نگاهشان میکنی ، آنقدر گرم که گویی سال هاست بیداری چشم در نگاه پنجره میدوزی در باز میشود و همچو بادی که گندم زار را عاشق کرد سلام میکنی حال عجیبی دارد امروز سپیده دم آرام و خنک شاید اینجا بهشت باشد و تو ملکه زیبای بهاری ناگاه دید عجیبی خیس میشو


عشق سحر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
طلوع  
صبح میشود بیدار میشوی تا چشم باز کنی و به طلوع خورشید بخندی اما نسیمی می وزد و نگاهت را میبوست میبوسد دستان کوچکت را و آرام نگاه میکند پ ر شده های گل رز ، که همه بر دستان سپیدت میخندند تو نیز با تبسمی کوچک نگاهشان میکنی ، آنقدر گرم که گویی سال هاست بیداری چشم در نگاه پنجره میدوزی در باز میشود و همچو بادی که گندم زار را عاشق کرد سلام میکنی حال عجیبی دارد امروز سپیده دم آرام و خنک شاید اینجا بهشت باشد و تو ملکه زیبای بهاری ناگاه دید عجیبی خیس میشو


طلوع
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
تو آرام  
 من تبم تند و لبم آه و تو اما آرام بادبان و زورق گم و دریا آرام   فاصله دور و دلم شور و دویدن کارم میکنی ناز و پر از رازی و در جا آرام   تجریه تلخ و زمان باد و لبم خشکیده خنده بر لب بدهی وعده ی فردا آرام   ماس نگهم خورده به سنگی خارا دیده ها اشک و دلم رشک و تو زیبا آرام   نسخه از شهد لبانت ز چو رو ننویسی؟  من تبم تند و لبم آه و تو اما آرام


تو آرام
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سه شعرمرتبط باسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب.......  
  حمید مصدق تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ... سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ... و من شه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت   . \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\- فروغ فرخزاد من به تو خندیدم چون که می دانستم


سه شعرمرتبط باسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب.......
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مشترک مورد نظر شما ؛ در دسترس دیگریست  
یک روز ، یک هفته ، یک ماه ...کم کم میگذرند کم کم دلتنگ میشومکم کم هوای عید می آیدآرام آرام برف ها آب میشوند آرام آرام چند غنچه بر لب شاخه ی بوته ی های گل میرویندآرام آرام همه چیز و همه چیز نو میشوندحتی خاطراتتو برای یک مرد خاطره باز ، همین تکه از برگ های خشکیده ی پاییز دلش کافیست که تمام بهار تصنعی اطرافش را به س ه بگیردکدامین بهار بوی تو را خواهد داشت ؟کدامین نسیم نوازش دستان تو را تداعی خواهند کرد ؟کدامین شبنم صبح گاهی به پاکی اشک هایت خواهند ش


مشترک مورد نظر شما ؛ در دسترس دیگریست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
برای تو  
نمیدانم امشب برایم دعا میکنی یا نه... ولی هر وقت آ کارم را سپردم به تو.. دلم آرام گرفت... . . . این شد که همیشه آرام بودم... دوری از تو بزرگترین عذاب زندگی ام شده... نه پای رفتن دارم و نه دل ماندن یا شاید هم نه دل رفتن و نه دل ماندن ... هر چه که هست فرقی ندارد هر چه که هست رنج آور است... حتی فکرش که بیشتر به کابوس میماند... . . . امشب بین هزاران دستی که بلند میشود به سویت... خالی دستان مرا هم ببین یک لحظه دستانت را بلند کن و بگو آمین یک آمین تو کافیست تا من دیگر این


برای تو
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دستان خدا  
دلم دو دست مهربان میخواهددستانی از جنس نور و عشق ،از جنس لطافت ،مثل دستان خداتا ارام وزیبا... به زیبایی شکفتن گلی بزرگ و قشنگ از دل غنچه ی تنگ و کوچک....به زیبایی شکفتن گلی با رنگ روشن اما از دل غنچه ای تیره رنگدلم دستان مشکل گشای خدا را میخواهد که باز کند گره تلخ زندگی ام رادستان با سخاوتی که گاه در غالب دست دوستی در سرمای زمستان گرمای لطیفی را به وجودم میریزدوگاه اشک هایم را پاک میکند...... هنگامه ی سوختن دل و جاری شدن شبنم هایشدستانی که گره لبها


دستان خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سیب  
  من به تو خندیدم چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من استمن به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…. و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من شه کنان غرق در ا


سیب
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دستان سردسردش...  
می خواهم این بار بنویسم تکه های کاغذ کنار لبتاب امان می برد انگار آنها همه با هم فریاد می زنند ... باران... شیشه... رعد و برق... خیابان... امان  می برند... خدایا کمی آرام تر ... ی دور دست ها می ترسد ... کاش آرام کنارش قدم می زدم... دستان سردِ سردش جیبم را طلب می کند... انگار سفر کرده راه دور دارد... دلش را آرام کن ... جان من آرام می شود ...   م.ن


دستان سردسردش...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دستان سردسردش...  
می خواهم این بار بنویسم تکه های کاغذ کنار لبتاب امان می برد انگار آنها همه با هم فریاد می زنند ... باران... شیشه... رعد و برق... خیابان... امان  می برند... خدایا کمی آرام تر ... ی دور دست ها می ترسد ... کاش آرام کنارش قدم می زدم... دستان سردِ سردش جیبم را طلب می کند... انگار سفر کرده راه دور دارد... دلش را آرام کن ... جان من آرام می شود ...   م.ن


دستان سردسردش...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مناجات  
الهی من پر از اشتباهم و تو عالم به خطایم من بی پروا و در و تو ساتر و بنده پرور من ادم و مدامم در کمین و تو خ و امین با این همه دستان من همیشه بر درگاه تو امیدوار است و درخت تسبیحم پر بار دستان مبتلای من بر درگهت کوتاه هست و بخشش و کرمت بر من بی انتها با همین دستان مبتلا و قلب پر اشتباه از تو میخواهم عمری طولانی سرشار از خنده و سربلندی به او ارزانی داری به او که لبخندش جان میبخشد . آمین


مناجات
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قصه ی غم انگیزنه ...  
قصه ی غم انگیز نه غصّه ی دلگیریست؛به خورشید غزل خوان نگاه می کنم ومی خوانم ناز آفتابگردان را...نمی پوشانمدستان سرد تماشا وبا تمام توان دستان گرم نفس ها را می فشارممی نشینم به ماس دریای غروبی رنگ ومی بوسممروارید طلوعی رنگ را...می بویم باغچه ی نمناک ودر آغوش می گیرمغنچه گل سرخ را...می بینماشک باران را وقد می کشم زير سایه برگ نجیبمرا ببخش تقصیر من نیستمی خواهم ببینم،امّاامان از دست ایندنیای بی ذوق


قصه ی غم انگیزنه ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فیزیک: نحوه تشکیل سایه  
سایه چگونه تشکیل می شود و بر چند نوع است؟                                          مثال تشکیل سایه با چرخش ماه هرگاه جسم کدری را در مقابل چشمه نوری قرار دهیم در پشت جسم فضای تاریکی پدید می آید که آنرا سایه می نامند. سایه به دو صورت توسط چشمه های نقطه ای و گسترده ایجاد می شود. در چشمه نقطه ای فقط سایه تشکیل می شود اما در چشمه گسترده علاوه بر سایه نیم سایه نیز ظاهر می شود.       انتشار نور از چشمه ی نقطه ای به خط راست و وجود جسم کدر در مسیر نور، سبب تشکیل سا


فیزیک: نحوه تشکیل سایه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فیزیک: نحوه تشکیل سایه  
سایه چگونه تشکیل می شود و بر چند نوع است؟                                          مثال تشکیل سایه با چرخش ماه هرگاه جسم کدری را در مقابل چشمه نوری قرار دهیم در پشت جسم فضای تاریکی پدید می آید که آنرا سایه می نامند. سایه به دو صورت توسط چشمه های نقطه ای و گسترده ایجاد می شود. در چشمه نقطه ای فقط سایه تشکیل می شود اما در چشمه گسترده علاوه بر سایه نیم سایه نیز ظاهر می شود.       انتشار نور از چشمه ی نقطه ای به خط راست و وجود جسم کدر در مسیر نور، سبب تشکیل سا


فیزیک: نحوه تشکیل سایه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سایه ات  
تو را نگاه تا چشم هام تمام شد  تو رو به نور میرفتی پشت به من با سایه ات روی سرم که هر چه دور تر میشدی بیشتر و بیشتر کش می آمد و دست های درازش را محکم تر میپیچید دور پاهایم دو اهای بی عبور من پاهایی که پیش از آنکه راه تمام شود در دستان سرد سیاه سایه ات خشکید و همچنان که تو رو به نور میرفتی روشن تر از همیشه ، مبرا تر ،  من فرو میرفتم.


سایه ات
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
تا دستان تو هست ... .  
                                                                                                            تا دستهای تو هست....ما به دستان غیر محتاج نخواهیم شد. ما به دستان غیر تکیه نخواهیم زد.ما به دستان غیر دست نخواهیم داد.ما به دستان غیر نظر نخواهیم داشت.ما به دستان غیر امید نخواهیم داشت بنا به فرمایش مون دستانی که به سمت ما دراز میکند برای دوستی در حقیقت دست چدنی است با روکش فریبنده مخملی پس باید حواسمان بسیار جمع باشد بسیار    


تا دستان تو هست ... .
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قفس  
قفسشب ها صدایت میکنم آرام در کنج قفسجان را فدایت میکنم آرام در کنج قفسدرگریه های نیمه شب نام تو معبود من استهرشب خدایت میکنم آرام در کنج قفسازذست زندانی که اینجا هست نامش زندگیامشب شکایت میکنم آرام در کنج قفسحق من از تو چیست غیر از درد ورنج دوریت؟حق را رعایت میکنم آرام در کنج قفسمن قصه ی عشق تو را خواندم از این رو اینچنینغم را روایت میکنم آرام در کنج قفسپرواز با تو آرزویم بوده است از کودکیمن کی رهایت میکنم آرام در کنج قفس؟سیدمحمدصادقآتشی


قفس
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بر فراز آسمان  
  تنها اوست که می ماند   لحظه به لحظه ؛ گام به گام با تو همراهست و عشق نثارت می کند . با داشتنش می توانی کوه را جا به جا کنی.. دردت را می فهمد و درمانش را   چشم به آسمانش دوخته ام ، به او و غربتش   می گویند از رگ گردن نزدیک تر است   رگ گردن؟ ؟   نفس می کشم و در هر دم و بازدم وجودش را در تمام کالبدم حس می کنم ، سرتا پای وجودم را نور فراگرفته    واز عشق او لبریز شده ام ..   آه که چه لذتی دارد مثل او شوی‌ ؛ محبت کنی به ی که در حقت جفا کرده ، لبخند بزنی به آنکه


بر فراز آسمان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فروغ فرخ زاد  
من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدیپدرم از پی تو تند دویدو نمی دانستی باغبان باغچه همسایهپدر پیر من استمن به تو خندیدمتا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهمبغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاکدل من گفت بروچون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرامحیرت و بغض تو تکرار کنانمی دهد آزارمو من شه کنان غرق در این پندار


فروغ فرخ زاد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فروغ فرخزاد  
من به تو خندیدم چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من استمن به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…. و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من شه کنان غرق در ای


فروغ فرخزاد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ستیز دستان ظریف  
روزگاری که تکنولوژی آرام بود و به جای ماشین ،دست با چرک لباس در ستیز بود.در آ ین سالهای دبستان ،آن زمان که افکار کودکانه دور عروسک بازی در گردش بود.پسران با لباس های کثیف از بازی فوتبال به خانه برمی گشتند.کوچک ترین و ظریف ترین دستان خانواده فراخوانده می شد تا به همراه مادر را از تن و روی لباس پسران بشوید.آن زمان تنها پرسش ذهنم این بود که چرا پسران لباسشان را خود نمی شویند و تنها جواب مادر چون پسرند و بلد نیستند.ولی پسران از من قوی تر و بهتر بلد


ستیز دستان ظریف
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
....  
حمید مصدقتو به من خندیدی و نمی دانستی ، من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدمباغبان از پی من تند دوید ، سیب را دست تو دید...غضب آلود به من کرد نگاه ، سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاکو تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرامخش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من شه کنان غرق در این پندارمکه چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت... جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق  من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدیپ


....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آرام آرام  
آرام آرام می رود از هر تنی روح و دیده نمی شود تا آن زمان که چشم ها بر هم می افتند و سفید می شوند مرگ تنها آ ین قدم است از راهی کوتاه یا بلند  وگرنه آرام آرام هر رفتنی آغاز شده است در دور دست های زمان   دیده نمی شود آن که چونان روح می رود تا آن زمان که چشم ها بسته شوند و سفیدی همه جا را فرا گیرد


آرام آرام
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
جان جانان منی  
  با تو عاشق می شوم با تو فارغ می شوم با تو قد میکشم با تو غم میخورم چطور توانستی تمام من شوی  آنقدر زیبا و آنقدر عمیق  که با تو آرام ترین جان جهانم عشق لمس دستان مهربان توست  عشق عاشقانه در آغوشت تاب خوردن است  بی هیچ برخوردی   \+آهنگ در شب گیسوان تو پرواز می کنم از همای،عالیه عالی


جان جانان منی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خسته از سکوت  
تمام خاطراتم رازهایم را داده‌ام خانه‌ای گرفته‌ام در سکوت   گاه و اغلب بی گاه پرنده ای در خانه می خواند چون مرغ شاخ داری بر درخت که جفت خود را گم کرده است که گویی تمام خانه می خواند به پژواک این آوای غمگین   و هر گاهی که می‌خواند تیله ای در قلبم پاسخ آوازش را به آواز می‌دهد دستانم یکدیگر را می جویند و می یابند و می فشارند می فشارند جایم تنگ می‌شود در این خانه میان دستان و قلبی که می خواند چون پرنده ای   دست و دل ، رها می کنم پرنده را جستجو ، و گ


خسته از سکوت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
برای پدرم...  
زمستان بهمان زد پدر. و تو تنها مانده ای کنار ه آن تخت ه ف ی ه افتاده به گوشه ی آن اتاق ه سقف بلند. دستان ات را به پشت گره زده ای و با گردنی خمیده به تماشای بهار چشمان لیلی ایستاده ای. غم به جان ات افتاده. از ریشه ی جان ات میمکد. مگر میتوان فریاد ه سنگ صبور...سنگ صبور... را از چشمانت نشنید؟ آی جان ه زهرا ... آرام جانت چنانکه آرام اویی آرام تو نیست. من هم چون تو...بی آرامم...نا آرامم... .آی جان زهرا ... مرا ببخش. من آرام جان ات نمیشوم. برای سنگ صبوری ه تو هم بی حد


برای پدرم...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 1.032 seconds
RSS