اخرین جستجو ها
واحد شماره 3 طرح کرامت پایه چهارم با عنوان صبر وسیله برای راحتی ادرار بانوان در برنامه های کوهنوردی معنی فاک یو ع حضور نیروهای روسیه در حلب تمام بررسی قضاوت خواهد ایمن سازی بهداشت بهترین مادربزرگ دنیا روحت شاد نسخه دریافت نگارش توصیفی تحصیلی کیفی کیفی توصیفی تحصیلی کیفی ارزشی تحصیلی نگارش نسخه آ ین تغییرات مصاحبه با رتبه تجارت بین الملل گردهمایی گردهمایی آزادگان اولین گردهمایی فایل صوتی توکلت علی حی الذی لا یموت ریاضی پایه ششم الگوهای عددی شباهت وتفاوت زوج وفرد خواص مهره سلیمانی تعریف مساحت مثلث به زبان فارسی فارسی را پاس بداریم نوحه عطر گلیر محرمین نح،ه بستن کالسکه گود بیبی کوه های سارال چشم اندازی طبیعی از زیبایی های بهاری سرود ملی المپیاد ورزشی ایران راه محمد صدیق منشاوی انشایی درباره پاییز با روش های گزین نویسی اگر نویسی ولادت حضرت فاطمه ا هرا س و روز مادر گرامی باد نمرات کارنامه دانش آموزان مدرسه توحید لاهیجان نحوه نصب سوکت فابریک گیر پراید دانشجو مبارک روزت مبارک روزت مبارک ترجمه فارسی داستان interloper بازیگر رمان تقاص اشکامو پس میدی متن اهنگ دونن آخشام چاغی سنسیز منی آغلاتدی یاغش معنی لغوی اوسنه محکم اخ اوف داشتیم مورد دختره گفته اوسگول کلیپس مورد داشتیم داشتیم دختره ایشالا مبارکش دختره گفته مورد داشتیم دختره خشمگین تقویت صدای گوشی تلفن بیسیم اپیدمیولوژی ارشد کارشناسی ارشد اپیدمیولوژی کارشناسی ارشد ی فتنه را فراموش د بچه‌های علیرضا نه پول دارند نه پارتی گروه تاریخ استان کهگیلویه وبویر احمد زند زند نیست لیست تهیه مثبت نیست زند اشخاص واشیا مثبت ومنفی وجملات مثبت کلمات وجملات دوخت کیف پول با پارچه نمدی و چرم اشب دانش آموزان برتر پایه هفتم سال تحصیلی95_94 چگونه با استفاده از مودم آی پی پابلیک به سیستم دیگر ریموت زد اعلام نتیجه ی ازمون اختبار برنامه سایت اختبار حقوقی اختبار وبسایت حقوقی وبسایت حقوقی اختبار عده ای اول خدا و بعد چشم امیدشان به صندوق است معرفی نفرات برتر مسابقات پومسه و کیوروگی 94 11 متن تبریک موفقیت به همکار گرام طراحی پرسش های تصویری نو و خلاق از کتاب شیمی3 سلام بچه ها معنی توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا باید چی بشه رییس اسکودا در سال93 درباره هدیه خدا و تشکر از او چند سطر بنویسید تقویم اجرایی سالانه مشاوران مدارس روانشناسی با عنصر ماه تولد هیات دامغان ووشو گروه شهرداری چوان شهرداری دامغان هیات ووشو چوان تنکابن شهید باکری دامغان بهترین شهرداری دامغان بهترین کاغذ آچار سل پرنت زالو درمانی برای سلولیت خاطرات یاکوب پولاک pdf برد نهایی تنفگ قناسه بانک انتقال پرداخت حساب تلفن دریافت تلفن همراه اینترنت بانک عملیات بانکی توسط بانک موبایل بانک اثبات نظریه ریاضیدان در حال مرگ پس از یک قرن گام به گام انشا هشتم کلیسای استراسبورگ ععمر ودفنه در کرالیک عاشک ترکی سری اول، دوم سوم تمرینات درس دینامیک سیستم های قدرت رسمی حسن رمضانی hasan ramezani داستان وحشتناک رستوران مردگان واقعی آموزش اجرای کفپوش سه بعدی مشکل نرفتن کولر پنجره بر روی موتور قیمت دستگاه وکیوم کولر خلاصه قسمت اول تا آ رمان سیگار شکلاتی خبر فوت ناصر ملک مطیعی صحت دارد ؟ حجت ال والمسلمین ماندگاری پاسخ به پرسش‌ها like that your there dark paradise dark paradise every time other side scared that ahhh that دیگه منتظر نباشی ذهنم بیرون نمیره آدرس آموزشگاه رانندگی پایه یک در ارومیه قیمت نورافکن فرق ورودی دیجیتال انالوگ در plc ج بودجه بندی پیشنهادی دروس پایه اول ابت منطقه گواور در سال تحصیلی ترکاشوند پرسپولیس بازار را به هم نمی‌ریزد اگرنویسی درباره دریا متن تشکر از عزاداران حسین علی‌اصغر غضنفرنژاد جلودار تعمیر و تعویض روکش مبلمان راحتی کاناپه ، پـس مـن تـو را به همــان نگـاه می سپـــارم کد متلب پدیده اورفیتتینگ over fitting کاربردهای لیزر دوربین نوری کاربرد انواع کاربردهای لیزر لیزر چیست کاربردهای نظامی فیزیک لیزر لیزرها کاربردهای علایم دندان پنچه در حفاری دفینه روایت مطهری از دو راهی مجلس در رای به فرهادی انشای خلاقانه دانش آموزان پایه هفتم المپیاد نونهالان تکواندو اردبیل 16سال استان المپیاد ورزشی مسابقات تکواندو فاتح مسابقات اردبیل فاتح فاتح مسابقات تکواندو آموزشی نحوه درست اسکن زمین به صورت زیگزاگ پارالل مادر پس از زایمان چه زمانی می تواند به برود؟ سم پلاس میله گرد listmbti بریگز پرسشنامه شخصیتی یونگ میرز چهار تابع بریگز mbti افراد مختلف میرز بریگز میوه بندی انجام معمولا بسته سورتینگ بسته بندی بندی میوه ماشین آلات چگونه است؟ سوتی ترانه علیدوستی در سریال شهرزاد سایت مدرسه نمونه تی ملاصدرا عجبشیر جواب تمرین های ورک بوک هشتم تولید هیدروژن بوسیله فرآیند ریفورمینگ گاز طبیعی بوسیله بخارآب steam reforming ت مردم ایرانی متوجه میگه نسخه یی شعار امسال برنامه تمرینی تراکتور برای سال جدید تنظیم شده است میوه قالب محصول سفره جادویی chef قالب میوه میوه جادویی وارد کنید شماره تلفن تلفن ثابت موزیک اذری نارین نارین چکرم حسرتینی ماهی ماده آکواریوم لانه تکثیر نایلون ماهی ماده ماهی فایتر زمان ماهی تخمریزی، ماهی آکواریوم خارج


شا ار پادشاه فصل ها آمد

ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد  
ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد منابع خبری عربستان سعودی دقایقی پیش رسما از مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان خبر دادند.به گزارش رجانیوز در حالی که طی یک ماهه اخیر خبرهای ضد و نقیضی از وخیم شدن حال پادشاه عربستان و مرگ او حکایت می‌کرد؛ دقایقی پیش دفتر پادشاه عربستان سعودی در بیانیه ای که از تلویزیون این کشور پخش شد مرگ ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه این کشور در ساعت یک بامداد به وقت محلی را اعلام کرد.گفتنی است بنا بر نقل این رسانه‌ها، «ملک س


ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ابو علی سینا  
ابو علی سینا پزشک، موسیقی دان، ریاضی دان، ستاره شناس، فیلسوف و بسیار با هوش بود . او در شهر بخارا بدنیا امد . روزی یک نفر پیش ابو علی سینا امد و به او گفت که یک پادشاه فکر می کند است و هر چه ما می گوییم که تو پادشاهی قبول نمی کند. ابو علی سینا  کمی فکر کرد و بعد پیش پادشاه امد گفت عزیز من می خواهم کمی غذا بخوری و بعد سر تورا ببرم. ولی به ان هایی که برای پادشاه غذا درست می د گفت دارو های مخصوصی در غذا بریزند و پادشاه حالش خوب شد.


ابو علی سینا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
متن جالب  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، در


متن جالب
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د د


وعده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق خیابانی  
قصر پادشاه سوت وکور مانده بود. وقتی شاه حوصله نداشت وغمگین وناراحت بود، اطرافیان اوهم باید خودشان راناراحت واندوهگین نشان بدهند. خیلی ها دعا می د که گره از کار پادشاه باز شود ودوباره شادی ونشاط به قصر پادشاه باز گردد. طبیب ها وحکیم های زیادی در آن مدت به قصر آمده ورفته بودند. نسخه ها نوشته شده بود وداروهای جور واجور ورنگارنگ به بیمار خورانده بودند، اما هیچ فایده ای نداشت. بیمار روز به روز لا غرتر ورنگ پریده تر می شد وپادشاه را نگران تر می ساخ


عشق خیابانی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده  
ادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت ....من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د، د


وعده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د، در


داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه ازدواج شاهزاده  
روزی روزگاری دخترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود. دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه س بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد. خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می د که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد . او میدانست که همگان تصور می د او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده … اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در دارد .


داستان کوتاه ازدواج شاهزاده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زخم پادشاه سعودی سوژه شد  
در ع جدیدی که امروز از عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه رژیم آل سعود در خبرگزاری رسمی عربستان واس منتشر شد، زخم‌هایی دیده می‌شود که سوژه مردم در شبکه‌های اجتماعی شده است. این زخم‌ها به علت کثرت تزریق آمپول‌ها و سرم‌های مختلف به روی دست چپ پادشاه ایجاد شده است.گفته می‌شود وی، اکثر قریب به اتفاق ساعات شبانه‌روز را در حال خو ده بر روی تخت‌های ویژه بیمارستانی و زیر سرم سپری می‌کند و این زخم‌ها به این علت ایجاد شده است.برخی منابع آگاه در رسانه


زخم پادشاه سعودی سوژه شد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه دانا  
روزگاری در شهر دوردستی به نام «ویرانی» پادشاهی حکومت می کرد که هم توانا بود و هم دانا. مردمان از توانایی اش می ترسیدند و به سبب دانایی اش دوستش می داشتند. در میان این شهر چاهی بود که آب سرد و زلالی داشت و همه مردم شهر از آن می نوشیدند، حتی پادشاه و درباریانش؛ زیرا که چاه دیگری نبود. یک شب هنگامی که همه در خواب بودند، جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از مایع شگفتی در چاه ریخت و گفت« از این ساعت به بعد هرکه از این آب بنوشد دیوانه می شود.» بامداد فردا


پادشاه دانا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ع : وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن  
ع وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن یکی از کاربران شبکه اجتماعی با به اشتراک گذاشتن تصویر زیر، از اوضاع نابسامان پادشاه سابق قطر در لندن برداشت. به گزارش مشرق، این کاربر نوشت آیا این مرد را شناختید که مثل گدا ها در خیابان‌های لندن می چرخد این همان پادشاه قطر است که یک زمانی به او مفدا می گفتند،یعنی همه قربانی این آقا بودند سبحان الله  


ع : وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
روزی پادشاهی به یکی از نگهبانان قصرش گفت  تو سردت نیست ؟ هوای بسیار سردیست نگهبان گفت  من عادت دارم سرورمپادشاه گفت  شب تا صبح را اینگونه سر میکنی با این لباس ؟نگهبان گفت من عادت دارم سرورمآنگاه پادشاه دلش برای نگهبان سوخت و به او گفت دستور میدهم برایت لباس گرم بیاورند . پادشاه فراموش کرد که دستور دهد تا برای نگهبانش لباسی بفرستند .فردای آنروز برای پادشاه خبر آوردند که یکی از نگهبانان ب بخاطر سرما جانش را از دست داد . وقتی پادشاه بالای جناز


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خیراست!!  
  پادشاهی ی داشت که هر اتفاقی می افتاد میگفت خیراست روزی دست پادشاه درسنگلاخها گیرکرد ومجبور شدند انگشتش را قطع کنند، در صحنه حاضر بودگفت خیراست پادشاه ازدرد به خود میپیچید،از رفتار عصبی شد،اورا به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود،هرسال ۱نفررا که دینش باانها مختلف بود،سر میبرندو لازمه ان شخص این بودکه بدنش سالم باشدوقتی دیدند اسیر،یکی از انگشتانش قطع شده،وی را رها


خیراست!!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت .... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح رو


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت .... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح رو


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده دروغ  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، پا


وعده دروغ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه تایلند پس از ۷۰ سال حکمرانی درگذشت  
شفقنا\- شبکه خبری اسکای نیوز عربی بعد از ظهر امروز پنج شنبه گزارش داد که بنا بر اعلام کاخ پادشاهی تایلند، «بهومیبول آ یادج»، پادشاه این کشور پس از ۷۰ سال حکمرانی، در سن ۸۸ سالگی درگذشت. به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، پادشاه فقید تایلند ملقب به «رامای نهم» که در ژوئن سال ۱۹۴۶ میلادی بر تخت پادشاهی نشست، تا پیش از مرگ در شهر تایلند، پایتخت این کشور پس از تحمل یک دوره بیماری، قدیمی ترین پادشاه جهان به شمار می رفت و مجله فوربس نیز در سال ۲۰۰۹ وی را ب


پادشاه تایلند پس از ۷۰ سال حکمرانی درگذشت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
چشم تنگ دنیا دوست  
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’ آشپز جواب داد قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه ای حصیری تهیه ک


چشم تنگ دنیا دوست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک جمله برای ازادی  
فردی به علت ورود غیرمجاز به کاخ پادشاه، دستگیر می‌شود. زندانی را نزد پادشاه بردند. پادشاه به زندانی گفت «تو باید یک جمله بگویی اگر جمله درست باشد تو را دار خواهیم زد و اگر جمله نادرست باشد تیرباران می‌شوی.» اما فرد زندانی جمله‌ای بیان نمود که پادشاه او را آزاد کرد. ینی چه جمله ای گفت ؟پاسخ در ادامه مطلب...


یک جمله برای ازادی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک جمله برای ازادی  
فردی به علت ورود غیرمجاز به کاخ پادشاه، دستگیر می‌شود. زندانی را نزد پادشاه بردند. پادشاه به زندانی گفت «تو باید یک جمله بگویی اگر جمله درست باشد تو را دار خواهیم زد و اگر جمله نادرست باشد تیرباران می‌شوی.» اما فرد زندانی جمله‌ای بیان نمود که پادشاه او را آزاد کرد. ینی چه جمله ای گفت ؟پاسخ در ادامه مطلب...


یک جمله برای ازادی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان پادشاه و هیزم شکن  
پادشاه به هیزم شکن گفت داری چه کار می کنی؟ گفت در حال ش تن هیزم هستم برای به دست آوردن مخارج زندگیم. هیزم شکن به پادشاه گفت شما در حال انجام چه کاری هستی؟ پادشاه گفت در حال پادشاهی.روزی بود و روزگاری. در دیاری پادشاهی زندگی می کرد . روزی از راهی می گذشت و هیزم شکنی را دید.  


داستان پادشاه و هیزم شکن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه و دختر جوون  
اگه یه روزی یه دختر داشته باشم هر شب این داستان رو براش تعریف می کنم ....  یکی بود و یکی نبود .... غیز از خدای مهربون هیچکی نبود .....  یه پادشاه بود و یه دختر .... پادشاه هیچ وقت احساسات خودش رو بروز نمی داد و نمی شد حدس بزنی چیکار  می خواد ه .... زمان برد تا دختر جون هم بتونه پادشاه رو بفهمه ....  حتی اگه اولش عصبانی می شد آ ش درکش می کرد ....  بعد ها نه تنها درکش می کرد بلکه از اون خوشش هم میومد ....  چون پادشاه هر کاری هم می کرد آ ش کار ردست رو انجام می داد ....  پ


پادشاه و دختر جوون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حکایت  
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛اما خود نیز علت را نمی دانست.روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’آشپز جواب داد ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.ما خانه ای حصیری تهیه کر


حکایت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حکایت  
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛اما خود نیز علت را نمی دانست.روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’آشپز جواب داد ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.ما خانه ای حصیری تهیه کر


حکایت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پرواز شاهین  
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است. این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.


پرواز شاهین
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه همه ما 4 همسر داریم  
پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فا می آراست و به او از بهترینها هدیه می کرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه ف فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را


داستان کوتاه همه ما 4 همسر داریم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه عربستان درگذشت  
بازی دراز1050 ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان به دلیل بیماری هاب ریه ذات‌الریه در سن 90 سالگی درگذشت.ملک عبدالله دهمین فرزند عبدالعزیز آل سعود\-بنیانگذار عربستان\- و ششمین پادشاه عربستان سعودی بود. او از سال ۱۹۸۲ میلادی به مدت 23 سال ولیعهد عربستان شد. از سال ۱۹۹۵ پس از زمین‌گیر شدن برادرش «ملک فهد» عملاً تمامی اختیارات یک پادشاه را در دست گرفت و سرانجام سال 2005 پس از مرگ برادرش «فهد بن عبدالعزیز» به


پادشاه عربستان درگذشت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
کارهای خدا بی حکمت نیست  
پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز ٬انگشت خود را قطع کرد وقتی که نالان طبیبان را میطلبید ٬ ش گفت هیچ کار خداوند بی حکمت نیست ٬پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت تر شده وفریاد کشید در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است ؟ودستور داد را زندانی د . روزها گذشت تا اینکه  پادشاه برای شکار به جنگل رفت وانجا انقدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله ای وحشی تنها یافت ٬ انان پادشاه را دستگیر کرده وبه قصد کشتنش به درختی بستند اما رسم عجیبی ه


کارهای خدا بی حکمت نیست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مگس  
غلامی کنار پادشاهی نشسته بود. پادشاه خوابش می آمد، اما هر گاه چشمان خود را می بست تا بخوابد، مگسی بر گونه او می نشست و پادشاه محکم به صورت خود می زد تا مگس را دور کند. مدتی گذشت، پادشاه از غلامش پرسید «اگر گفتی چرا خداوند مگس را آفریده است؟» غلام گفت «مگس را آفریده تا قدرتمندان بدانند بعضی وقت ها زورشان حتی به یک مگس هم نمی رسد.»


مگس
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ناامیدی بدتر از سرمای کشنده ..............  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د د


ناامیدی بدتر از سرمای کشنده ..............
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.931 seconds
RSS