اخرین جستجو ها
نقاشی سه بعدی روی کاغذ برای سرمای زمستان ۹۲ آموزش نقاشی سه بعدی مراحل آن محتوای مسابقات قرآن ، عترت و دانش آموزان کودک ماهگی ارتباط محیط نکته دیگران هجده ماهگی هفده ماهگی پناهم امدم کارگر پیرو بسویت امدم شرکت بررسی تهیه مالی اختلاف اظهارنامه مالی شرکت استانداردهای حسابداری بررسی اسناد چاره بیچارگان بهزاد لیتو مادرش بگویید بگویید استغفرالله اعتقاد کامل برندگان دی ماه استان مشکل نمودیم گردد کیاشهر نامه دادگاه کیاشهر مراجعه نمودیم تعداد کثیر استان لان کیاشهر مراجعه کیاشهر مراجعه نمودیم دادگاه کیا نوشته عینی در مورد باران مهدی مینایی در گفتگو با مهر س رست جدید تأمین برنامه و پخش شبکه کودک سیما از حساسیت‌ها در اصلاحات سا کل برگ درختان سبز درنظر هوشیار هرورقش دفتریست معرفت کردگار کاربرد سرامیک در علم پزشکی زمانیکه از آرزو ها یتات دست بکشید زمان کلاسهای ترم تابستان 94 مهدی صادق زاده رمان ارباب سالار pdf تحقیق درمورد نقش حسابداری و اهمیت آن پرسشنامه ی تحول آفرین باس و آولیو mlq 15 فروردین ماه، آ ین مهلت ثبت نام در حوزه های علمیه نتایج آزمون مدارس نمونه تی زینبیه دخترانه جوانرود پیروزی بانوان کامیارانی مقابل صنعت قشم پارافین مایع جامد برای لاغری خوب است khob win am fekr am virusi shode chon zabonesh o farsi mi am hang mi e مشاوره تحصیلی ابت همدان ثبت نام در آموزشگاه زبان انگلیسی همگام پاو وینت روش های آماری در علوم تربیتی بخشنامه شماره 56781 1 اهنگ پیشواز منو دل کندن از یارم محاله ایرانسل عتیم نونهالان فوتبال شهید شیرودی بروجرد خواص مهره سلیمانی تصویر موجودات میکروسکوپی انتصاب محمد محمودی به عنوان معاون فرماندار خاتم موفقیت کوچکترین عضو انجمن خوشنویسان در آزمون ممتاز مشکلات ترافیکی با خطوطی که رنگ باخته است لحظه ساعت تحویل ۱۳۹۴ دقیق دقیق لحظه ساعت دقیق تحویل ۱۳۹۴ لحظه تحویل قرآن واژه توصیف بهشت شهرام ناظری موسیقی را قربانی ‌کاری نکنید درس انقلاب عیوضی زاده چیزنیست چیزهمه چیزنیست وهیچ چیزهمه وهیچ چیزهمه چیزنیست بازداشت توسعه واکنش رئیس قوه‌قضاییه به تصمیم جدید ترامپ نمونه تصاویر دوربین نوکیا 6 و نوکیا نقاشی منظرهروی دیوار مدارس چرا آستانه تحمل مردم پایین آمده است؟ تبریک قبولی دا پیام عرض تسلیت مجدد بررسی یکی از صفحات پسندیده اخلاقی اطلاعیه ساختمان‌های اداری سازمان مرکزی آزاد ی به پونک انتقال یافت مناجات مولا علی ع در مسجد کوفه معماری موضوع میرمیران هشتمین مسابقه موضوع معماری معماری میرمیران جایزه معماری مسابقه جایزه هشتمین مسابقه جایزه معماری میرمیران مساب فتحعلی زاده وصیتنامه شهید غذای روزانه ضبط صدای تماس رنده چه حکمی دارد؟ صد به انگلیسی چی میشه جلد دوم رمان دلداده پیرمرد جایزه وانت باعث انیمیشن پاندای گ فو کار 3 با هدیه های اسمانی و مستی ِ از سر مستی معنی کننده خورشید آتون اهرام توده کننده اهرام ثلاثه شیرینی دانمارکی شماره تماس زوج پایه روش‌های کاهش جمعیت معلمان به ۷۰۰ هزار نفر بهبود معیشت معلمان موجود حروف الف بای انگلیسی ب صورت رو جملات زیبا کینه به قربون خمه از شجریان کد پیشواز ایرانسل احمد رضا شهریاری احمد سولو تو رو خدا غروب شلمچه ۱۲ جایگزیدگی بی‌نظم مسائل اندرسون برای تزیین تابلو های پرورشی در مدارس پەپولە گیانی ئەدا؛ بۆ مۆمی دڵبەر بازدید فلارد منطقه مدارس مدارس منطقه هپی ریتزی؛ ساختمانی در آلمان با نقاشی های کارتونی جذاب و انتزاعی مصرف می‌تواند غذایی فرآوری آن‌ها بالا رفتن کربوهیدرات‌های فرآوری مصرف کنیم؟ کتاب فرهنگ فرهنگ سازمانی استراتژیک فرهنگ مدیریت استراتژیک کتاب جدید استراتژیک فرهنگ سازمانی مدیریت استراتژیک فرهنگ فولیکول داخل می‌شود اپیلاسیون ایجاد چربی می‌شود دهانه ایجاد می‌شود داخل فولیکول ترشحات چربی صحتی آکادمی بارسلونا نوجوان مهیمن میتواند مهیمن صحتی آکادمی بارسلونا نوجوان گنبدی آزمون شرط و شروط اصلاح‌طلبان برای حمایت از ذکر ثروت جملات متداول عربی به فارسی نظرآیت الله بهجت ره درباره همزاد محمد شاهراه مسعود لیست اسامی پذیرفته شدگان نونه تی قزوین کتابهای تئوری حسابداری قسمت سیزدهم خسرو ناهید را دوست دارد فواید زن گرفتن دارند قرمز میوه‌هایی ارغوانی دارند قرمز ارغوانی قرمز ارغوانی دارند تربیت بدنی ورزش پرورش لینک مدارس تربیت بدنی سالانه تربیت تحقیق درباره بهترین نحوه ی مصرف روغن کنجد برای سرخ ایا تاکنون در اکتشافات فضای اثری از حیات در نقاط دیگری هست؟ نرم افزار نقشه کشی اتوکد autodesk autocad 2015 final x64 معنی بیت ز نادان بنالد دل مراسم یادبود شیخ جبار طایی در شوش برگزار شد ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم تنهاترین مسافر تو تعداد سوپاپ های پراید پراید چند سوپاپ دارد آیدی لینک میکنم دوستان م کلیک کنید آیدی یاهو سلام دوستان ساخت آیدی گوگل کروم رفته وسو ونو بپرسید پیشنهادی انتقادی داشتی مونیخ بایرن بایرن مونیخ عهفت گانه سوشا


لباس پادشاه خیاط هایی دوختن همون پادشاه

متن جالب  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، در


متن جالب
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د د


وعده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده  
ادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت ....من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د، د


وعده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د، در


داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت .... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح رو


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت .... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح رو


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعده دروغ  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، پا


وعده دروغ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
روزی پادشاهی به یکی از نگهبانان قصرش گفت  تو سردت نیست ؟ هوای بسیار سردیست نگهبان گفت  من عادت دارم سرورمپادشاه گفت  شب تا صبح را اینگونه سر میکنی با این لباس ؟نگهبان گفت من عادت دارم سرورمآنگاه پادشاه دلش برای نگهبان سوخت و به او گفت دستور میدهم برایت لباس گرم بیاورند . پادشاه فراموش کرد که دستور دهد تا برای نگهبانش لباسی بفرستند .فردای آنروز برای پادشاه خبر آوردند که یکی از نگهبانان ب بخاطر سرما جانش را از دست داد . وقتی پادشاه بالای جناز


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ابو علی سینا  
ابو علی سینا پزشک، موسیقی دان، ریاضی دان، ستاره شناس، فیلسوف و بسیار با هوش بود . او در شهر بخارا بدنیا امد . روزی یک نفر پیش ابو علی سینا امد و به او گفت که یک پادشاه فکر می کند است و هر چه ما می گوییم که تو پادشاهی قبول نمی کند. ابو علی سینا  کمی فکر کرد و بعد پیش پادشاه امد گفت عزیز من می خواهم کمی غذا بخوری و بعد سر تورا ببرم. ولی به ان هايي که برای پادشاه غذا درست می د گفت دارو های مخصوصی در غذا بریزند و پادشاه حالش خوب شد.


ابو علی سینا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد  
ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد منابع خبری عربستان سعودی دقایقی پیش رسما از مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان خبر دادند.به گزارش رجانیوز در حالی که طی یک ماهه اخیر خبرهای ضد و نقیضی از وخیم شدن حال پادشاه عربستان و مرگ او حکایت می‌کرد؛ دقایقی پیش دفتر پادشاه عربستان سعودی در بیانیه ای که از تلویزیون این کشور پخش شد مرگ ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه این کشور در ساعت یک بامداد به وقت محلی را اعلام کرد.گفتنی است بنا بر نقل این رسانه‌ها، «ملک س


ملک عبدالله پادشاه عربستان مرد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ناامیدی بدتر از سرمای کشنده ..............  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا د د


ناامیدی بدتر از سرمای کشنده ..............
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وعـده ی پــوچ  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د، د


وعـده ی پــوچ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
امان از وعده تو خالی  
نقل شده است که پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد، از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم  پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قص


امان از وعده تو خالی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه14(شاید تکراری باشه ولی به نظرم قشنگه)  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر، وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا د،


داستان کوتاه14(شاید تکراری باشه ولی به نظرم قشنگه)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آیا...  
سلامهی فکر میکنم آیا اگر در مملکتمان ی از راه برسد و بگوید برای پادشاه تان لباسی خاص خواهم ساخت که فقط عقلا میتوانند ببینند و وفاداران و در روز پوشیدن لباس شاه را به جمع بفرستند آیا یی از ما جرأت فهمیدن ی پادشاه را به خود راه میدهد؟ ی از ما که بی ادعاتر است؟ وآیا ی از ما نیست؟گفت: دیر بیا مه حوصله م زیاده عادتمه گز بزنم و جاده


آیا...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق خیابانی  
قصر پادشاه سوت وکور مانده بود. وقتی شاه حوصله نداشت وغمگین وناراحت بود، اطرافیان اوهم باید خودشان راناراحت واندوهگین نشان بدهند. خیلی ها دعا می د که گره از کار پادشاه باز شود ودوباره شادی ونشاط به قصر پادشاه باز گردد. طبیب ها وحکیم های زیادی در آن مدت به قصر آمده ورفته بودند. نسخه ها نوشته شده بود وداروهای جور واجور ورنگارنگ به بیمار خورانده بودند، اما هیچ فایده ای نداشت. بیمار روز به روز لا غرتر ورنگ پریده تر می شد وپادشاه را نگران تر می ساخ


عشق خیابانی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه ونگهبان پیر  
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت نگهبان پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟  نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا  برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.  اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا


پادشاه ونگهبان پیر
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زخم پادشاه سعودی سوژه شد  
در ع جدیدی که امروز از عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه رژیم آل سعود در خبرگزاری رسمی عربستان واس منتشر شد، زخم‌هايي دیده می‌شود که سوژه مردم در شبکه‌های اجتماعی شده است. این زخم‌ها به علت کثرت تزریق آمپول‌ها و سرم‌های مختلف به روی دست چپ پادشاه ایجاد شده است.گفته می‌شود وی، اکثر قریب به اتفاق ساعات شبانه‌روز را در حال خو ده بر روی تخت‌های ویژه بیمارستانی و زیر سرم سپری می‌کند و این زخم‌ها به این علت ایجاد شده است.برخی منابع آگاه در رسانه


زخم پادشاه سعودی سوژه شد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان خنده دار سرباز و پادشاه  
داستان خنده دار سرباز و پادشاه     پادشاه برای اینکه نفسی تازه کند از قصرش خارج شد . آن شب هوا خیلی سرد بود . هنگامی که داشت به قصر باز می گشت سربازی را دید که با لباسی نازکی در سرما نگبانی می دهد . از سرباز پرسید سردت نمی شود ؟ سرباز گفت چرا سردم می شود اما بخاطر اینکه لباس گرم ندارم مجبور به تحملم پادشاه گفت الان به قصر می روم و می گورم برایت لباس گرم بیاورند نگبان خیلی خوشحال شد و متظر ماند ، اما پادشاه وقتی داخل قصر شد یادش رفت چه وعده ای به سرب


داستان خنده دار سرباز و پادشاه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان خنده دار سرباز و پادشاه  
داستان خنده دار سرباز و پادشاه     پادشاه برای اینکه نفسی تازه کند از قصرش خارج شد . آن شب هوا خیلی سرد بود . هنگامی که داشت به قصر باز می گشت سربازی را دید که با لباسی نازکی در سرما نگبانی می دهد . از سرباز پرسید سردت نمی شود ؟ سرباز گفت چرا سردم می شود اما بخاطر اینکه لباس گرم ندارم مجبور به تحملم پادشاه گفت الان به قصر می روم و می گورم برایت لباس گرم بیاورند نگبان خیلی خوشحال شد و متظر ماند ، اما پادشاه وقتی داخل قصر شد یادش رفت چه وعده ای به سرب


داستان خنده دار سرباز و پادشاه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه ازدواج شاهزاده  
روزی روزگاری دخترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود. دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه س بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد. خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می د که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد . او میدانست که همگان تصور می د او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده … اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در دارد .


داستان کوتاه ازدواج شاهزاده
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
پادشاه دانا  
روزگاری در شهر دوردستی به نام «ویرانی» پادشاهی حکومت می کرد که هم توانا بود و هم دانا. مردمان از توانایی اش می ترسیدند و به سبب دانایی اش دوستش می داشتند. در میان این شهر چاهی بود که آب سرد و زلالی داشت و همه مردم شهر از آن می نوشیدند، حتی پادشاه و درباریانش؛ زیرا که چاه دیگری نبود. یک شب هنگامی که همه در خواب بودند، جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از مایع شگفتی در چاه ریخت و گفت« از این ساعت به بعد هرکه از این آب بنوشد دیوانه می شود.» بامداد فردا


پادشاه دانا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ع : وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن  
ع وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن یکی از کاربران شبکه اجتماعی با به اشتراک گذاشتن تصویر زیر، از اوضاع نابسامان پادشاه سابق قطر در لندن برداشت. به گزارش مشرق، این کاربر نوشت آیا این مرد را شناختید که مثل گدا ها در خیابان‌های لندن می چرخد این همان پادشاه قطر است که یک زمانی به او مفدا می گفتند،یعنی همه قربانی این آقا بودند سبحان الله  


ع : وضعیت اسفبار پادشاه سابق قطر در لندن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خیراست!!  
  پادشاهی ی داشت که هر اتفاقی می افتاد میگفت خیراست روزی دست پادشاه درسنگلاخها گیرکرد ومجبور شدند انگشتش را قطع کنند، در صحنه حاضر بودگفت خیراست پادشاه ازدرد به خود میپیچید،از رفتار عصبی شد،اورا به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود،هرسال ۱نفررا که دینش باانها مختلف بود،سر میبرندو لازمه ان شخص این بودکه بدنش سالم باشدوقتی دیدند اسیر،یکی از انگشتانش قطع شده،وی را رها


خیراست!!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قصه های شیرین جهان  
حتما شما از شنل قرمزی، جادوگر شهر از، آنی دختر مو قرمز، علی بابا و چهل ، شنگول و منگول ، لباسجدید پادشاه و ..... خاطره دارید. انتشارات کتاب های بنفشه، سی جلد کتاب خاطره انگیز کودکی مان را درمجموعه ای گرد آورده است. ما این کتاب را می توانید برای کودکان ۵تا۷سال قصه گویی یا بلند خوانی کنید. این اثر در پایان کتاب سوم دبستان به عنوان کتاب مناسب معرفی شده است. در این اثر قصه هايي از هانس کریستین اندرسن، شاگا هیراتا، فرانک بااوم، جین وبستر، لوییس کارول


قصه های شیرین جهان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان  
  داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان     پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز


داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
چشم تنگ دنیا دوست  
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’ آشپز جواب داد قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه ای حصیری تهیه ک


چشم تنگ دنیا دوست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک جمله برای ازادی  
فردی به علت ورود غیرمجاز به کاخ پادشاه، دستگیر می‌شود. زندانی را نزد پادشاه بردند. پادشاه به زندانی گفت «تو باید یک جمله بگویی اگر جمله درست باشد تو را دار خواهیم زد و اگر جمله نادرست باشد تیرباران می‌شوی.» اما فرد زندانی جمله‌ای بیان نمود که پادشاه او را آزاد کرد. ینی چه جمله ای گفت ؟پاسخ در ادامه مطلب...


یک جمله برای ازادی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یک جمله برای ازادی  
فردی به علت ورود غیرمجاز به کاخ پادشاه، دستگیر می‌شود. زندانی را نزد پادشاه بردند. پادشاه به زندانی گفت «تو باید یک جمله بگویی اگر جمله درست باشد تو را دار خواهیم زد و اگر جمله نادرست باشد تیرباران می‌شوی.» اما فرد زندانی جمله‌ای بیان نمود که پادشاه او را آزاد کرد. ینی چه جمله ای گفت ؟پاسخ در ادامه مطلب...


یک جمله برای ازادی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آموزش زبان کره ای"آشنایی"  
اموزش زبان از پست بعدس شروع میشه قبل از شروع بد نیست تا کمی درباره ی این زبان بدونید هانگوک نام زبان کشور کره است.این زبان را پادشاه سیه جونگ که چهارمین پادشاه جوسه اون یا همون چوسان بوده درسال 1443 ساخته است. این زبان از 10حروف صدادار و 14 حروف بی صدا و 16 حروف دوگانه است.     خب امیدوارم از گداشتن اموزش ایت زبان راصی باشید.  منتظر نظرات تون هستم.         


آموزش زبان کره ای"آشنایی"
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.937 seconds
RSS