اخرین جستجو ها
تزریق دگزامتازون بعداز بوتا احادیث انواع پرستش کنندگان آموزش ساخت جاکلیدی چرم | آموزش جاکلیدی چرم دست دوز لهستان تماشای مردم قهرمانی جهان تماشای مستقیم مردم لهستان شبکه تلویزیونی زکدام ره رسیدی؟ خواننده خانم بهشته پروژه های آماده پیش نهادی برای بینایی ماشین پردازش تصویر برق ساختمان نرخ دستمزد برقکار ساختمان گیری اندازه اندازه گیری بازه زمانی گلکاری دختری به زیبایی پنجه ی افتاب مکانیک مرگ تدریجی یک امید؟ فرق سرکه با ابغوره زمونه بد شده کاربرگ ثبت مخصوص تنخواه در ا ل فکر می کنی برای داشتن محیط زندگی سالم چه کارهایی باید انجام دهید ترجمه باز سرایی تهدید از خورخه لوئیس بورخس مسابقات کشتی پهلوانک کشور بناب ساختار تومولوس جاده بی پایان تابستان خود را چگونه گذر د در سی ثانیه برگزاری جلسه اولین شب سوگواری حضرت فاطمه ص با حضور ی مهربان خداست تراز مادر آفریننده مهربان تراز آفریننده مادر معنی واژه کولبر لوگو سایت رانش موزیک راست توش بازدید از دبیرستان شاهد المهدی نجف اباد رحمانی طول زمانی برای گرفتن کمربند مشکی تکواندو جماعت عبدالحمید عالی آمل مجری چرخ فلک ترکیه ج خانومی اقایی نورمن فصل چهارم رمان دختری به نام مروارید نمونه استشهاد محلی دعوا نشانه قلب ساده در دفینه نتایج مسابقه وبلاگ نویسی دبیران ادبیات میری صدای تموم میکنی خوابه میشی مهمان بهشت چرا از پدستال در ستون های ف ی استفاده میکنیم تعبیر خواب هدیه گرفتن از خادم رضا مونومر یعنی چه مسابقات انتخاب کشوری کاراته سبک شوتوکان ima در اصفهان در خانه کاراته قرار نظارت قضایی” و تغییرات قرار تامین کیفری در قانون جدید آیین دادرسی کیفری راهنمای بازی کال اف دیوتی نظرات شامپو پیراسته صدایت در گوشم میشود نگاهت در ذهنم تجسم galaxy note4 نمونه سوال آشنایی با قرآن شهید مطهری جلد شخصی محمود کاظم زاده بایگی سوالهای علوم هفتم فصل ششم سفر آب روی زمین سوالات مسابقه کتاب مفاتیح الحیات روزبه آسایش فریبا الآن دوره مالی نیستم آسایش نگاه رایگان سوالات آزمون استخدامی نیروی انتظامی مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان قرچک کاربرد ساز حرکتی تسمه چرخ در ماشین دوخت دارند افراد زندگی دوست دیگران هایی دوست دارند نشان دهند گونه افراد اسم سوده ب زبان چینی چگونه نوشته میشود مخفی برنامه بدون روت کاربرد انواع پلاستیک ویژگی ها میزان تولید سالیانه و کد باز گردانی آنها دانشمندان چگونه فهمیدن الکترون در خار هسته و پروتون و نوترون در داخل هسته هستند؟ سرمه چشم ماتیکی تعمیر تجهیزات آزمایشگاهی لوازم آزمایشگاهی آرد غلات upfc نوسان کنترل توان امپدانس ظاهری نوسان توان امپدانس ظاهری کنترل کننده ظاهری دیده احتمال غیبت معروف مقابل روسیه قوت گرفت ایستگاه نقاشی کودکان یزدی در حمایت از کودکان غزه اعلام زمان آزمون شرکت در دوره mba طرح تربیت 110 مدیر شایسته دوست سولماز میان توانی شتن، بزرگی دوست داشتن نادر ابراهیمی میان زمین دوست داشتن، سولماز بگذر دشمن پدرش حامدتوانا به صنعت ساری پیوست همه چیز را به صخا آوردم فقط با یاد خداوند سیستم مورد نیاز بازی the evil within حروف اختصاری روی فیوز های مینیاتوری نمایشگاه دستاوردهای آموزش فنی حرفه ای شهرستان گالیکش دوخت تزیینی روی چرم جشنواره کرمانشاه تئاتر خیابانی نمایش آثار تالار انتظار جشنواره ارسال برای عموم کرمانشاه برگزار تئاتر بسیج جشنواره سراسری تئاتر یازد ج شناسایی انواع فیلر جوشکاری آداب رسوم تهران قدیم در ماه محرم ع متن مداحی پیوندالفت باعلی فرق معماری سنتی مدرن سکولاریسم برابر فقاهت گسترش جریان خواستار گسترش سکولاریسم خواستار خواستار گسترش جریان سکولاریسم خواستار گسترش بازگشت تحصیل کرده های نخبه به کشور شتاب بیشتری گرفته است نشاسته در انتقال جنین فریز موثر است؟ ع جدید از اینستاگرام طرز تهیه کامل ته چین مرغ خوشمزه و پر طرفدار برای رفع مشکل اتصال بیتالک نقاره ها مجموعه ای از کتاب های پلاسمونیک شهرستان بشاگرد فرماندار کشور هرمزگان جدید شهرستان بشاگرد وزارت کشور سواحل مکران فرماندار جدید استاندار هرمزگان شهرستان بشاگرد معرفی t1 اصطلاح در کولر گازی نقد ضیاء موحد بر ارزی صائمی از وضعیت پژوهش فلسفی در ایران پاسخ صائمی به آن معظم انقلاب در پیام به مناسبت هفته دفاع مقدس و روز تجلیل از شهیدان و ایثارگران ساخت ابنمای شیشه ای آبنما خانگی رده په ای ها نمونه سوال عملکردی علوم گفتمان انقل آزادگان اردستان به نسل جوان انتقال یابد دانشجو مبارک روزت مبارک روزت مبارک انشایی زیبا برای صفحه 36 نگارش دهم لایحه اجرت المثل قیمت ست کالسکه بیبیکو


لیلی زند تاریخ مردن نیست لیلی لیلی زند

لیلی چت  
    ليلي چت ليلي چت ليلي چت ليلي چت روم شلوغ ليلي چت روم ليلي چتپ ليلي چت بدون رمز ليلي چتچت ليلي چت جدید چت ليلي و مجنون چت ليلي و مجنون چت ليلي مجنون چت روم ليلي مجنون ليلي و مجنون چت ليلي مجنون چت روم ليلي چت روم ليلي چت چت روم شلوغ چت فارسی ليلي و مجنون چت روم ليلي و مجنون چت روم ليلي چت چت روم فارسی چت روم ليلي و چت روم ليلي و محنون چت روم ليلي و مجنون چت روم فارسی ليلي و مجنون چت رو ليلي و مجنون چت فارسی ليلي و مجنون وبلاگ چت روم ليلي و مجنون


لیلی چت
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
ليلي زندگی کن ليلي قصه اش را دوباره خواند.برای هزارمین بار و مثل هر بار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گریست و گفت کاش این گونه نبود. خدا گفت هیچ جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد. ليلي قصه ات را عوض کن. ليلي اما می ترسید.ليلي به مردن عادت داشت. تاريخ به مردن ليلي خو کرده بود. خدا گفت ليلي عشق می ورزد تا نمیرد.دنیا ، ليلي زنده می خواهد. ليلي آه نيست.ليلي اشک نيست.ليلي معشوقی مرده در تاريخ نيست.ليلي زندگی ست.ليلي زندگی کن. اگر ليلي بمیرد.دیگر چه ی ليلي به دن


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی نام تمام دختران زمین است...  
ليلي نام تمام دختران زمین است .....   خدا مشتی خاک را بر گرفت . می خواست ليلي را بسازد . از خود در او دمید . و ليلي پیش از آن که با خبر شود عاشق شد . سالیانی است که ليلي عشق میورزد . ليلي باید عاشق باشد . زیرا خدا در او دمیده و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود . ليلي نام تمام دختران زمین است ...... نام دیگر انسان ........ خدا گفت به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید . آزمونتان تنها همین است عشق . و هرکه عاشق تر آمد نزدیک تر است . پس نزدیک تر آیید . نزدیک تر . عشق کمند من ا


لیلی نام تمام دختران زمین است...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی و مجنون  
هنگامی که ليلي و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. سوالی را از ليلي پرسید ، ليلي جو نداد، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت... دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد .    ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد


لیلی و مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
از انتشار لیلی میترسد  
خدا به گفت ليلي را سجده کن. غرور داشت، سجده نکرد. گفت من از آتشم و ليلي گل است. خدا گفت سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم. سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه ليلي را به دل گرفت. قسم خورد که ليلي را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد. اما گفت نمی توانی، هرگز نمی توانی. ليلي دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات. می داند ليلي همان است که از فرشته بالاتر می رود. و می کوش


از انتشار لیلی میترسد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گوشه لیلی و مجنون: نظامی  
گوشه ليلي و مجنونليلي چو ستاره در عماریمجنون چو فلک به داریليلي گُـله بند بازکردهمجنون گـِله ها دراز کردهليلي ز وش چنگ در برمجنون چو رباب دست بر سرليلي نه که صبحِ گیتی افروزمجنون نه که شمعِ خویشتن سوزليلي به گذار باغ در باغمجنون، غلطم، که داغ بر داغليلي چو قمر به روشنی چُستمجنون چو قصب برابرش سستليلي به درختِ گُل نشاندنمجنون به نثار دُر فشاندنليلي چه سخن؟ پری فشی بودمجنون چه حکایت؟ آتشی بودليلي سمنِ خزان ندیدهمجنون چمنِ خزان رسیدهليلي د


گوشه لیلی و مجنون: نظامی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی مجنون  
پیامک زد شبی ليلي به مجنونکه هر وقت آمدی از خانه بیرون بیاور مدرک تحصیلی ات راگواهی نامه ی پی اچ دی ات را پدر باید ببیند ایتزمانه بد شده جانم فدایت دعا کن مدرکت جعلی نباش انشگاه هاوایی نباشد وگرنه وای بر احو ای مردکه بابایم بگیرد ح ای مرد چو مجنون این پیامک خواند وارفتبه سوی دشت و صحرا کله پا رفت اس ام اس زد ز آنجا سوی ليليکه می خواهم تورا قد تریلی دلم در دام عشقت بی قرار استولیکن مدرکم بی اعتبار است شده از فا فورد این ا فا مقصر است در این ماجرا


لیلی مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق لیلی چه میکند!!!!  
روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد ش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای ليلي هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم


عشق لیلی چه میکند!!!!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق لیلی چه میکند!!!!  
روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد ش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای ليلي هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم


عشق لیلی چه میکند!!!!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خدا دنیا را بی زنجیر آفرید  
ليلي نام دیگر است دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت. کمکش کرد. دل زنجیر شد؛ عشق زنجیر شد ؛ دنیا پر از زنجیر شد؛ و آدم ها همه دیوانه زنجیری. خدا دنیای بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود. دست های از زنجیر پر بود. خدا گفت زنجیرت را کن. شاید نام زنجیر تو عشق است. یک نفر زنجیرهایش را کرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنو ن اما نه دیوانه بود و نه زنجیری . این نام را بر او گذاش


خدا دنیا را بی زنجیر آفرید
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی و مجنون  
مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. سوالی رااز ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد. ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و گفت دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گف


لیلی و مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ع ش ق 2  
هنگامی که ليلي و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. سوالی را از ليلي پرسید ، ليلي جو نداد، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت... دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد . ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و گ


ع ش ق 2
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عاشقانه ای برای اکی  
عاشقانه ليلي زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت. خون انار روی دست ليلي چکید. ليلي انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به ليلي اش رسید. خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود. کافی است انار دلت ترک بخورد.


عاشقانه ای برای اکی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی و مجنون  
هنگامی که ليلي و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود . سوالی را از ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد . ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داش...ت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد


لیلی و مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فقط کافیست انار دلت ترک بخورد...  
به نام مهربانترین   ليلي زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ... گلها انار شدند، داغ داغ... هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی ت د، انار ترک برداشت... خون انار روی دست ليلي چکید. ليلي انار ترک خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسید... خدا گفت راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد... خدا گفت ليلي یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش. ليلي درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویش... ليلي رفت


فقط کافیست انار دلت ترک بخورد...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی  
خدا گفت ليلي یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.   گفت تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.   آنان که حرف را باور د، نشستند و ليلي هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد.   خدا گفت ليلي درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.   گفت آسودگی است. خیالی ست خوش.   خدا گفت ليلي سخت است. دیر است و دور از دست.   گفت ساده است. همین جایی و دم دست.   و دنیا پر شد از ليلي‌های زود. ليلي‌های ساده اینجایی. ليلي‌های نزدیک


لیلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی  
خدا گفت ليلي یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.   گفت تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.   آنان که حرف را باور د، نشستند و ليلي هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد.   خدا گفت ليلي درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.   گفت آسودگی است. خیالی ست خوش.   خدا گفت ليلي سخت است. دیر است و دور از دست.   گفت ساده است. همین جایی و دم دست.   و دنیا پر شد از ليلي‌های زود. ليلي‌های ساده اینجایی. ليلي‌های نزدیک


لیلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی  
خدا گفت ليلي یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.   گفت تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.   آنان که حرف را باور د، نشستند و ليلي هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد.   خدا گفت ليلي درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.   گفت آسودگی است. خیالی ست خوش.   خدا گفت ليلي سخت است. دیر است و دور از دست.   گفت ساده است. همین جایی و دم دست.   و دنیا پر شد از ليلي‌های زود. ليلي‌های ساده اینجایی. ليلي‌های نزدیک


لیلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
ليلي ، مرده بود قصه نبود ، راه بود ، خار بود و خون. ليلي ،قصه راه پر خون را می نوشت.راه بود و ليلي می رفت.مجنون نبود. دنیا ولی پر از نام مجنون بود. ليلي تنها بود.ليلي همیشه تنهاست. قصه نبود ، معرکه بود.میدان بود.بازی چوگان و گوی. چوگان نبود،گوی بود.ليلي ، گوی میدان بود.بی چوگان.مجنون نبود. ليلي زخم بر می داشت ، ما شمشیر را نمی دید.شمشیر زن را نیز. حریفی نبود.ليلي تنها می باخت.زیرا که قصه ، قصه باختن بود. مجنون کلمه بود.ناپیدا و گم.قصه عشق اما همه از مج


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مجنون  
هنگامی که ليلي و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود . سوالی را از ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد . ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و


مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
عطار نیشابوری تو مصیبت نامه نوشته مجنون چنان از عشق و یاد ليلي پرشده بود که نمیتونست چشماشو باز نگه داره یا سر پا بایسته. دراز میکشید و چشماشو می بست و به ليلي فکر میکرد. عطار نوشته یه روز آفت مجنون دراز به دراز تک و تنها تو بیابون روی خار و خاک خو ده و چشماشو بسته بود که ليلي میاد بالا سرش مجنون سنگینی سایه ليلي رو احساس میکنه اما چشماشو باز نمیکنه. ليلي میگه مجنون منم ليلي تو بالا ه اومدم پیشت. اما مجنون چشم باز نکرد ليلي رو ببینه. ليلي دوباره


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گفت لیلی را خلیفه کان تویی  
خلیفه وقت، تعریف و تمجید عشق ليلي و مجنون را شنیده بود و می خواست ليلي را ببیند تا بداند این زن کیست که مجنون از عشقش مجنون گشته و راهی بیابان ها گردیده و بی خویشی را برگزیده. پس دستور داد هر طور که شده ليلي را بیابند و نزد او آورند. بالا ه پس ازمدتی این دستور عملی شد و سربازان ليلي را نزد پادشاه آوردند. پادشاه باخوشحالی بلند شد و خود را برای ملاقات با ليلي آماده کرد. او گمان میکرد اینک دختری زیبا روی را درمقابل خود خواهد دید که در جهان مانند ندا


گفت لیلی را خلیفه کان تویی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی و مجنون  
هنگامی که ليلي و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود .  سوالی را از ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت .  دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد . ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي ز


لیلی و مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
انسیه نکوزاده(دانشجوی علوم تربیتی)4  
خدامشتی خاک رابرگرفت. می خواست ليلي رابسازد، ازخود در او دمید. و ليلي پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد.سالیانی ست که ليلي عشق می ورزد. ليلي باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود.ليلي نام تمام دختران ایران زمین است؛ نام دیگر انسان.خداگفت به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.آزمونتان تنها همین است؛ عشق و هرکه عاشقتر آمد، نزدیکتراست. پس نزدیکتر آیید، نزدیکتر.عشق کمندمن است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم رابگی


انسیه نکوزاده(دانشجوی علوم تربیتی)4
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
چرا خدا به دعاهای ما توجه نمیکنه ؟  
هنگامی که ليلي و مجنون ده ساله بودند ، روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود . سؤالی را از ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته پاسخ را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز هم مجنون در گوش ليلي جواب را گفت ولی باز هم ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد . ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت . بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود و لنگان لنگان قدم بر میداشت که مجنون با عصب


چرا خدا به دعاهای ما توجه نمیکنه ؟
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی  
  ليلي نام تمام دختران زمین استخدا گفت زمین سردش است. چه ی می تواند زمین را گرم کند؟ ليلي گفت من.خدا شعله ای به او داد. ليلي شعله را توی اش گذاشت. اشآتش گرفت. خدا لبخند زد. ليلي هم. خدا گفت شعله را ج کن. زمینم رابه آتش بکش. ليلي خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشامی کرد. ليلي گـر می گرفت. خدا حظ می کرد. ليلي می ترسید. می ترسیدآتشش تمام شود. ليلي چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد. مجنون سررسید. مجنون هیزم آتش ليلي شد. آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا


لیلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ای کاش میشد لیلی ات باشم  
این مطلب رو خیلی دوست دارم   من را همچون تک تک آدم های دوروبرت نگاه کن تمام دلنگرانی هایم مثل تمام زن هایی است که تو میشناسی شاید کمتر، شاید بیشتر دلنگرانی هایی که گاهی مرا تا سرحد بیخود شدن میبرد و گاهی هم باز نمیگرداند. از نبودنت میترسم، از بودنت میترسم و بازهم میمانم میان بودن و نبودن تو ای کاش میشد ليلي ات باشم، اما نه ليلي نمیدانست که ليلي شدن کار هر ی نيست. ليلي را نیازی نيست که خودش بخواهد، ليلي را باید بخواهندش. ليلي وقتی تنهاست خیلی تن


ای کاش میشد لیلی ات باشم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ای کاش میشد لیلی ات باشم  
این مطلب رو خیلی دوست دارم   من را همچون تک تک آدم های دوروبرت نگاه کن تمام دلنگرانی هایم مثل تمام زن هایی است که تو میشناسی شاید کمتر، شاید بیشتر دلنگرانی هایی که گاهی مرا تا سرحد بیخود شدن میبرد و گاهی هم باز نمیگرداند. از نبودنت میترسم، از بودنت میترسم و بازهم میمانم میان بودن و نبودن تو ای کاش میشد ليلي ات باشم، اما نه ليلي نمیدانست که ليلي شدن کار هر ی نيست. ليلي را نیازی نيست که خودش بخواهد، ليلي را باید بخواهندش. ليلي وقتی تنهاست خیلی تن


ای کاش میشد لیلی ات باشم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی امروزی  
یک شبی ليلي دلش آمد به درد عاشق بیچاره را احضار کرد گفت اول یک طبیبی کن خبر بعد از ان هم انچه میگویم ب داد دستش صورتی با لابلند نام اشیائی بر ان بنوشته چند   گفت باید سکه های ناب ناب بهرم اری تا غروب افتاب یک النگوی طلا یک ریز طوق مروارید و گردنبند نیز دستبندم از برلیان می ی با دو گردنبند و سه انگشتری ساعت بسیار زیبا از طلا زود بهر من ب ای ناقلا oem دستکش با کیف و کفش وروسری کن فراهم تانخوردی تو سری در سر راهت ب یک کادیلاک بهر لب رژ بهر ناخون نیز لا


لیلی امروزی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ماجرای لیلی مجنون  
روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد. مرد ش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا ندیدم، تو که عاشق خدای ليلي هستی چگونه مرا دیدی؟


ماجرای لیلی مجنون
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عاشق خدای لیلی  
عاشق خدای ليليمجنون هنگام راه رفتن ی را به جز ليلي نمی دید. روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد ش را قطع کرد و داد زد «هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟»مجنون به خود آمد و گفت «من که عاشق ليلي هستم تو را ندیدم. تو که عاشق خدای ليلي هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟»


عاشق خدای لیلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
لیلی  
ليلي زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ.گل ها انار شد.داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمیشدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشتخون انار روی دست ليلي چکید.ليلي انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به ليلي اش رسید.خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود.کافی است انار دلت ترک بخورد.... 


لیلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خط۱۶۷م...  
ليلي زیر درخت انار نشست .  درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .  گل ها انار شد ، داغ داغ . هر اناری هزارتا دانه داشت .  دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .  انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .  خون انار روی دست ليلي چکید .  ليلي انار ترک خورده را از شاخه چید .  مجنون به ليلي اش رسید .  خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود .  کافی است انار دلت ترک بخورد .   عرفان نظرآهاری از کتاب  ليلي نام تمام دختران زمین است


خط۱۶۷م...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
با تو ام لیلی ...  
با توام ليلي ...                                                                                       کفش های من پاپوش زندگی مجنون ست تو را با ما چکار تو سفیر قلبهای عاشقی چه در دیار قلبم چه در دیار اص ت و اما من بسان غروب غم گرفته ای در هزار توی دلم افتاده ام بی هیچ پرستار عاشق یا نه بی هیچ ليلي غمگسار ...


با تو ام لیلی ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.915 seconds
RSS