اخرین جستجو ها
نگارش پایه دهم صفحه ۵۵ بارش فکری اگر نویسی گزین گفته در نگارش چیست نتایج امتحان کتبی رایانه کار icdl کرمان محدثه رحیمی صادق بازی کانتر استیریک انشا برای دهم کتاب نگارش درس دوم کارگاه نوشتن نحوه کد ریموت فابریک زانتیا مکتب علوم درونی تایما دردا نوحه افتادن بر استان زینب ساعات کار کتابخانه عمومی ها هر جمعیت شهرک علوی ساوه تو از طوایف باران اطلاعات مدال اوران درس کار فناوری صفحه 40 پایه هفتم نسیم عزیزم دوستت میباره em دلم میشکنه پردازش systemuiandroidcom متوقف شده است بچگی دوست آرزوم بعضی داشتم آرزوم داشتن دوست داشتم متن مجریگری روز اول مهر قصیده سیف فرغانی اینم آقا جواد شریفی کارشناس شیلات استان اسان شمالی اربعین همراه android شرف مریخ دعا زمان دقیق شرف زهره رابرت گیلهم ویکی پدیا دو بیتی نقد بحار الانوار رزسیاه علامت انارشیست رز سیاه علامت گروه آنارشیست برای پیروزی بر دشمنان چه کارهایی راباید انجام دهیم جواب معمای پیرزن سر قبر گریه میکرد بازنویسی ضرب المثل قطره قطره جمع گردد ادرس گروه تلگرام مشتری های دارای برگشتی انشا نگارش پایه دهم تجربی صفحه ی آموزش نرم افزار سیمکو نتیجه قرعه کشی جانبو پکیج نرم افزاری 11 dnastar lasergene suite درمیان تارنماها شیمی دهم صفحه13 تهیه نمک کلاس چهارم ابت بعـــد از تو فعالیت 6 صفحه 39 تفکر وسبک زندگی هشتم هسته شکافت بحرانی سلاح واکنش تولید شکافت هسته قابل شکافت واکنش زنجیره واکنش شکافت مولد نوترون هتل شایان چم کلاس چهارم صندلی صمیمیت کد پیشواز نوحه ای اهل حرم سیدو سالار نیامد علامت آنارشیست با مراجعه به منابع معتبر درباره کاربرد انواع پلاستیک،ویژگی ها،میزان تولید سالیانه وکد بازگردانی آنها اطلاعاتی جمع آوری کنید یا حیدر زمان لاله در بهشت قله گیشار ارتفاع رقیب پاسخ سوالات درس بزرگ مردان کوچک پایه هفتم ناوی کوردی بو کوران فرمول به دست اوردن تعداد الکترون های یک اتم علامت آنارشیسن رز سیاه علامت انارشیسم به هم رسیدیم جمله تبرک موفقیت انشا ذهنی عینی درباره دوست نمونه گزارش سه ماهه پایان نامه ارشد گل آلال ماره ویدیو شجریان خیال روی توام دیده میکند پرخون دعای فرج اقا 1583 1575 1606 1604 1608 1583 pdf 1605 1587 1575 1576 ح کوروش منشور منشور کوروش تزیین پانل مدارس نجمه کرمی موضوع انشا های عینی و ذهنی دهم انشا سیبا وساده پایه نهمم درباره ادم فضایی الفت فضیلت شب قدر انشا در مورد مداد و از لحاظ ذهنی هنجار نوشتار چیست نگارش فارسی ششم درس پنجم bitumen manufacturers چگونه با استفاده از مودم آی پی پابلیک به سیستم دیگر ریموت زد حجاب مبارزه است تلفن ادمی خیر انشا ذهنی عینی درباره فوتبال یک بازی ساده کلاس هفتم کاروفناوری مدل دوخت بخیه ای داستان یک قطره عسل صفحه 87 فارسی تحقیق درباره ی شهید با هنر که در ان از کلمه های عشق زندگی حماسه صداقت سنگر وسر نوشت ساز به کار رفته باشد شبیه سازی سیستم تحریک avr ژنراتور در متلب سیمولینک سمبل انارشیسم چیست؟؟ برگزاری مراسم تودیع معارفه بخشدار چهاردانگه تصاویر چگونه انار را خشک کنیم افتتاح هفته ت روستای اسپومحله هادی روستای هادی روستای اسپومحله نماد رز سیاه برای آنارشیسم تعبیرخواب آمدن مهمان تحقیق درباره گفتوگو کنید صفحه 8 کتاب علوم نهم ا ... ین اخبار روستای کرکان جدید شهرستان بستان اباد حسام معنی ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار چیست؟ انشاء درباره ی بهار به صورت عینی و ذهنی علامت های راهنمایی رانندگی به عربی داستان طوسی چیست تحقیق پسر م پروفسور فرامرز میلانی پیام طسلیت


دخترکی در همین حوالی

ریحانه  
من انتظار معجزه‌ای را می‌کشم که لب‌خند بنشاند بر لبان دخترکي بی‌گناه در سرزمینی که نش به جرم زن‌بودن، محکوم‌اند محکوم به تهمت‌های ناروا، به سخنان زشت، به نگاه‌های آلوده، به مرگ...من به انتظار لب‌خند خداوند نشسته‌ام تا شاید تقدس باورم زیر حکمی مردانه لِه نشود  باوری که هم‌واره گفته است سر بی‌گناه بالای دار نمی‌رود  به امید معجزکی نشسته‌ام؛ به انتظار معجزه دخترکي در همين حوالي...


ریحانه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حوالی فرشته ها/پویا خانی  
در همين حوالي فرشته ای نگران ماه مهت را می نگرد انگار سطرهای آسمان را می خواند با بالهای سوخته تاب خیز و توان او نابود گشته روز های خوبش پیش رویش نمایان می شوند دو چشمش سیاهی می رود و قانون نیستی اعمال می شود فرشته سقوط می کند پویا خانی    


حوالی فرشته ها/پویا خانی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زندگی سیاه یک دختر تن فروش?  
شهرخبر شاید برای شما هم پیش آمده باشد با یک اعصاب تحریک شده از ترافیک و سری که از شدت سرما خوردگی در مرز انفجار است در خیابان مانده باشید و زمین و زمان را به هم بدوزید اما حکایت من به عنوان یک خبرنگار در حوالي میدان ونک حکایت تلخی است از درد و رنج دختری که دیگر دختر نیست، زن نیست، هیچ چیز نیست، پوچ است و تو خالی، طرد شده و پر از نفرت. نفرتی که شاید امثال ما به او هدیه کرده ایم ، در حالی که شاید اگر در شرایط برابر با او زندگی می کردیم ی بودیم مانند


زندگی سیاه یک دختر تن فروش?
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زندگی سیاه یک دختر تن فروش?  
شهرخبر شاید برای شما هم پیش آمده باشد با یک اعصاب تحریک شده از ترافیک و سری که از شدت سرما خوردگی در مرز انفجار است در خیابان مانده باشید و زمین و زمان را به هم بدوزید اما حکایت من به عنوان یک خبرنگار در حوالي میدان ونک حکایت تلخی است از درد و رنج دختری که دیگر دختر نیست، زن نیست، هیچ چیز نیست، پوچ است و تو خالی، طرد شده و پر از نفرت. نفرتی که شاید امثال ما به او هدیه کرده ایم ، در حالی که شاید اگر در شرایط برابر با او زندگی می کردیم ی بودیم مانند


زندگی سیاه یک دختر تن فروش?
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دخترکی در همین حوالی...  
...انقدر که انگار اگر دستم را دراز کنم انگشتانت در دستم حلقه میشود. ناگفته ترین حس های  مدفون شده در دل این دیار را فریاد میزنی دریغ هایی از جنس دریغ های کهن ترین دختران گور شده  در خاک این دیارحرفهایی که هرگز شنیده نمی شوداما...روشنی وپاکدلگیر از این همه ترازوی ناعادلانه ...کفه های به اشتباه  پرشده ...بالا رفته...پیچش گیسوی سالها در پیله مانده ... تنهایی عمیق  در کافه پراز چراوکجا وچگونه...دریغ های  طراحی شده  وهاشورخورده...قدم های طولانی  تنهای


دخترکی در همین حوالی...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سکوتم از رضایت نیست ..  
  در خانه ای بزرگ شدم که هر روز صبح با داد و بیدادهای مادر و پدرم از خواب پ .. نه که همدیگر را دوست نداشته باشند ، نه که همیشه صدای ش تن ظرف و ظروف از در این خانه بیرون برود ، نه .. فقط هیچ کدامشان صبر و تحمل ندارند .. هیچ کدامشان فکر نمیکنند که میشود بدون داد و بیداد هم حرف زد .. همیشه ی خدا هم بعد از داد و بیداد میخندند .. این وسط من بودم ، دخترکي که فریاد میکشید بس کنید .. دخترکي که میترسید عاقبت ِ زندگی خودش هم همين بشود و چقدر متنفر شد از ازدواج و زند


سکوتم از رضایت نیست ..
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مثل بوی عطر روزهای اردیبهشت  
همين حوالي بود جایی بین دوست داشتن و دل کندن...جایی که حس میکردی تمام دلت را به ی میسپاری و آرام آرام زندگیت را میکنی...همين حوالي بود... جایی شبیه باران....مثل حال بیخودی و مستی...مثل حسی شبیه رسیدن....شبیه خواستن.. ی آمد نگاهم کرد.... دستانم را گرفت..لبهایم را بوسید...خودم را به آغوشش سپردم و آرام گرفتم...همين حوالي بود جایی مثل امتحان یک عشق....سربلند و آرام....مثل بوی عطر روزهای اردیبهشت...پر از اقاقیهای خوشرنگ...کنار قدم های یک مرد....کنار سایه هایی بلند..


مثل بوی عطر روزهای اردیبهشت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
همه خاصن دگ :|  
همين که در هیچ زمینه اى خاص نیستم همين که چیزى ندارم که تک باشه همين که همیشه دارم خودمو میکشم تا ى آدم متفاوت باشم و غرق معمولى ها نشم اما معمولیم... همين... همين خودش منو خاص میکنه | بسه یا باید خاص تر باشم تا نگن دقیقا مث فلانى اى ؟ |


همه خاصن دگ :|
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من از نفوس ی سرد بیمارگون بیزارم  
در سرزمین من دخترکي ست دیوانهدر گذرگاهی از لذتکه عاشقانه اش مرا میمیراندو خاطراتش زنده ام میکند.در سرزمین من دخترکي ست با آتشی مهار نشدنی که شرارتی ذاتی دارد .پس مرا وعده نده  ترس از شعله های آتش یعنی  بهشت نزدیک استتو در بهشت خودت ،بی هیچ حرارتی حکمرانی کن که من از نفوس ی سرد ببیمارگون ، بیزارم هاله همایونی مجموعه ی کنج پارلمان 2 اردیبهشت ماه 1388 halleh.homayuni halleh.homayuni


من از نفوس ی سرد بیمارگون بیزارم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یا رفیق من لا رفیق له  
مونده تا دوباره به وبلاگ نویسی عادت کنم. نوشتن نافرم سختم شده.نشونه..نشونه ..نشونه... سال ها پیش که این وبلاگ رو راه انداختم زمانی ورد گرفته بوذم همينجا و از نشانه ها میگفتم. از ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی... از این حرف ها...هشت سال پیش یکی که آن روزها همسن حالای من بود باهام از نشانه ها حرف میزد. میگفت نشانه ها راه را نشانه گرفته اند. شاید حتی اگر الان بخواهم ادعا کنم معنی راه و نشانه را فهمیده ام ادعای بزرگی باشد. اما .... این بار می خواهم جای نش


یا رفیق من لا رفیق له
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
انسی نوشت  
من جایِ تمام انی که دلتنگ نمی شوند برایت من جایِ تمام انی که بی تابِ چشمهایت نیستند من جایِ تمامِ انی که گفتند دوستت دارم و تو م و آن ها نماندند من جایِ تمامِ بوسه های نیمه راه آغوش هایِ جا مانده جایِ تمامِ \- یادم تو را فراموش \- ها من اصلا جای خودِ خدا هم دلم برایت تنگ شده بگذار مردم بگویند کفر می گوید گفتم مردم ؟ اصلا من را چه به مردم من را همان خدا که چشمانِ تو را آفرید تا من دیوانه ات شوم کافیست همه چیز زیرِ سرِ همين خداست که تو را بی هیچ دلیلی


انسی نوشت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
در همین حوالی  
بی خیال تمام هیاهوی اطرافبر ساحل زندگی قدم می زنمبی خیال فکر تودنیای خود را نقاشی می کنمبی خیال تمام آنچه باید باشدنگین عشق را بر انگشت خود می آویزمبی خیال همه رفت هابه داشته های خود دل می بندمامابگذار قدم بزنم...قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگیاین روزها...غروب عشق برای منحیات دوباره خورشیددر آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست نسیم دریا بر لبانم می نشیندبا خود می شمگویاعشق در همين حوالي ست...و باز می گویمشایدتا غروب عشقنیمروزی باقی ست


در همین حوالی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
همین حوالی  
سلامهمين حوالي امکنار مشغله های ناتمام روزهاپشت فکرهای کوچک و بزرگمثل روحی سرگردان پرسه می زنماما درست مثل کودکی هایم گاهیبی خیال می نشینم و به اطراف نگاه می کنمو حیرت زده از چیزهایی که می بینمپلک می زنم و شانه بالا می اندازم و می خندمانگار نه انگار که باری سنگین بر دوش می کشمشاید بهتر همين باشدکه کودکی ام را از یاد نبرمشاید بهتر است اصلا کودک باشمبی خیال به اطرافم نگاه کنم و شانهخالی کنم از تمام بایدهاچه دروغ زیبایی است کودکی منمن هرگز کو


همین حوالی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک گلبرگ خشکیده  
یک گلبرگ خشکیده بیشتر نبود. گلبرگ خشکیده ای که از لابه لای برگ های کت خاک گرفته به زیر افتاد. گلبرگ کوچک خشکیده ای که زمانی، پیشترها، بخشی از گلی تازه بود. گلی که از دستی به دست دیگری لغزید. که بین بافته های مویی جای گرفت. موهای دخترکي جوان. دخترکي که با یک خداحافظی سرسری دستی را رها کرد و خندان دور شد. زیر باران. بارانی که نم نم بر صورتش می چکید.  بارانی که خاطره ای بیش نبود. خاطره ای که قطره شد و بر گونه ای لغزید. لغزید و فرو چکید بر گلبرگی. گلبرگی


یک گلبرگ خشکیده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
در این حوالی ست......................  
بی خیال تمام آنچه باید باشدنگین عشق را بر انگشت خود می آویزمبی خیال همه رفت هابه داشته های خود دل می بندمامابگذار قدم بزنم...قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگیاین روزها...غروب عشق برای منحیات دوباره خورشیددر آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست نسیم دریا بر لبانم می نشیندبا خود می شمگویاعشق در همين حوالي ست...و باز می گویمشایدتا غروب عشقنیمروزی باقی ست...


در این حوالی ست......................
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پاسخ به سوالات  
پاسخ به سوالات دوستان  یاسر جان در مورد شکربن نظرم همون هست که قرار دادم. در مورد خکاوه هرچند حتی روند کوتاه مدتش هم درقیمت 104 عرض کرده بودم دوباره در مورد روندش در یک پست جدا مینویسم. در مورد سه سهمی که جناب پاپیلو نام بردند. بسوئیچ وضعیت بهتری داره. و وضعیتش از این قرار هست که 5 موج صعو به پایان رسیده و از این حوالي میتونه یک موج اصلاحی به سمت بالا تا حوالي 550 داشته باشه. در مورد وشمال نظری ندارم و در مورد شپا ا حمایت سهم حوالي 500 هست و مقاومت 700


پاسخ به سوالات
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من خدا را دیدم...  
من خدا را دیدم... ب همان حوالي که تو هم بودی، میان باغ گیلاس من خدا را دیدم ب همان حوالي با تو ب میانِ باغِ گیلاس، ی بود که بسیار شبیه خدا بود،مهربان بود،میخندید، دستهایش پُر بود از عطرِ اقاقی... ب همان حوالي...میانِ درختانِ گیلاس من خدا را دیدم او شبیه هیچ نبود نه مهربان بود و نه میخندید او مهربانی را تقسیم میکرد و لبخند را بر لبها مینشانید دست هایش دیگر بویِ عطرِ اقاقی نمیداد...او اقاقی را آورده بود با خودش و دستهایش پُر بود از شکوفه های  گیلاس  


من خدا را دیدم...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
کاهش تورم یا بازی ریاضی ت راستگویان...  
سلام و درود بر زمان و بر شما دوستان با در دست گرفتن سکان اقتصاد کشور توسط ت یازدهم جزءاولین وعده‌هاو پیبش‌بینیهای انجام شده‌شان کاهش تورم تا پایان سال بود..درنگاه اول این موضوع حکایت از تسلط دوستان بر اوضاع می‌کرد اما...بانگاهی به مفهوم و رابطه محاسبه تورم می‌بینیم این حرکت بازی ریاضی بیش نبود. چنانکه به خاطر است از حوالي آبان سال91 دلار شیب افزایش گرفت و همه قیمتها نیز از خودرو و خانگی و... به تبع آن افزایش یافت که گاه تا 2 و 3 برابر هم رسید م


کاهش تورم یا بازی ریاضی ت راستگویان...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان عقاب و گوش  
  داستان عقاب و گوشعق بر بلندترین شاخه درختی نشسته بود و کاری انجام نمی‌داد. گوشی از آن حوالي رد می‌شد. وقتی عقاب را دید گفت به نظرت من هم می‌توانم مثل تو بنشینم و کاری انجام ندهم؟عقاب در جواب گفت البته که می‌توانی. چرا که نه گوش هم زیر سایه همان درخت دراز کشید و پس از مدتی به خواب رفت. روباهی از آن حوالي رد می‌شد و وقتی گوش را در خواب دید، فرصت را مغتنم شمرد، پرید و گوش را شکار کرد و خورد.نتیجه داستان اینکه اگر می‌خواهی استراحت کنی و کاری انج


داستان عقاب و گوش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه ازدواج شاهزاده  
روزی روزگاری دخترکي فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود. دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه س بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد. خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می د که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد . او میدانست که همگان تصور می د او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده … اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در دارد .


داستان کوتاه ازدواج شاهزاده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حوالی میدان حسن آباد ....  
  حوالي عصر روزهای برفی میدان حسن آباد در کنار همهمه  اتوبوس های پر درد  در کنار آشوب های ه روزگار  حوالي عصرهای خا تری زیر باران احساسی گمشده و مطلوب با برهنگی پای ترک خورده از زخم روزگار با دستهای خالی از عشق با دلی مملو از درد با چشمهایی سبز وخسته با حسی گمشده در معیار آدم ها به انتظارت ماندم سالها همانند زن سرخ پوش میدان فردوسی ... نیامدی فرو ریختم دیگر ساختن دوباره من ، دشوار بود خویشتن من ترک برداشت ش ت فرو ریخت و تمام شد حوالي میدان حسن


حوالی میدان حسن آباد ....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دخترم  
دخــتـــرم امــــروز برای تو مینویسمسالها بعد ک بزرگ شدی...قد کشیدی خانوم شدی...دلـــم میخواهد تورا از همه ی پسرهای محله ومدرسه و دور کنم...دلـــم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی...دلـــم میخواهد رنگ افتاب را فقط در حیاط خانه ببینی...دخــتــرم میدانم از من متنفر میشویمیدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی...مــیــدانمخـــوب مــیدانمامــــا دخترکم...اگر بدانی چه بر سر جوانی مادرت آمدچگونه دلش ش ت و آرزوهایش تباه شد از مادر گلگی نمیکنی...دخترم وق


دخترم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ی ل د ا  
یلدا نام من است نام تمام حس های ناب که شبانه در خلوت تنهایی رویاهایم از سر می گذرانم. نام شبی که با تردید گفتی سلام و این سلام شد تکرار سلام. بگذار یلدا را بشکافم تا ته ش به دو حرفیه دل برسم ... دو حرفی ایی که جابه جا گشته و تمام بغض کوتاه مرا در بلندی ثانیه هایش امتداد داده ... یلدا نام من است نام دخترکي که شانزده بهار در بی خبری از عالم واقعیت سرکرد و ناگهان با یک نگاه به عالم تلخ حقایق پرتاب شد ... دخترک بزرگ شد ... بزرگتر شد ... اما مبدا احساسش متوقف


ی ل د ا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آدم هایِ متحول  
و از نشانه‌هایِ اولیه‌یِ آدم‌هایِ در حالِ تحوّلْ آن باشد که در حوالي سال‌ِ سی و چندم زندگی، عزمشان را جزم کرده و یک روزِ بعد از ساعات کِشْ دارِ اداره که گرمایِ هوا بیداد می‌کند، راهشان را کج کنند و لک‌هایِ صورتشان را به یک متخصصِ پوست نشان دهند دقت بفرمایید ‌ هم خودشان برایِ خودشان مهم شوند و در اولویت قرار گیرند                     هم شخصاً و به تنهایی راهی شوند همين‌طور خودجوش و بی اصرارِ‌دیگران                            هم هیچ ب


آدم هایِ متحول
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خدا حافظی  
  خداحافظ همين حالا،   همين حالا که من تنهام   خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام   خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید   به یاد آسمونی که منو از چشم تومی دید   اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست   نه این که می شه باور کرد دوباره آ جادست   خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویا ها   بدونیم بی تو با تو همين جسم این دنیا ،   خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ  


خدا حافظی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حوالی پارک شهر  
ششم مهر سال 1395 من اینجا هستم،پشت میز کارم، حوالي پارک شهر تهران تکه های رمان ها را از اینترنت پیدا می کنم و می خوانمشان،احساس آرامش دارم   از پاییز لذت می برم،دلم برایش تنگ شده بود، تابستان غیر قابل تخمل است به خیالم پاییز بی نظیر ترین فصل سال هست با رنگ های بی نظیر با استشمامم بوی بی نظیر پاییز، همه جای شهر رنگ خاصی دارد حتی حالا که برگ ها هنوز زرد هم نشده اند      


حوالی پارک شهر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حوالی دلتنگی ...  
حوالي دلتنگی من که آمدی... کمی صبر کن بگذار آمدنت را با احساسم لمس کنم آ چشمانم  کم سو شدند آنقدر که دوریت را با د اینجا که آمدی مواظب باش ازدحام ثانیه ها،بی قرارت نکند گوش هایت را بگیر مبادا صدای بی صدای بغضم  آشفته ات کند اینجا که آمدی  هوایم را داشته باش بیشتر از همیشه


حوالی دلتنگی ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عجیب ولی واقعی + ع  
قدمت قصه ما مربوط به 8 سال پیش است آن زمان که عده ای مدیر جوان و زحمت کش با تکیه بر همين نیروی جوانی آنقدر کلنگ افتتاح پروژه مجتمع فرهنگی اداره کل سازمان تبلیغات ی استان را در شاهرود به زمین زدند وزدند وزدند که ناگهان مسئولان آبهای زیرزمینی دیدند گودالی عمیق ایجاد شده است و اگر ی جلوی آنها را نگیرد چه بسا در این دوره بی آبی ، آبی از زمین فوران کند و از آنجا که باغی و کشتزاری  در حوالي خیابان شاهرود وجود ندارد این آب ها به هدر رود. سازمان فضایی ن


عجیب ولی واقعی + ع
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
به همین سادگی  
شانه هایم را که لمس میکنیچیزی شبیه حبابدر حافظه چشمانم تلنگر میخورد...تو را با همين سادگی دوست خواهم داشت...همين که در خصوصی ترین رویاهایم حضور داریو...حرف هایم عقیم نشده اندبرایم کافی ست.همين که میدانم هستیآن هم برای من...کافی ست ...تنها با شعفی صادقانه در دلم احساست میکنمبه همين سادگی...


به همین سادگی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
در همین حوالی  
اهالی قلعه سیمون از توابع شهرستان شهر که بیشتر از قشر کارگر جامعه هستند در آلونک‌هایی که به واسطه چوب و حلب ساخته شده در ماه مبارک رمضان به دور از هرگونه امکانات بهداشتی، رفاهی در چند کیلومتری پایتخت زندگی می‌کنند. و بازهم در همين حوالي


در همین حوالی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.924 seconds
RSS