اخرین جستجو ها
مشاهده کارنامه سنجش 4 تیر ساز و کارهای چرخ خیاطی روش مطالعه صحیح و اصولی و روشهای مرور مطالب خوانده شده ذوالجناح بابم حضرت حضرت اباعبدلله ذوالجناح خوانی شبیه سازی ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺧﻮاﺏ ﭘﻔﻚ ﺧﻮﺭﺩﻥ بهاری شکوفه درختان زیبای فوتیج زیبای درختان بسیار زیبای فوتیج بسیار بسیار زیبای درختان فوتیج بسیار زیبای stand 2016 night stand cenarius هیرو انشایی در مورد کشاورزی پایه هفتم آغاز شمارش مع برای‌ میزبانی شهرآفتاب از نمایشگاه کتاب میل سوپاپ تیبا مسابقات ازمایشگاهی ایلام قوانین مربوط به ی اطلاعات شخصی رای وحدت رویه شماره ۷۴۱ دیوان عالی کشور چگونگی دسته بندی عنصرها جوکى تیم قبلی لوکاس سیلوا توقیف ت نامه هفته کرده نظارت هفته نامه معاونت مطبوعاتی هیأت نظارت دریافت کرده هیئت نظارت بیان دلایل توقیف پاسخ خواندنی رسایی نوشیدن آب ماجرای مرتضی پاشایی از زبان مریم قاسمی دختری که ۱۷ سال همراهش بود فراخوان size شرکت کرامپونهای عودت فراخوان عودت crampons batch blade runner c in blade عودت کرامپونهای c in blade runner زیباکلام در مخمصه گرفتار شده است تمبر قیمت تومان کامل اختصاصی کتاب کتاب تمبر اختصاصی رسمی تمبر اختصاصی قیمت کتاب تخفیف قیمت انواع کشتی لندینگ کرافت اجاره لندینگ اجاره لندینگ کرافت نشیمنگاه در دفینه مودی خودرو پرونده سازمان شناسه امور سازمان امور برای مودی تایید اطلاعات اطلاعات پرونده درخواست تایید تایید اطلاعات پرونده درخواست ت شب قدر است و محتاج دعایم داستان من نسرین اخلاق مردانه مقصرم همیشه که من اعتماد میکنم مبرد فشار کمپرسور چیلر انبساط بخار فشار مبرد چیلر تراکمی مبرد وارد بخار مافوق وارد کمپرسور کروس بازی رئال مادرید اوساسونا را از دست داد سیل در سوربن سختـﮧ دوست دارטּ میخوای بمیری وقتی میخوای دوست دارטּ دارטּ سختـﮧ سختـﮧ بدونی وقتی میخوای بمیری خوبِ من؛ در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم تحلیلی بر سخنان فرماندار در جلسه معارفه ویسمرادی فرمانداری تصدی شهرستان تصدی فرمانداری نهایی تصدی گزینه نهایی شهرستان کامیاران کفش asis مخصوص خار پاشنه سطحی فعال محلول برابر trien ماده ماده فعال شعاع یونی آزاد گیبس یونی کریستال اتیلن تتراسین اتیلن تتراسین trien پیشینه تحقیق مشارکت مردمی مطالعات ترمینال آبی صحبت هجدهم سانسور نوتیفیکیشن سانسور کنیم؟ آیفون سانسور چگونه نوتیفیکیشن آیفون سانسور کنیم؟ روش پرورش مورچه ذهنم ذهن نیست اشوب سرایی شده برای خودش تبریک تولد برای اسم حدیث یادم یادم نمیره نمونه سوالات فلسفه تربیت رسمی عمومی تربیت دبیر شهید رجایی کمباین پشت تراکتوری خارجی قرمز تراش عقیق قرمز پروژه matlab تصویر افزار میرایی صحنه، افزار matlab میرایی رنگی تصویر ب ایه فروش پروژه برنامه بدنسازی چهار روزه کاملا حرفه ای تصویری با هفت مهارت دوم متفاوت بی شید listlistسایت تکواندو الیگودرز 25 کشته در انفجار انتحاری در بزرگترین مجتمع قضایی در دمشق نمونه سوالات فصل به فصل انقلاب ی عیوضی نصاری ال ملاثانی شنان عبدالرضا حسینی شنان نصاری ائمه شورای سیاست شورای سیاست گذاری مرغ وس نژاد سلطان sultan fowi مرحوم صاحب خاتون بادغن مانتو براق حاشیه دار لنگر کشتی را بکشید ریال میلیون هزار حقوق مجلس نمایندگان حقوق دریافتی هزار ریال میزان حقوق رونمایی زیدان از چهار دستیارش دعای قنوت عید فطر بهترین اطفال در تهران شبکه اپرا3 تولد دو سالگیمون مبارک گزارش برنامه پیمایش دره بله برم شرکت طوفان دستگاه تشکیل ،دستگاه مربع مساحت تاریخچه شرکت مساحت دارد دمپایی راحتی انتقال یافت خالم عاغایی میکنه سنگینی میکنه انشای صفحه ۳۶ نهم نگارش آزمون آغازین کلاس هفتم به هشتم کتاب آرایشگر ثروتمند سرویس خونه رفتیم کالسکه آقاجون خیابون خیابون نیکو رفتیم خونه اومد خونه سالگرد تلاوت خلیل الحصری مراسم سالگرد حسین مسجد معماری کامپیوتر، زلفی قیمت دقیق کولر گازی دست دوم افعی شاخدار گنج مقاله نیشن مستر گذشت دوستت کلمه شادی ملیحه امید دوستت دارم کلمه دوستت درباره شهر من درباره تکمیل ظرفیت ارشد ازاد خود کشی راننده وانت بعد از تصادف با ل وز جدیدترین مدل ژاکت ن ترکیه تعبیر خواب مهمان ناخوانده ابن سیرین تشخیص خازن سه فازه اب از سالم بهینه سازی در مصرف انرژی آهنگ صبحه صبحه مقاومت کنیم زندگی شیرین شیرین مقاومت سیسمونی طلایی اقای گراشی سیستم پاو وینت پیچیدگی مورد فایل کتاب غیرخطی جهان واقع تقلیل گرایی غیرخطی بودن پاو وینت کتاب رکورددار بزرگترین ریش در حج امسال دعا برای اسان شدن امتحان http wwwrazmandeganir index این سخن از کیست؟ نمایشی از قدرت اجتماعی است فایل صوتی کعبه الرزایا هیئت کعبه عیب نداره که تـــنـــهـــایـــی زنده پنیر لیوان پیتزای پیتزا پنیر پیتزای درست می پیتزا درست داستان کوتاهی از زبان خط فارسی بنویسید و شیوه تغییر و تحول را ا زبان خط شرح دهید کلمات متضاد مانند فراز فرود ش ت وپیروزی رادر داستان به کار ببرید نگارش کلاس ششم درس داستان من و شما خدایا کرمتو شکر


من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم

من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم  
نظر با من مباز این سان، مپیچ این سان به پرهیزمکه تابم نیست تا با وسوسه‌های تو بستیزم لبت زین سان که بی‌پروا به مهمانیم میخواندسیاوش نیز اگر باشم زکف رفته است پرهیزم به این آرامش غمناک عادت کرده‌ام دیگربه اغوایی از این گونه به طغیان برمیانگیزم نگاهت راه صد صنعان به یک جولان تواند زدکه باشم من که با این غول زیبایی درآویزم؟ تو از من بگذر ای جادوی چشم ما که از طیفتمن آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگريزم مرا از تو رهایی نیست تا در ‌های جانشباشب


من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم  
نظر با من مباز این سان، مپیچ این سان به پرهیزمکه تابم نیست تا با وسوسه‌های تو بستیزم لبت زین سان که بی‌پروا به مهمانیم میخواندسیاوش نیز اگر باشم زکف رفته است پرهیزم به این آرامش غمناک عادت کرده‌ام دیگربه اغوایی از این گونه به طغیان برمیانگیزم نگاهت راه صد صنعان به یک جولان تواند زدکه باشم من که با این غول زیبایی درآویزم؟ تو از من بگذر ای جادوی چشم ما که از طیفتمن آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگريزم مرا از تو رهایی نیست تا در ‌های جانشباشب


من آن گنجشک مسحورم که نتوانم که بگریزم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نتوانم . . .  
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم   تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم   شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم   با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم   دور از تو، من ِ سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر، یک مژه ن نتوانم   فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ چون غنچه ی پائیز ، شکفتن نتوانم   ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم   ش


نتوانم . . .
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
درحضور شمع  
بی تو ای آرام جان درخانه نتوانم نشست بی رخت ای دلبر جانانه نتوانم نشست   نرگس جادوی تو مانند جامی پر می است بی تو و بی باده و پیمانه نتوانم نشست   گرچه می سوزی دل و جان مرا باغمزه ای درحضورشمع چون پروانه نتوانم نشست   تا که در دام تو و زنجیر گیسوی توام با خیال وشوق آب و دانه نتوانم نشست   یکنفس خواهم بدون اشک بنشینم برت درغم هجر تو چون دردانه نتوانم نشست   خاطرات آن پری رو زنده میدارد مرا ورنه همچون مردگان در خانه نتوانم نشست   تا امیدی بر وص در


درحضور شمع
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
درحضور شمع  
بی تو ای آرام جان درخانه نتوانم نشست بی رخت ای دلبر جانانه نتوانم نشست   نرگس جادوی تو مانند جامی پر می است بی تو و بی باده و پیمانه نتوانم نشست   گرچه می سوزی دل و جان مرا باغمزه ای درحضورشمع چون پروانه نتوانم نشست   تا که در دام تو و زنجیر گیسوی توام با خیال وشوق آب و دانه نتوانم نشست   یکنفس خواهم بدون اشک بنشینم برت درغم عشق تو چون دردانه نتوانم نشست   خاطرات آن پریرو زنده میدارد مرا ورنه همچون مردگان در خانه نتوانم نشست   تا امیدی بر وص در د


درحضور شمع
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گفتن نتوانم  
 دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم شفیعی کدکنی


گفتن نتوانم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشک و آتش گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و بر می‌گشت پرسیدند «چه می‌کنی؟»پاسخ داد در این ، چشمه آبی هست و من مرتّب ، نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم گفتند «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری ، بسیار زیاد است و این کار فایده‌ای ندارد » گفت « شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می‌پرسد زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت ، تو چه کردی؟ » پاسخ می‌دهم « هر آن چه را از من بر می‌آمد »


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک وخدا  
بنام خدا ،،سلام برمهدی فاطمه، س زیباست،،بخوانید ،،اگه دوست دارید، گنجشک وخدا ........... گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود خدا گفت چیزی بگو... گنجشک گفت خسته ام ......خدا گفت از چه.....؟؟ گنجشک گفت از تنهایی ، بی ی ، بی همدمی ، ی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی......... خدا گفت مگر مرا نداری.....؟؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال هایکوچکم به تو نمی رسند..... خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ....؟؟ گنجشک ت شد....... خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟ چنا


گنجشک وخدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود  
  گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود   خدا گفت چیزی بگو   گنجشک گفت خسته ام خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند   خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده چنان کوچک که دیگر توان پذی


گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نتوانم، من صبر نتوانم  
نتوانم، من صبر نتوانم، بی تو نشستن را نتوانم، بارها آزموده ام خویش را نمی توانم دیگری به جای تو بگزینم، آ ای دوست اگر روزی بر من بگذری حال مرا بپرس و ببین که این روزگار چگونه مسکینانه می گذرد، اگر نتوان روی دوست دید، ندیدن جهان بهتر است، وجود شریفت به دنیایم رنگ و بویی داد به وسعت همه ی خوبی ها، نوشتم تا تو را چون بلبل زبان تحسین بگشایم، خون در دل تنگ من سوخت تا همچون ناف آهو بوی خوشش آفاق را بپیماید ... شاید نسیم پیغام مرا به تو رساند....


نتوانم، من صبر نتوانم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشک و آتشگنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم  گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنماما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد منیع ثامن تم


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عشق واقعی گنجشک  
دوتا گنجشک بودن...یکی داخل اتاق ،یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولوازپشت شیشه گفت من همیشه باهات میمونم قول میدم وگنجشک کوچولوگفت من واقعاعاشقتم.اماگنجشک توی اتاق بازهم فقط نگاش کرد امروزدیدم گنجشک کوچولوپشت شیشه ی اتاقم یخ زده اون هیچ وقت نفهمید گنجشک توی اتاقم چوبی بود حکایت بعضی ازماهاست... خودمونونابود میکنیم واسه آدمای چوبی انی که نه مارا می بینند ونه صدامونو میشنون...


عشق واقعی گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک  
مثل گنجشکها دوست دارمت... مثل گنجشک هایی که میدانند پای کدام پنجره ای ، نزدیک کدام درخت...مثل گنجشک ها بغض میکنم وقتی پنجره را می بندیمیمانم پشت شیشه ، زیر برف و یخ میزنم از شب من گنجشکم مثل گنجشک ها دوست دارمت....دانه بریزی یا نریزی.


گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و آتش  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد


گنجشک و آتش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه // خدا و گنجشک  
خدا و گنجشک و ...خدا گفت چیزی بگو گنجشک گفت خسته ام... خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز


داستان کوتاه // خدا و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه // خدا و گنجشک  
خدا و گنجشک و ...خدا گفت چیزی بگو گنجشک گفت خسته ام... خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز


داستان کوتاه // خدا و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه // خدا و گنجشک  
خدا و گنجشک و ...خدا گفت چیزی بگو گنجشک گفت خسته ام... خدا گفت از چه ؟ گنجشک گفت تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟ چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز


داستان کوتاه // خدا و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
جان  
در حالات گنجشک  هرگاه محلی از مردم خالی شود گنجشک ها هم از آن آبادی و محل می روند و هرگاه مردم برگردند گنجشک ها هم برمی گردند و گنجشک راه رفتن را نمی شناسد عوض راه رفتن جستن می کند و گنجشک بسیار جماع می کند و لذا عمر او کوتاه شده است چون غالباً از یکی دو سال بیشتر زندگی و عمر نمی کند.از افلاطون پرسیدند چه مقدار و کی مقاربت خوب است؟ گفت منی جان تو است؛ هر وقت می خواهی جان خود را خارج نما.


جان
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
وفای گنجشک  
دو تا گنجشک بودن یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت: من همیشه باهات میمونم....... قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........ گنجشک کوچولو گفت : من واقعأ عاشقتم اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد.... امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت  شیشه اتاقم یخ زده اون هیچوقت نفهمید .............. گنجشک توی اتاقم چوبی بود حکایت بعضی ماهاست .......... خودمونو نابود میکنیم واسه آدمای چوبی انی که نه مارو میبینن......... نه صدامونو میشنوند.............. ﺍﺯ ﺯﻧﺪ


وفای گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آتش و گنجشک  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد    


آتش و گنجشک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و دوست  
گنجشکی به آتش نزدیک میشد و برمیگشت پرسیدند چه میکنی؟ گفت دراین   چشمه هست و من نوکم را پرآب میکنم و روی آتش میریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است و این فایده ندارد گفت شاید نتوانم آتش خاموش کنم،اما هنگامیکه خداوند پرسد زمانیکه دوستت در آتش میسوخت چه کردی؟ پاسخ میدهم هر آنچه از من بر می آمد ‎


گنجشک و دوست
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مثل گنجشک ها...  
مثل گنجشک ها دوستت دارم،مثل گنجشک هایی که می دانند تو پای کدام پنجره ای، نزدیک کدام درخت............... مثل گنجشک ها بغض می کنم وقتی پنجره را می بندی و می مانم پشت شیشه.................زیر برف یخ می زنم از سرمای نبودنت... مثل گنجشک ها دوستت دارم، دانه بریزی یا نریزی.................


مثل گنجشک ها...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک...  
گنجشکی به اتش نزدیک میشد و بر میگشت پرسیدند چه میکنی؟ گفت در این چشمه هست و من نوکم را پر اب میکنم وروی اتش میریزم گفتند حجم اتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است واین فایده ندارد گفت شاید نتوانم آتش را  خاموش کنم اما هنگامی که خداوند پرسید زمانیکه دوستت در اتش میسوخت چه کردی؟ پاسخ میدهم هر انچه از من بر می آمد انجام دادم .


گنجشک...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
صحبت گنجشک با رضا (ع)  
راوى سلیمان یکى از اصحاب رضا ع حضرت رضا ع در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‏شد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مى‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‏گفت. علیه السلام حرکت د و رو به من فرمودند «ـ سلیمان ... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجه‏هایش حمله کرده اس


صحبت گنجشک با رضا (ع)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
این گنجشک ها ...  
    همهمه گنجشک ها که بالا بگیرد ... آوارگی از سر خواهم گرفت این گنجشک ها ، مقصدشان کوی توست ... غروب که برسد بالای قله خواهم ایستاد .     پ . ن اگر حیا دهدم فرصت سخن ، دارم ... هزار حرف زبانی به آن دهان تنها  من و دو چشم تر و خاک کربلا ایوای ... ز عافیت طلبان سیر این جهان تنها


این گنجشک ها ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
گنجشک و خدا  
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت ” می آید. من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد. ” و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود ” با من بگو از آنچه سنگینی توست ” گنجشک گفت ” لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی ی ام. تو همان را هم از من


گنجشک و خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فقط در راه رضای خدا  
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت پرسیدند چه می کنی ؟ پاسخ داد در این چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و… آن را روی آتش می ریزم گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدم هر آنچه از من بر می آمد  


فقط در راه رضای خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
امشب...  
    دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر یک مژه ن نتوانم فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم . . .          


امشب...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شکایت گنجشک به خدا  
روزهها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آنچه سنگینی توست . گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و س ناه بی ی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این


شکایت گنجشک به خدا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.981 seconds
RSS