اخرین جستجو ها
سوالات کنکور۹۳الکتروتکنیک آب درون بطری دستفروشی که فوق لیسانس دارد جواب فعالیت تفکر و سبک زندگی صفحه 13 هفتم روش آزمایش ترموستات شرکت آیفون مفلحون نتایج آزمون ی آزاد ۱۸ شهریور اعلام خواهد شد قیمت حکم کمربند کاراته کیوکوشین شب شنفته است ،مناجات علی جوشش چشمهی عشق ازلی چند جمله دارد جاری شدن سیل در ارومیه تصاویر عزرائیل تصویری برای رابطه عقل دانش وتجربه هوسات عربیه ازماط مکتوبه ولادت هادی علیه السلام نمایش کودک به مناسبت روز معلم کانال ترکیه جدید یورو استار دیدن رای صادره پرونده از طریق شماره پرونده در دادگاه کیفری رشت انقلاب انشا با روش جانشین سازی در مورد درخت هەژار کوردی مامۆستا بووە ئێران ژیان مامۆستا هەژار عەلی شەریعەتی، نووسینی عەلی شاری کەرەج مەلای جزیری همچین دخترای به فکری بودیم ما سخنان ره در مورد انقلاب ی ایران هزینه گونال اف با بیمه روستایی روز پزشک در شهرستان پارس آباد قاب ع از همراه های خسته ای که در پی سلامتی اقربای خودند در استقلال چه میگذرد حرف حساب بدیع در شعر موسیقی درونی بیان پایان جام رمضان در دهستان شال افراد ورزشی پیکرشناسی استعدادی استعداد پیکر پیکر سنجی بدنی افراد اندازه ری دانش پیکرشناسی استعداد ی صاحب بالگرد ساقط شده در تهران روز جهانی مبارزه با مواد مخدر orange county criminal lawyer مدل های عاملی نظریه سوال پاسخ گوشهایت را بگیر تا غیبت نشنوی کتاب کاروفناوری نهم جواب کاردرگلاس ۱۵ هفت خبر کوتاه از فوتبال اروپا تحقیق درباره خارج از کلاس تفکر سبکزندگی هفتم پیام مبصر به خاطر اتمام واحد های درسی کانال تلگرام هنر اموزان گروه مکانیک زندگی بهتر تحقیق در موردچگونه میتوانیم در موقعیت های مختلف زندگی عاقلانه عمل منیم جمعیت افزایش است؟ کشور افزایش جمعیت تعویض کمپرسور کولر گازی اسپلیت mitsubishi گروه های تلگرام علوم تجربی متوسطه اول دستفروش بامزه و خلاق آبادانی خلاصه همه بغض های تاریخم از دعاهای بسیار مجرب پ شدن محمد صادق علمیه حوزه حوزه علمیه مسجد صادق برنامه عزاداری لازمه توکل به خدا چیست دوچرخه سرعت شبیه سازی افزار کامسول سرعت اولیه بازگردانی ایستاده ام ایستاده ای ایشتاده ایم جنگلیم تن به صندلی نداده ایم کرک و پرم ریختااا کاش پیشم بودی عزیزم به انگلیسی میشه برای داشتن محله ای بهتر باید چیکار کنیم دیدی آنکه خویش گفتم های دیگر برای مرثیه خوان ها انگاه که من پیشگویی میکنم انشا درمورد توصیف گذر رودخانه آموزش entity framework گزارش تخصصی معاون عمومی در مدرسه صفحه خانواده دانش خانواده top los angeles criminal attorney باجه های ابطال تمبر وک نامه در تهران مباد از یاد یار خود فراموش علت قطعی شبکه یوروتیک شوهرم خیلی مادر آرایش شوهری شوهر مادر شوهرم الهی بمیرم برادر شوهرم تولید آجر با کاغذ های بازیافتی معنی حق اندر وی ز پی است پنهان تفاوت زمین وسه سیاره دیگردرونی منظومه شمسی انشا درمورد زبان به صورت عینی پیشکش به بانوی آب و آیینه اندازه ری درصد تخلخل سنگ استان اصفهان کشور صنعتی هزار اشتغال استان اصفهان سرمایه گذاری میلیارد تومان گذاری خارجی میلیون بیمه‌ سرمایه گذاری خارجی سرمایه گذار آهنگ ترکیه ای پریشان حالیما خبر خیانت سید طوسی اتش شمعده گوردوم دانشجو دانشجوی گرفتن امتحان جزوه دانشجویی ارگانی برای نتیجه گرفتن برای نتیجه ورودی جدید دانشجوی ورودی برای نتیجه گرفتن پاسخ گفت گو کنید های درس سکه طلا در تفکر صفحه سیزده پایه هفتم تنـــهایــی یــعنـی ؟؟ پیگیری پرونده قضایی با کد ملی انشا ذهنی در مورد ستاره انشا باواژه های بزرگی عظمت،شکوه شوکت،سربلندی اعتبار دعوت نامه جهت روضه حضرت رقیه دختر پرسید بیا برایت انار دانه می کنم انشا گزین گفته در مورد کفشco مدارس دانش آموزان استعداد ژاپن ندارد دانش آموزان وجود ندارد تجهیز مدارس دانش آموز مدارس ژاپن، پیگیری پرونده قضایی سلماس ترجمه کتاب follow your heart بخش ثروتمند زند کنیم دوزی آموزش تهران شماره کرمان نمایید حاصل نمایید تماس حاصل کلاسهای آموزش خانم قربانی سرکار خانم برگزاری کلاسهای آموزش و انسان با یک کلمه کاربد برخی مخلوط ها مثلا شامپو استیج 30 دی نوشته های عینی درباره طبیعت سه سوال باروش اگرنویسی شاگرد پرسید گندم یعنی جواب یعنی همین پرسید برگشت چیست؟ برگشت پرسید یادگیری الکترونیکی تاثیر آن بر نظام آموزشی شماره تلفن همراه سونگ جونگ کی أسماء أهم الکتب المتداوله فى علوم اللغه العربیه


لباس پادشاه خیاط هایی دوختن همون پادشاه

متن جالب  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، در


متن جالب
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د د


وعده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده  
ادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت ....من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د، د


وعده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د، در


داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت .... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح رو


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت .... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح رو


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده دروغ  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، پا


وعده دروغ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
روزی پادشاهی به یکی از نگهبانان قصرش گفت  تو سردت نیست ؟ هوای بسیار سردیست نگهبان گفت  من عادت دارم سرورمپادشاه گفت  شب تا صبح را اینگونه سر میکنی با این لباس ؟نگهبان گفت من عادت دارم سرورمآنگاه پادشاه دلش برای نگهبان سوخت و به او گفت دستور میدهم برایت لباس گرم بیاورند . پادشاه فراموش کرد که دستور دهد تا برای نگهبانش لباسی بفرستند .فردای آنروز برای پادشاه خبر آوردند که یکی از نگهبانان ب بخاطر سرما جانش را از دست داد . وقتی پادشاه بالای جناز


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ابو علی سینا  
ابو علی سینا پزشک، موسیقی دان، ریاضی دان، ستاره شناس، فیلسوف و بسیار با هوش بود . او در شهر بخارا بدنیا امد . روزی یک نفر پیش ابو علی سینا امد و به او گفت که یک پادشاه فکر می کند است و هر چه ما می گوییم که تو پادشاهی قبول نمی کند. ابو علی سینا  کمی فکر کرد و بعد پیش پادشاه امد گفت عزیز من می خواهم کمی غذا بخوری و بعد سر تورا ببرم. ولی به ان هايي که برای پادشاه غذا درست می د گفت دارو های مخصوصی در غذا بریزند و پادشاه حالش خوب شد.


ابو علی سینا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد  
ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد منابع خبری عربستان سعودی دقایقی پیش رسما از مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان خبر دادند.به گزارش رجانیوز در حالی که طی یک ماهه اخیر خبرهای ضد و نقیضی از وخیم شدن حال پادشاه عربستان و مرگ او حکایت می‌کرد؛ دقایقی پیش دفتر پادشاه عربستان سعودی در بیانیه ای که از تلویزیون این کشور پخش شد مرگ ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه این کشور در ساعت یک بامداد به وقت محلی را اعلام کرد.گفتنی است بنا بر نقل این رسانه‌ها، «ملک س


ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ناامیدی بدتر از سرمای کشنده ..............  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د د


ناامیدی بدتر از سرمای کشنده ..............
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعـده ی پــوچ  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، د


وعـده ی پــوچ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
امان از وعده تو خالی  
نقل شده است که پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد، از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم  پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قص


امان از وعده تو خالی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه14(شاید تکراری باشه ولی به نظرم قشنگه)  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر، وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د،


داستان کوتاه14(شاید تکراری باشه ولی به نظرم قشنگه)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آیا...  
سلامهی فکر میکنم آیا اگر در مملکتمان ی از راه برسد و بگوید برای پادشاه تان لباسی خاص خواهم ساخت که فقط عقلا میتوانند ببینند و وفاداران و در روز پوشیدن لباس شاه را به جمع بفرستند آیا یی از ما جرأت فهمیدن ی پادشاه را به خود راه میدهد؟ ی از ما که بی ادعاتر است؟ وآیا ی از ما نیست؟گفت: دیر بیا مه حوصله م زیاده عادتمه گز بزنم و جاده


آیا...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق خیابانی  
قصر پادشاه سوت وکور مانده بود. وقتی شاه حوصله نداشت وغمگین وناراحت بود، اطرافیان اوهم باید خودشان راناراحت واندوهگین نشان بدهند. خیلی ها دعا می د که گره از کار پادشاه باز شود ودوباره شادی ونشاط به قصر پادشاه باز گردد. طبیب ها وحکیم های زیادی در آن مدت به قصر آمده ورفته بودند. نسخه ها نوشته شده بود وداروهای جور واجور ورنگارنگ به بیمار خورانده بودند، اما هیچ فایده ای نداشت. بیمار روز به روز لا غرتر ورنگ پریده تر می شد وپادشاه را نگران تر می ساخ


عشق خیابانی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه ونگهبان پیر  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت نگهبان پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟  نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا  برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.  اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا


پادشاه ونگهبان پیر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زخم پادشاه سعودی سوژه شد  
در ع جدیدی که امروز از عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه رژیم آل سعود در خبرگزاری رسمی عربستان واس منتشر شد، زخم‌هايي دیده می‌شود که سوژه مردم در شبکه‌های اجتماعی شده است. این زخم‌ها به علت کثرت تزریق آمپول‌ها و سرم‌های مختلف به روی دست چپ پادشاه ایجاد شده است.گفته می‌شود وی، اکثر قریب به اتفاق ساعات شبانه‌روز را در حال خو ده بر روی تخت‌های ویژه بیمارستانی و زیر سرم سپری می‌کند و این زخم‌ها به این علت ایجاد شده است.برخی منابع آگاه در رسانه


زخم پادشاه سعودی سوژه شد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان خنده دار سرباز و پادشاه  
داستان خنده دار سرباز و پادشاه     پادشاه برای اینکه نفسی تازه کند از قصرش خارج شد . آن شب هوا خیلی سرد بود . هنگامی که داشت به قصر باز می گشت سربازی را دید که با لباسی نازکی در سرما نگبانی می دهد . از سرباز پرسید سردت نمی شود ؟ سرباز گفت چرا سردم می شود اما بخاطر اینکه لباس گرم ندارم مجبور به تحملم پادشاه گفت الان به قصر می روم و می گورم برایت لباس گرم بیاورند نگبان خیلی خوشحال شد و متظر ماند ، اما پادشاه وقتی داخل قصر شد یادش رفت چه وعده ای به سرب


داستان خنده دار سرباز و پادشاه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان خنده دار سرباز و پادشاه  
داستان خنده دار سرباز و پادشاه     پادشاه برای اینکه نفسی تازه کند از قصرش خارج شد . آن شب هوا خیلی سرد بود . هنگامی که داشت به قصر باز می گشت سربازی را دید که با لباسی نازکی در سرما نگبانی می دهد . از سرباز پرسید سردت نمی شود ؟ سرباز گفت چرا سردم می شود اما بخاطر اینکه لباس گرم ندارم مجبور به تحملم پادشاه گفت الان به قصر می روم و می گورم برایت لباس گرم بیاورند نگبان خیلی خوشحال شد و متظر ماند ، اما پادشاه وقتی داخل قصر شد یادش رفت چه وعده ای به سرب


داستان خنده دار سرباز و پادشاه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه ازدواج شاهزاده  
روزی روزگاری دخترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود. دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه س بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد. خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می د که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد . او میدانست که همگان تصور می د او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده … اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در دارد .


داستان کوتاه ازدواج شاهزاده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه دانا  
روزگاری در شهر دوردستی به نام «ویرانی» پادشاهی حکومت می کرد که هم توانا بود و هم دانا. مردمان از توانایی اش می ترسیدند و به سبب دانایی اش دوستش می داشتند. در میان این شهر چاهی بود که آب سرد و زلالی داشت و همه مردم شهر از آن می نوشیدند، حتی پادشاه و درباریانش؛ زیرا که چاه دیگری نبود. یک شب هنگامی که همه در خواب بودند، جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از مایع شگفتی در چاه ریخت و گفت« از این ساعت به بعد هرکه از این آب بنوشد دیوانه می شود.» بامداد فردا


پادشاه دانا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ع : وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن  
ع وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن یکی از کاربران شبکه اجتماعی با به اشتراک گذاشتن تصویر زیر، از اوضاع نابسامان پادشاه سابق قطر در لندن برداشت. به گزارش مشرق، این کاربر نوشت آیا این مرد را شناختید که مثل گدا ها در خیابان‌های لندن می چرخد این همان پادشاه قطر است که یک زمانی به او مفدا می گفتند،یعنی همه قربانی این آقا بودند سبحان الله  


ع : وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خیراست!!  
  پادشاهی ی داشت که هر اتفاقی می افتاد میگفت خیراست روزی دست پادشاه درسنگلاخها گیرکرد ومجبور شدند انگشتش را قطع کنند، در صحنه حاضر بودگفت خیراست پادشاه ازدرد به خود میپیچید،از رفتار عصبی شد،اورا به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود،هرسال ۱نفررا که دینش باانها مختلف بود،سر میبرندو لازمه ان شخص این بودکه بدنش سالم باشدوقتی دیدند اسیر،یکی از انگشتانش قطع شده،وی را رها


خیراست!!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قصه های شیرین جهان  
حتما شما از شنل قرمزی، جادوگر شهر از، آنی دختر مو قرمز، علی بابا و چهل ، شنگول و منگول ، لباسجدید پادشاه و ..... خاطره دارید. انتشارات کتاب های بنفشه، سی جلد کتاب خاطره انگیز کودکی مان را درمجموعه ای گرد آورده است. ما این کتاب را می توانید برای کودکان ۵تا۷سال قصه گویی یا بلند خوانی کنید. این اثر در پایان کتاب سوم دبستان به عنوان کتاب مناسب معرفی شده است. در این اثر قصه هايي از هانس کریستین اندرسن، شاگا هیراتا، فرانک بااوم، جین وبستر، لوییس کارول


قصه های شیرین جهان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان  
  داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان     پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز


داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
چشم تنگ دنیا دوست  
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’ آشپز جواب داد قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه ای حصیری تهیه ک


چشم تنگ دنیا دوست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک جمله برای ازادی  
فردی به علت ورود غیرمجاز به کاخ پادشاه، دستگیر می‌شود. زندانی را نزد پادشاه بردند. پادشاه به زندانی گفت «تو باید یک جمله بگویی اگر جمله درست باشد تو را دار خواهیم زد و اگر جمله نادرست باشد تیرباران می‌شوی.» اما فرد زندانی جمله‌ای بیان نمود که پادشاه او را آزاد کرد. ینی چه جمله ای گفت ؟پاسخ در ادامه مطلب...


یک جمله برای ازادی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک جمله برای ازادی  
فردی به علت ورود غیرمجاز به کاخ پادشاه، دستگیر می‌شود. زندانی را نزد پادشاه بردند. پادشاه به زندانی گفت «تو باید یک جمله بگویی اگر جمله درست باشد تو را دار خواهیم زد و اگر جمله نادرست باشد تیرباران می‌شوی.» اما فرد زندانی جمله‌ای بیان نمود که پادشاه او را آزاد کرد. ینی چه جمله ای گفت ؟پاسخ در ادامه مطلب...


یک جمله برای ازادی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آموزش زبان کره ای"آشنایی"  
اموزش زبان از پست بعدس شروع میشه قبل از شروع بد نیست تا کمی درباره ی این زبان بدونید هانگوک نام زبان کشور کره است.این زبان را پادشاه سیه جونگ که چهارمین پادشاه جوسه اون یا همون چوسان بوده درسال 1443 ساخته است. این زبان از 10حروف صدادار و 14 حروف بی صدا و 16 حروف دوگانه است.     خب امیدوارم از گداشتن اموزش ایت زبان راصی باشید.  منتظر نظرات تون هستم.         


آموزش زبان کره ای"آشنایی"
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.985 seconds
RSS