اخرین جستجو ها
کارگاه نوشتن صفحه 20 نگارش دهم انسانی حکایت های کوتاه کردی کلهری انشا از زبان یک فرش سینمایی چ با پرفسور دربرنامه مردم چی میگن خواص دود سقز تعبیرخواب آمدن مهمان section ی مکانیک engineering هندبوک frank ی مکانیک کتاب هندبوک هندبوک ی frank kreit kreit section کتاب هندبوک ی frank kreit section هندبوک مهند شلیک پ ند هوایی به سوی یک فروند پهپاد در تهران انشا درمورد سفر خانوادگی نمونه دعوتنامه مراسم دهه محرم در مدرسه چگونه از icl شبکه نسیم را پیدا کنیم شنبه 1395 تأخیر در پرواز دروازه‌بان خارجی ماشین سازی؛ فرناندز فردا در ایران انشا درمورد عینک هفتم درس سوم طبقه بندی من عمرمو دادم واسه اون نگاه گیرات تو ی بی لیاقتی ندیدی منو نگو ن دست بردار مرکز گزینش نداسا متن نوحه ترکی ای کربلانین ساقی عطشانی قارداش الهی می دانم نمونه سوالات بخش دوم مفاتیح الحیات دوخت انواع جامدادی متن درموردشهیدبهنام میرزاخانی قصه ی یک قطره عسل فارسی ششم دبستان صفحه ی ۸۷ انشای باز نویسی حکایت نگارش دهم تجربی درس دوم انشا درمورد شهیدبهنام میرزاخانی کشتی کج 2016 مسابقه رومن ریز با روسف در قفس روی کمربند بودیم ساعت حالا قیمت اونجا لباس استان پالاوان ساعت پرواز موقع پیاده داخل فرودگاه دسامبر حدود اهل بیت محور حق انشایی درمورد طبیعت به صورت عینی وذهنی فروشگاه فایل توسکای تماد انارشیست پاو وینت کتاب مدیریت تحول در سازمان الوانی بیشترین رکورد پرش کبوتر اینم یه مطلب روکش کالاسکه دلیل تورنمنت ریاضی مسکو ریاضی مسکو تورنمنت ریاضی یک انشاء ذهنی وعینی تفنگ سنگ قلک در دفینه مغز زامبی چند نکته مهم جزوه فیزیک جامع از علی محمد کریمشاهی کاشان دانلور اهنگ برین بهش بگین بازم بخنده تحقیق در باره فعالیت های غیر ارادی مانند پلک زدن یا عطسه لیست جزوه ها برخى ارمنی گزیده اخبار 18 مهر ماه کرم پودر آلفریدو سوالات سوره صف تستی چگونه انار درست کنیم تولدی در مهد من مقصرم؟ شعری برای زاعرکربلا پیدا پلاک ثبتی اینجا ساختمان پلاسکو؛ ساعت 4 صبح آیا می دانید انشا درخت به صورت عینی ذهنی تو راهی چیست؟ ترجمه شعر ستایش محمود شبستری ششم ابت برخورد استوانه و م وط با محور های متنافر انشا ذهنی جانشین سازی کاربرد های کاغذ برای دانش اموزان زالو پرورش دوره حاضر شرکت زالوی پرورش زالو وضعیت زالو توضیح ازمایش کربن دی ا ید درهوای بازدمی ازمایشگاه علوم تجربی دهم بعضی وقتا نماد گل رز سیاه حکومت فرماسونیه سلامت روان وهوش عاطفی مشارکت جمعی رئیس پیام نور فومن تهـــی پاسخ ج خودارزی پروژه بخش اول کتاب کاروفناوری پایه هفتم بازی lets sing برای pc شهید عملیات غواص آناج خلخال فعالیت عملیات کربلای محمد صادق شهید عبدالواحد دانستم برادرم کربلای چهار شهید عبدالواحد محمدی شهید چمران جواب تمرین های ورک بوک هشتم ایا می دانید چگونه در میدان تره بار کاغذ را بازیافت میکنند بیاید آدینه بیاید علامت و نشانه گروههای آنارشیسم گل رز سیاه تحقیق علوم چهارم در مورد نمک خوراکی چگونه پلاسکوآتش سوزی با حجاب شدن زن ثروتمند و مشهور هندی جواب نمودار صفحه 52 شیمی دهم خود را بیازمایید بیماری های شایع بلدرچین راه های پیشگیری تصویر نویسی انشا کتاب مهارت های نوشتاری هفتم صفحه ی اهدای لوح تقدیر وکمر خلاصه کتاب شوک آینده الوین تافلر تزیینات بافتنی منزل بعدی اورجینال نمونه گزارش تخصصی مربیان پرورشی نوشتن پیشنهاد برای داشتن محیط سالم علوم دوم ابت میلاد صادق مبارک جواب درک مطلب فارسی کلاس پنجم یونا و اعداد tortured heart معنی درس اندرز پدر تزیین جشن شکوفه ها پروژه حسابداری داستان یک قطره عسل صفحه 87 فارسی بایرن مونیخ قهرمان تله کام کاپ 2017 شد اهنگ ای خدا خودت گواهی که چقدردوسش میداشتم رها در برنامه اسرا ارول


هایم دانم یم

مکالمه  
می دانی که چیست؟ نمی دانم  می دانی که کیست؟ نمی دانم  می دانی چرا؟ نمی دانم  پس چه می دانی؟ نمی دانم  پس چیست آنکه هست و نمی دانيم؟ نمی دانم  راست میگویی؟ نمی دانم  دروغ میگویی؟ نمی دانم  چه هستی یا که هستی؟ نمی دانم  می شود یا که نه؟ نمی دانم  نمی دانی؟ نمی دانم  آرزو کن ... نمی دانم  مرگ را دوست داری؟ نمی دانم  خودت را؟ نمی دانم  می دانی دوست داشتن چیست؟ نمی دانم  پس چه می دانی؟ نمی دانم  تنها می دانم که نمی دانم.یا نمی توانم که بدانم و


مکالمه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
می دانم اما...  
می دانم. بهتر از خودت می دانم. می دانم از گذشته تا اکنون ِ این زمین ِ زخم خورده. بهتر از تو می دانم که با من چه کردی. دیدم که هفت تیری که گفتی یک تیر دارد را با هفت تیر بر شقیقه ام گذاشتی. می دانم که یک تکان ِ ناشیانه مرا در دستان ات دود می کند و به هوا می فرستد. می بینم که نان به قيمت ِ جان می دهی. می دانم. می بینم. اما اگر فکر می کنی که اینگونه، ذره ای از شورمندی ام می کاهی، باید بگويم که کور خوانده ای.


می دانم اما...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مولانا- دیوان شمس- غزل 1435  
به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می‌دانم چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می‌دانم‌ یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می‌دانم به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت می‌بینم بخواهی خورد می‌دانم به حق اشک گرم من به حق آه سرد من که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می‌دانم مرا دل سوزد و تو را دامن ولی فرق است که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می‌دانم به دل گويم که چون مردان صبوری کن دلم گوید نه مر


مولانا- دیوان شمس- غزل 1435
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
تو می آیی  
تو می آیـی... می دانم که می آیـی.... تو را ب من از لحن عجیب بغض هایــم خوب فهمیدم... تو را بی وقفه از بــاران پاک چشم هايم، سیر نوشیدم... تو می آیی ...می دانم که می آیی... و بر ابهام یک بودن ،نگین آبـی احساس می بندی... و از تکرار پوچ لحظه های سرد تنهایی مرا بر نبض شکفتن می نشانی... تو می آیی خوب می دانم... که پروانه نشانت را میان قاصدک ها دید... میان قاصدک هایی که از من تا بی نهایت دور میشد... تو می آیی و من را از نگاه سرد آیینه رها میکنی... تو می آیی میدانم ،خوب می


تو می آیی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دوسـتت دارم مرد من./  
  من ترا می فهمم . مرد بودنت را دوست دارم و پر غرور حفظش می کنم . می دانم غرور مردانه ات را  می دانم که بروز نمی دهی ، اما خواستار دوست داشته شدنی  می دانم نمی گویی اما ، باز هم خواستار احترام و تکريمی  می دانم دوست داشتن نهفته در غیرتت را  می دانم که مرا دوست داری اما ، با نگرشی متفاوت تر از من  می دانم معنی خلاصه شده ی دنیایت را ، در شادی من  می دانم سخت کار ت را به خاطر عشق به من  می دانم اوج احساس مرد بودنت را با برطرف احتیاج من  می دانم به شا


دوسـتت دارم مرد من./
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فروغ  
دستهايم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم و پرستو ها در گودی انگشتان جوهريم تخم خواهند گذاشت گوشواری به دو گوشم می آویزم از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخن هايم برگ گل کوکب می چسبانم کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند هنوز با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر به تبسم معصوم دخترکی می شند که یک شب او را باد با خود برد....


فروغ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
فقط برای تو همسرم "مرد زندگیم"  
  من ترا می فهمم . مرد بودنت را دوست دارم و پر غرور حفظش می کنم . می دانم غرور مردانه ات را  می دانم که بروز نمی دهی ، اما خواستار دوست داشته شدنی  می دانم نمی گویی اما ، باز هم خواستار احترام و تکريمی  می دانم دوست داشتن نهفته در غیرتت را  می دانم که مرا دوست داری اما ، با نگرشی متفاوت تر از من  می دانم معنی خلاصه شده ی دنیایت را ، در شادی من  می دانم سخت کار ت را به خاطر عشق به من  می دانم اوج احساس مرد بودنت را با برطرف احتیاج من  می دانم به شا


فقط برای تو همسرم "مرد زندگیم"
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
به حضرت عابس  
سید حمید رضا برقعی یاحبیب الباکین به حضرت عابس یار سیدال که زیر باران سنگ «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست» بود، تقديم شده است   هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد من فقط یادم می‌آید گفت وقت رفتن است دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد سنگ باران بود و من ی ر رجز بودم رجز ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد من نمی‌دا


به حضرت عابس
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من چه دانم  
مولوی \- غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که رایی من چه دانمچنین مجنون چرایی من چه دانممرا گویی بدین زاری که هستیبه عشقم چون برآیی من چه دانممنم در موج دریاهای عشقتمرا گویی کجایی من چه دانممرا گویی به قربانگاه جان‌هانمی‌ترسی که آیی من چه دانممرا گویی اگر کشته خ چه داری از خ من چه دانممرا گویی چه می جویی دگر توورای روشنایی من چه دانممرا گویی تو را با این قفس چیستاگر مرغ هوایی من چه دانممرا راه صو بود گم شدار آن ترک ختایی من چه دانمبلا را از خوشی نشناسم


من چه دانم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
مرد و احساسش  
به نام او چشم هايم باد کرده اند . خواب هايم حداکثر یک ساعت می شوند .نمی دانم چه شده است که حتی پوستم کم کم دارد میافتد و رنگ عوض می کند. لب هايم اما قفل شده اند و اخم هايم محکم .راستش خیلی مشتاقم که باز یک دل سیر گریه کنم علی الخصوص که این روزها باز هم رضا را دیده ام دارد مثل تو می شود . دارد وجودم را رنگ می دهد دارند میخنداند اما باور کن نمی خواهم . چند روز پیش خواستم نابودت کنم اما مگر لبخندت می گذاشت ؟ دوست داشتم بزنم و له و لورده کنم ع ت را اما باور


مرد و احساسش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
میدانم که چیز دیگری است...  
  حالا دیگر چیزهایی را می دانم از بعضی چیزها سر در می آورم .. می دانم که آنچه زن ها را بیش و کم زیبا جلوه می دهد نه لباس و جامه است . نه بزک . نه سرخاب و سفیداب . نه زیورآلات ..می دانم که چیز دیگری است .. چه چیز نمی دانم. ولی می دانم همانی نیست که زن ها می پندارند …   مارگریت دوراس قطعه‌ای از کتاب عاشق


میدانم که چیز دیگری است...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
من تا به حال نویسنده نبوده‌ام ...  
تا به حال ژنو نرفته‌ام ... تا به حال پنیر سوئیسی نخورده‌ام ... من تا به حال هیچ آپارتمان کوچکی برای خودم نداشته‌ام ... که تازه پنجره‌اش هم رو به یک پارک کوچک باز شود ... من تا به حال فرزند نداشته‌ام... من هیچگاه 40سال عمر نکرده‌ام من نمی‌دانم 40 سال خارج از کشورم زندگی یعنی چه؟ ... اما نمی‌دانم چرا می‌دانم که وقتی یک مرد در آغوش زنش برای مرگ معشوقش گریه می‌کنه یعنی چه ... نمی‌دانم چرا ... اما می‌دانم که 40 سال ننوشتن و باز هم ماندن یعنی چه ... نمی‌دانم


من تا به حال نویسنده نبوده‌ام ...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
به کدامین راه گام بردارم؟  
نمی‌دانم زندگی سیاستی است برای بقاء و کمال از طرف پروردگار یا تنها راه بقاء، آموختن سیاست زندگیست و غیر آن زندگی میسر نیست...نمی‌دانم چرا زنده‌ام؟نمی‌دانم کدامین راه درست است؟ به کدامین گام بردارم؟پروردگارا، تردید وسوسه‌ای از طرف شیاطین است، می‌دانم. نمی‌دانم چرا ساده زیستن دیگر میسر نیست.پروردگارا، بهترین‌ها را برای بندگانت خواستارم.یاری‌ام کن....


به کدامین راه گام بردارم؟
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نمی دانم هایم را هدایت کن به مستقیم ترین صراط خودت...  
  بارالها...نمی دانم روحم اکنون در کدامین قطعه از الحمد تو گیر کرده...و نمی دانم که آیا نفسم به مالک یوم الدینــی تو ايمان دارد یا نه ، نمی دانم خدای من ...من نمی دانم که آیا ایاک نعبدهايم به ایاک نستعینــهای م می رسند یا نه...و نمی دانم تاکیدهای ایاک ایاک هايم ، آ به نعبد و نستعین ختم خواهند شد یا نهو نمی دانم که مرا در بحبوحه ی راه های پر پیچ و خم دنیا ، به صراط مستقيمـت هدایتم خواهی کرد یا نهزیبای من ...من نمی دانم این روزها پايم در رکاب الذین انعمت


نمی دانم هایم را هدایت کن به مستقیم ترین صراط خودت...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دوست داشتن..  
  نمی‌دانم دوست داشتن چیست اما می‌دانم که دلم می‌خواهد همیشه شاد باشی، لبخند بزنی .نمی‌دانم دوست داشتن چیست اما گاهی احساس می‌کنم که به حضورت احساس دلتنگی می‌کنم.نمی‌دانم دوست داشتن چیست اما می‌دانم که برای وجود تو، برای احساسات و عقاید تو، برای آن چه نزد تو محترم است، احترام قائلم.نمی‌دانم دوست داشتن چیست اما می‌دانم که اگر آرزویی هست، با تو خوب‌تر است، اگر سخنی هست، با تو دلنشین‌تر است، اگر دشواری‌ای هست، با تو آسان‌تر است، اگر


دوست داشتن..
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
هنوز هم ....  
هنوز هم عاشقانه‌هايم را عاشقانه برای تو می‌نویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم. می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است.. می‌دانم یکی از همین روزها ی که نبض زندگی من است، ی که جز تو نیست بازمی‌گردد.. می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شويم؛ پس بگذار بخوانم اولین عشق من و آ ین عشق من تویی نرو، منو تنها نذار که سرنوش


هنوز هم ....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
هنوز هم ....  
هنوز هم عاشقانه‌هايم را عاشقانه برای تو می‌نویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم. می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است.. می‌دانم یکی از همین روزها ی که نبض زندگی من است، ی که جز تو نیست بازمی‌گردد.. می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شويم؛ پس بگذار بخوانم اولین عشق من و آ ین عشق من تویی نرو، منو تنها نذار که سرنوش


هنوز هم ....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
آن قدر خوبی که ....  
بسم الله الرحمن الرحيم آن قدر بنده ی خوبی بوده ای که حتی با اب چهره ات، حتی با دروغ بستن به آیین ت، حتی با تحريم تو، حتی با نگفتن شان از تو، با این همه روز به روز شناخته تر می شوی برای آنها که به دنبال حقیقت اند. شما خود حقیقتی، بدون کم و کاست. و من همیشه دوست داشتم شما را ببینم، می دانم نمی گذاشتی اول سلام کنم، می دانم لبخند بر لب داشتی، می دانم غمهايم همه می رفتند وقتی شما را می دیدم، می دانم از بوی عطرتان مست می شدم، می دانم حتی وقتی از کنار شما


آن قدر خوبی که ....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دلتنگی چه عنوانی می‌تواند داشته باشد؟  
فکر می‌کنم که وجودِ من، آن چه مرا پس از روشناییِ تو، بر من، ساخت، همین تو باشد؛ ذره ذره تو، مرا از آنچه بودم، گسست، و در آفرینشی که هر چه پیش از خود را نابود کرد، مرا، اینگونه که هستم، بود کرد؛ نمی‌توانم در برابر تو، به شدن ، حتا برایِ لحظه‌ای فکر کنم. من هر چه که هستم، هر آنچه که بودم، هر آنچه که در تمامِ پیش از تو را داشتنم شدم، اکنون، تنها تو هستم چیزی از تو، چیزی از برای تو، که بی‌تو، بی یک آن نگاهِ تو، وجودم، تمامِ هستی‌ام، نیست می‌شود، ب


دلتنگی چه عنوانی می‌تواند داشته باشد؟
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سین هشتم "سنگ قبر محمود"  
خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم نمی دانم چرا؟غم زده بر جسم بـــــی جانـــــم نمی دانم چرا؟باد،گویی ریشه ام را سست و بی جان کرده است همچـــــو برگـــــی دست طوفانم نمی دانم چرا؟روزگاری در ســـــرم ســــودای جنگل بود و ح کـــــ درختـــــی در بیابانـــــم نمی دانم چرا؟من که خـــــود دنیای باران بودم اینک اینچنینتشنه ی یکـــــ قـــــطره بارانم نمی دانم چرا؟سهم من از زندگـــــی جز درد و ناکامی نبودمـــــن دلیلش را نمـــــی دانم نمی دا


سین هشتم "سنگ قبر محمود"
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
تو ای ساغر هستی  
تو ای ساغر هستیبه کامم ننشستینه دانم که چه بودینه دانم که چه هستیدر بزم من ش ته ایدر کام او نشسته اینوشی تو بر سنگین دلانزهری به کام خستگانمن همان اشک سرد آسمانمنقش دردی به دیوار زمانمبی سرانجام و بی نام و نشانمچون غباری بجا از کاروانمچون غباری بجا از کاروانمتو ای ساغر هستیبه کامم ننشستینه دانم که چه بودینه دانم که چه هستیتو ای ساغر هستیبه کامم ننشستینه دانم که چه بودینه دانم که چه هستیتنهاترین تنها منمسرگشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمانتا


تو ای ساغر هستی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
املا...  
شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت را ندانید... شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت را ندانید... شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت را ندانید... شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت را ندانید... شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت را ندانید... شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت را ندانید... شما را فهيم تر از آن می دانم که معنای تمام شدن یک فرصت ر


املا...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
**اتاق**  
هر شب گوشه اتاق می نشینم و در افکار خود غوطه ور می شوم.... نمی دانم.... نمی دانم..... خدایا اگر تو نبودی که را داشتم؟ با که سخن می گفتم؟ ی بود چون تو مرا بفهمد؟ خدایا از تنهایی دلخور نیستم.... تنهایی وفادارترین دوست من است.... در تنهاهی هايم تو جریان داری...........


**اتاق**
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دلم برایت تنگ است  
نوشته هايم را می دانم که ملتهب و تبدارندمی دانم که درد دارند که سرشار از تلخی و تاریکی و دنیایی هستند که پ ر شدندو تم انه با خواست من که به اراده ی تو که بی رحمانه خط زدی عشق کوچکمان را بد می نویسمدلم می خواهد از صبح بنویسم و باران و توامانا خودآگاه از شب می نویسم و باران و تو دلم برایت تنگ استو تو را نمی دانماما نه می دانم تو رفته ایدستان تو از همان روزها گرم شد و من هنوز هم سردمدلم تو را می خواهد با تمام کودکی هایت.....دلم برایت تنگ است....


دلم برایت تنگ است
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نمی دانم  
   آرامم و دلتنگ... باران هم آمد اما نشست..دلتنگی لکه ای ثابت شده است بردلم که هیچ بارانی اثرش را پاک نخواهد کرد مگر اینکه... نمی دانم علفهای هرز از دل پاک و بی آلایش باغچه ی من چه می خواهند که اینگونه بی محابا هرزگی می کنندو پاکیه باران را بهانه می آورند... نمی دانم آرامم یا آشفته...غریبه ام در قربت دلم و حرفهایش... نمی دانم چرا وقتی به نوشتن می رسم سانسور گریبانگیرم می شود.. در میان آشوب ذهن، روزهايم را به شب وصله می زنم و شبهايم را به روز.... نمی دانم


نمی دانم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
ریش خند  
زمانی تصور می خیلی بلدم. بعدتر فهمیدم چیزی نمی دانم و به دنبال ندانسته هايم بودم. الان فکر میکنم ندانسته های من زیادتر از حد تصورم بوده و قرار نیست چیزی مشخص شود و به نقطه ای برسم به نام آگاهی. این راه بی نهایت است و بی انتها. هیچی نمی دانم.


ریش خند
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
زمستان زیباست ...؟!!!  
در این سرمای استخوان سوزتو در آبروی خیابانچه مشقی می نویسی، نمی دانمبه چه چیز فکر می کنی را هم نمی دانمچه حالی داری را هم نمی دانم..از تمام عابرانِ این شهرچقدر به تو ارث خواهد رسید را هم نمی دانم..چه ی قرار است که امشبضامنِ کتک نخوردنت شود را هم نمی دانم..فقط می دانم کهاز آدامس و فالِ حافظانتظارِ مُعجزه نداری.. و می دانمتمام این شهر هم برایت کلاه و شال گردن ببافدهنوز سردت است وبر سر ِ راهِ تمام عابران هم کهترازو بکاری، باز هیچ نمی تواند حواس تو


زمستان زیباست ...؟!!!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شعر ایینی تقدیم به ساقی زخم خورده نینوا  
هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد من فقط یادم می‌آید گفت وقت رفتن است دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد سنگ باران بود و من ی ر رجز بودم رجز ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم از خج آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد ناگهان برخواستم، مردن نمی‌دانم


شعر ایینی تقدیم به ساقی زخم خورده نینوا
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
به آنچه می دانید،عمل کنید  
آیت الله بهجت می فرمودند اگر به آنچه می دانید،عمل کنید،این نهایت عرفان است. من می دانم اول وقت،بسیار مورد تاکید بزرگان است. من می دانم داشتن یک بر نامه منزم برای خواب،لازمه ی موفقیت یک انسان است. من می دانم احترام به پدر و مادر از ویژگی های اصلی یک مسلمان است. من می دانم حجاب،میراث گرانقدر حضرت زهرا سلام الله علیها است. من می دانم ...  


به آنچه می دانید،عمل کنید
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.886 seconds
RSS