اخرین جستجو ها
نحوه اتصال پی ال سی لوگوی زیمنس مسابقات بدمینتون دهه فجر با شرکت 24 تیم خارجی برگزار می شود کثیفه معلم تمیزه جواب عادت منطق کثیفه معلم احتیاج دارد جواب دادند منطق چیست اصولا منطق چرا نسبت به مسایل ا جتماعی جرایم بی تفاوت شده ایم ؟ پاسخ سوالات ا فصل صحیفه انقلاب the guardian معروف منکر مورد ناهی فریضه خواهم مورد جفای گرفته، خودم مسئولی قرار خودم وارد وارد قضیه فرمانده انتظامی خاش قتل معلم خاشی ناشی از اختلاف خانوادگی بوده است علی‌البدل نسخه کش‌دار ایران‌برگر رقابت شانه به شانه دیوار به دیوار با مرز خوشبختی سوالات ایین نگارش 1 پایه ی دهم زنی که هرکجا می رفت نقطه چین ها را با خودش می برد روش دوخت زیکزاک برای کیف چرم تمرین طراحی و آنالیز چرخدنده ح ونی در catia کتیا فرق ولتاژ آمپر خواب خادم رضا جوهرچی مرحوم اینستاگرام مرحوم صفحه اینستاگرام صفحه اینستاگرام مرحوم بیشترین خطا در ساختمان اسکلت ف ی بچه های روستای گردکوه باشی دختر نیستی ازدواج گویند اینجا دختر باورهایت بازی سایت رسمی کیوکوشین تزوکا تبریز جمع آوری اطلاعات صفحه ۲۲ listجواب کار کلاسی صفحه 7 کتاب کاروفناوری پایه نهم استعداد های لازم در رشته علوم انسانی از کجا بفهمم تو اینستاگرام خودشی رو فالو کرده یا طرف مقابل بش پیشنهاد داده؟ نمونه صورت جلسات شورای دانش آموزی نمونه سوال های موازنه شیمیایی سال سوم تجربی معمازنی روی قبری گریه میکرد گفت قبر پدرمه و اونی که داخل قبر پسرمه و اگه فوت نمیکرد الان شوهرم بود الان این قبر کیه؟ سایت دیجی کالا استفاده لینک مطالب دیجی کالا سایت دیجی دیجی کالاست ساخت لینک رتبه کنونی چگونه موشک دوربرد بسازیم چرا امراه پسرش تایفون رانخواست تاکید استاندار برخدمات زیر بنائی مسکن مهر استان باگ در بازی bia3 بارش فکری با موضوع باران نگارش دهم انسانی فرنگی مصرف کرده مبتلا همین میوه مقدار کافی برای اشخاصی املاح معدنی قطعه قطعه انگور فرنگی علاعم راهنمایی رانندکی فعالیت عربی بایه نهم زمان مسابقات ورزشی فرهنگیان ۹۵ تهران برای داشتن محله ای خوب باید چه همکاری با اهالی محل کنیم انشا نویسی نهم صفحه آهنگ جدید بابک جهانبخش دلتنگی نقد بررسی کتاب های چهارم دبستان شعر محلی بلبل و سـوار ناشناس از شاعر وحدتیه سیّـد حسن شجاع انشایی کوتاه درباره برو کار کن مگو چیست کار انشا چشمه ذهنی وقتی می‌شوید همسر زندگیی زندگیی می‌شوید وارد زندگیی عنوان همسر وارد زندگیی می‌شوید نقد و بررسی کتاب فارسی هفتم مطلبی از السا فاطمه دلیری رتبه 10 کنکور سراسری 1395 مهشید مصلی نژاد رونالدو مصاحبه طلای بازیکن مورد چنین 2012 رونالدو یورو 2012 بهترین بازیکن 2011 رونالدو دنیا هستم حل تمرین های work book a nce1 ارومی نمونه استشهاد محلی برای اخذ دستگاه پوز مزایده معادن استان یزد عناوین فهرست کتاب مقدمه‏ بخش اول زیباترین لطیفه ها بخش دوم زیباترین ضرب المثل‏ها زیبا شورای عالی قشر چیست اهنگ امی گاد وقوع 40 درصد تصادفات نوروزی به علت عدم توجه به جلو نژند هاپکیدو نژند بزرگ ایران دریافت ماشین بازیکن کاپیتان حاضر محمودی کاله بازیکن سابق غفور عادل غلامی مجتبی شبان نظری افشار باشگاه شهرداری ارومیه دلیل اختلاف دما کویر در شب روز چیست؟ در یک از مراسم ی به موضوع تبری just in samsung galaxy a7 2017 hands on اتاق استفاد بنفش ترکیب تواند رنگی اتاق خواب برای اتاق توجه کنید مثلا اینکه وجود بیاورد آزمون msrt قبولی مورد دقیقه نمره آزمون msrt msrt باید written expression نمره قبولی همان msrt 158 کت با یقه ی مغزی شکل نمونه متن املا کلاس هفتم نوبت دوم سال نمونه سوال مطالعات شهریور پایه هشتم متن فاتحه برای اموات گروه لاین قفل گذاشتن روی فولدر شخصی علیه دفاعی جمهوری موشکی ی موشکی ایران ی ایران بهانه ارتباط برنامه موشکی ایران برنامه م صفحه اتوکد را چگونه برای نقشه کشی با مقیاس دقیق تنظیم کنیم حقیقت های وان دایرکشن مراکز فروش قرص گلوتاتیون سلامت مفید کلسترول فیبر توصیه می‌شود برای سلامت فیبر خوراکی درخت آیین واری قارقارا مراسم پارچه داره واری آیین داره مراسم قارقارا آیین قارقارا آ ین خدمات پهن باند broadband چیست ؟ چگونه بهترین رنگ را برای دکوراسیون مان انتخاب کنیم؟ تحقیق در مورد فعالیت های غیر ارادی مانند پلک زدن و اعلام مراسم هیئت شاه علقمه به مناسبت شهادت حضرت علی علیه السلام ادعای درمورد سلیمانی معجزات حضرت ظهور هنگام هنگام ظهور ظهور چیست؟ مهدى معجزات مشخصات جنگنده اف24 لوازم مورد نیاز برای تراش سنگهای زینتی کیا از پماد ایورمکتین استفاده کدام یک در زندگی انسان مهم تر است عقل دانش یا تجربه دومین نشست دبیران دینی وعربی و قرآن شهرستان گنبد کاووس برای اولین بار، تلاوت تصویری جدید از اکبرالقرا سوره غاشیه نصر یعنی دلتنگی دوری گلچین فوق تخصص نوزادان در جنوب تهران شادی ورزش استان عقیل تمرین قایق ورزش استان قایق موتوری ورزش گیلان شادی سرخیل کاری برای graham david hughes نذر و نیاز در دین زرتشت و ایران باستان کتاب های رشته انسانی دهم شاعر وقتی از همه کلافم بشینم یه گوشه دنج موهای تورو ببافم رسم خط تقارن هشت ضلعی دعوای ری میستریو در مقابل براک لسنر حضرت حسین اباالفضل عباس العباس حضرت اباالفضل حسین حضرت عباس اباالفضل العباس صادق حضرت اباالفضل العباس حضرت فاطمه کلاب منظور از برو کار کن مگو چیست کار را توضیح دهید مقایسه تفسیر محیی الدین عربی با تفسیر رضاع سوره حمد سرطان بیماری صنعت میشود گندم جوانه جوانه گندم صنعت سرطان کمبود ویتامین بیماری نیست


من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم

من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم  
نظر با من مباز این سان، مپیچ این سان به پرهیزمکه تابم نیست تا با وسوسه‌های تو بستیزم لبت زین سان که بی‌پروا به مهمانیم میخواندسیاوش نیز اگر باشم زکف رفته است پرهیزم به این آرامش غمناک عادت کرده‌ام دیگربه اغوایی از این گونه به طغیان برمیانگیزم نگاهت راه صد صنعان به یک جولان تواند زدکه باشم من که با این غول زیبایی درآویزم؟ تو از من بگذر ای جادوی چشم ما که از طیفتمن آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگريزم مرا از تو رهایی نیست تا در ‌های جانشباشب


من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم  
نظر با من مباز این سان، مپیچ این سان به پرهیزمکه تابم نیست تا با وسوسه‌های تو بستیزم لبت زین سان که بی‌پروا به مهمانیم میخواندسیاوش نیز اگر باشم زکف رفته است پرهیزم به این آرامش غمناک عادت کرده‌ام دیگربه اغوایی از این گونه به طغیان برمیانگیزم نگاهت راه صد صنعان به یک جولان تواند زدکه باشم من که با این غول زیبایی درآویزم؟ تو از من بگذر ای جادوی چشم ما که از طیفتمن آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگريزم مرا از تو رهایی نیست تا در ‌های جانشباشب


من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نتوانم . . .  
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم   تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم   شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم   با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم   دور از تو، من ِ سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر، یک مژه ن نتوانم   فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ چون غنچه ی پائیز ، شکفتن نتوانم   ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم   ش


نتوانم . . .
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
درحضور شمع  
بی تو ای آرام جان درخانه نتوانم نشست بی رخت ای دلبر جانانه نتوانم نشست   نرگس جادوی تو مانند جامی پر می است بی تو و بی باده و پیمانه نتوانم نشست   گرچه می سوزی دل و جان مرا باغمزه ای درحضورشمع چون پروانه نتوانم نشست   تا که در دام تو و زنجیر گیسوی توام با خیال وشوق آب و دانه نتوانم نشست   یکنفس خواهم بدون اشک بنشینم برت درغم هجر تو چون دردانه نتوانم نشست   خاطرات آن پری رو زنده میدارد مرا ورنه همچون مردگان در خانه نتوانم نشست   تا امیدی بر وص در


درحضور شمع
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
درحضور شمع  
بی تو ای آرام جان درخانه نتوانم نشست بی رخت ای دلبر جانانه نتوانم نشست   نرگس جادوی تو مانند جامی پر می است بی تو و بی باده و پیمانه نتوانم نشست   گرچه می سوزی دل و جان مرا باغمزه ای درحضورشمع چون پروانه نتوانم نشست   تا که در دام تو و زنجیر گیسوی توام با خیال وشوق آب و دانه نتوانم نشست   یکنفس خواهم بدون اشک بنشینم برت درغم عشق تو چون دردانه نتوانم نشست   خاطرات آن پریرو زنده میدارد مرا ورنه همچون مردگان در خانه نتوانم نشست   تا امیدی بر وص در د


درحضور شمع
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گفتن نتوانم  
 دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم شفیعی کدکنی


گفتن نتوانم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشک و آتش گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و بر می‌گشت پرسیدند «چه می‌کنی؟»پاسخ داد در این ، چشمه آبی هست و من مرتّب ، نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم گفتند «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری ، بسیار زیاد است و این کار فایده‌ای ندارد » گفت « شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می‌پرسد زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت ، تو چه کردی؟ » پاسخ می‌دهم « هر آن چه را از من بر می‌آمد »


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک وخدا  
بنام خدا ،،سلام برمهدی فاطمه، س زیباست،،بخوانید ،،اگه دوست دارید، گنجشک وخدا ........... گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود خدا گفت چیزی بگو... گنجشک گفت خسته ام ......خدا گفت از چه.....؟؟ گنجشک گفت از تنهایی ، بی ی ، بی همدمی ، ی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی......... خدا گفت مگر مرا نداری.....؟؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال هایکوچکم به تو نمی رسند..... خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ....؟؟ گنجشک ت شد....... خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟ چنا


گنجشک وخدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود  
  گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود   خدا گفت چیزی بگو   گنجشک گفت خسته ام خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند   خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده چنان کوچک که دیگر توان پذی


گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نتوانم، من صبر نتوانم  
نتوانم، من صبر نتوانم، بی تو نشستن را نتوانم، بارها آزموده ام خویش را نمی توانم دیگری به جای تو بگزینم، آ ای دوست اگر روزی بر من بگذری حال مرا بپرس و ببین که این روزگار چگونه مسکینانه می گذرد، اگر نتوان روی دوست دید، ندیدن جهان بهتر است، وجود شریفت به دنیایم رنگ و بویی داد به وسعت همه ی خوبی ها، نوشتم تا تو را چون بلبل زبان تحسین بگشایم، خون در دل تنگ من سوخت تا همچون ناف آهو بوی خوشش آفاق را بپیماید ... شاید نسیم پیغام مرا به تو رساند....


نتوانم، من صبر نتوانم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشک و آتشگنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم  گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنماما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد منیع ثامن تم


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق واقعی گنجشک  
دوتا گنجشک بودن...یکی داخل اتاق ،یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولوازپشت شیشه گفت من همیشه باهات میمونم قول میدم وگنجشک کوچولوگفت من واقعاعاشقتم.اماگنجشک توی اتاق بازهم فقط نگاش کرد امروزدیدم گنجشک کوچولوپشت شیشه ی اتاقم یخ زده اون هیچ وقت نفهمید گنجشک توی اتاقم چوبی بود حکایت بعضی ازماهاست... خودمونونابود میکنیم واسه آدمای چوبی انی که نه مارا می بینند ونه صدامونو میشنون...


عشق واقعی گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک  
مثل گنجشکها دوست دارمت... مثل گنجشک هایی که میدانند پای کدام پنجره ای ، نزدیک کدام درخت...مثل گنجشک ها بغض میکنم وقتی پنجره را می بندیمیمانم پشت شیشه ، زیر برف و یخ میزنم از شب من گنجشکم مثل گنجشک ها دوست دارمت....دانه بریزی یا نریزی.


گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه // خدا و گنجشک  
خدا و گنجشک و ...خدا گفت چیزی بگو گنجشک گفت خسته ام... خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز


داستان کوتاه // خدا و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه // خدا و گنجشک  
خدا و گنجشک و ...خدا گفت چیزی بگو گنجشک گفت خسته ام... خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز


داستان کوتاه // خدا و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه // خدا و گنجشک  
خدا و گنجشک و ...خدا گفت چیزی بگو گنجشک گفت خسته ام... خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز


داستان کوتاه // خدا و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
جان  
در حالات گنجشک  هرگاه محلی از مردم خالی شود گنجشک ها هم از آن آبادی و محل می روند و هرگاه مردم برگردند گنجشک ها هم برمی گردند و گنجشک راه رفتن را نمی شناسد عوض راه رفتن جستن می کند و گنجشک بسیار جماع می کند و لذا عمر او کوتاه شده است چون غالباً از یکی دو سال بیشتر زندگی و عمر نمی کند.از افلاطون پرسیدند چه مقدار و کی مقاربت خوب است؟ گفت منی جان تو است؛ هر وقت می خواهی جان خود را خارج نما.


جان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وفای گنجشک  
دو تا گنجشک بودن یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت: من همیشه باهات میمونم....... قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........ گنجشک کوچولو گفت : من واقعأ عاشقتم اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد.... امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت  شیشه اتاقم یخ زده اون هیچوقت نفهمید .............. گنجشک توی اتاقم چوبی بود حکایت بعضی ماهاست .......... خودمونو نابود میکنیم واسه آدمای چوبی انی که نه مارو میبینن......... نه صدامونو میشنوند.............. ﺍﺯ ﺯﻧﺪ


وفای گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آتش و گنجشک  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد    


آتش و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و دوست  
گنجشکی به آتش نزدیک میشد و برمیگشت پرسیدند چه میکنی؟ گفت دراین   چشمه هست و من نوکم را پرآب میکنم و روی آتش میریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است و این فایده ندارد گفت شاید نتوانم آتش خاموش کنم،اما هنگامیکه خداوند پرسد زمانیکه دوستت در آتش میسوخت چه کردی؟ پاسخ میدهم هر آنچه از من بر می آمد ‎


گنجشک و دوست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مثل گنجشک ها...  
مثل گنجشک ها دوستت دارم،مثل گنجشک هایی که می دانند تو پای کدام پنجره ای، نزدیک کدام درخت............... مثل گنجشک ها بغض می کنم وقتی پنجره را می بندی و می مانم پشت شیشه.................زیر برف یخ می زنم از سرمای نبودنت... مثل گنجشک ها دوستت دارم، دانه بریزی یا نریزی.................


مثل گنجشک ها...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک...  
گنجشکی به اتش نزدیک میشد و بر میگشت پرسیدند چه میکنی؟ گفت در این چشمه هست و من نوکم را پر اب میکنم وروی اتش میریزم گفتند حجم اتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است واین فایده ندارد گفت شاید نتوانم آتش را  خاموش کنم اما هنگامی که خداوند پرسید زمانیکه دوستت در اتش میسوخت چه کردی؟ پاسخ میدهم هر انچه از من بر می آمد انجام دادم .


گنجشک...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
صحبت گنجشک با رضا (ع)  
راوى سلیمان یکى از اصحاب رضا ع حضرت رضا ع در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‏شد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مى‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‏گفت. علیه السلام حرکت د و رو به من فرمودند «ـ سلیمان ... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجه‏هایش حمله کرده اس


صحبت گنجشک با رضا (ع)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
این گنجشک ها ...  
    همهمه گنجشک ها که بالا بگیرد ... آوارگی از سر خواهم گرفت این گنجشک ها ، مقصدشان کوی توست ... غروب که برسد بالای قله خواهم ایستاد .     پ . ن اگر حیا دهدم فرصت سخن ، دارم ... هزار حرف زبانی به آن دهان تنها  من و دو چشم تر و خاک کربلا ایوای ... ز عافیت طلبان سیر این جهان تنها


این گنجشک ها ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و خدا  
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت ” می آید. من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد. ” و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود ” با من بگو از آنچه سنگینی توست ” گنجشک گفت ” لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی ی ام. تو همان را هم از من


گنجشک و خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فقط در راه رضای خدا  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد  


فقط در راه رضای خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
امشب...  
    دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر یک مژه ن نتوانم فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم . . .          


امشب...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شکایت گنجشک به خدا  
روزهها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آنچه سنگینی توست . گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و س ناه بی ی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این


شکایت گنجشک به خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.879 seconds
RSS