اخرین جستجو ها
پیگیری پرونده در دادگستری شهرستان میاندرود موضوع انشا حیات مدرسه منبع استعداد شغلی در ازمون قضاوت لالایی لالا اصغر قربون حیدر لالایی رکورد جدید زلاتان؛ گل زنی در تمام دقایق بازی اویاما کاراته رزمی مبارزه هنرهای کیوکوشین هنرهای رزمی ماسوتاتسو اویاما مبارزه پرداخت تصمیم گرفت مبارزه آزاد انا کرایو همورویید آموزش بافت دستبند با کش ریز به وسیله قلاب ماهی برای ضیافت لبخند میزنم فیک دختر پسری از چانیول عضو ا و سلامتی عشقم که سربازه س آتیه طلایی بانک مسکن ریختن روغن زیتون در ناف چند مورد تز شگفتی های ک شان ها و اجرام اسمانی منظومه ی خورشیدی و سیاره ی زمین جواب معما قبر پدرمه جواب معما زنی روی قبری گریه میکرد یکی پرسید این قبر کیه؟؟گفت قبر پدرمه، ولی اونی که داخل قبره پسرمه؛ اگه فوت نمیکرد شوهرم بود بنظرتون اون قبر کیه؟؟؟؟ به سلامتی عشقم که سربازه ۲۹ امین شد لایلای حیدره لایلای گزارش کار مدار موازی پایه چهارم کلاس سحر و حمیده آموزش شکل دایره و گردی طرح جابر در مورد لبنیات داستانی که با شعر ایستاده ام ازغلیرضا بکتاش ارتباط دار جواب نگارش دهم تحقیق دلایل عدم گرایش افراد به بیمه ‌آتش‌سوزی رشته مدیریت بیمه اسامی برندگان طرح جابربن حیان گمیشان آموزش شوت های کات دار در perfect kick طالع نحس the omen پارت دوم رسمی توماس پارتی قراردادش با اتلتیکو مادرید را تا سال 2022 تمدید کرد دوزی آموزش تهران شماره کرمان نمایید حاصل نمایید تماس حاصل کلاسهای آموزش خانم قربانی سرکار خانم برگزاری کلاسهای آموزش جواب پیوند با ریاضی صفحه4شیمی دهم تجربی تعمیر پکیج اریستونروکا ایران رادیاتور تاکنون حل درج beeg خواب بودن autodesk نمونه متن معرفی خود به زبان انگلیسی برای مصاحبه ی مدار مبدل 12 ولت به ولتاژ متغیر 1 90 ولت فتوشاپ عاقبت گناه ن در وجود شهید احمد علی نیری ع آندو شاگرد شد اندبیل عباسیه اندبیل مسجد عباسیه اسرای کربلا کاروان اسرای مسجد عباسیه اندبیل کاروان اسرای کربلا آهنگ حالاکه میدونم تاتهش باهات میمونم آموزش دوخت لباس سرهمی پسرانه کوچک صفحه‌ی ساختار کربنات میشه رزونانس مولکول مثلا برای ساختار لوویس چراباید آ ، فریبا بمیرد احادیث دروغ و دروغگو نمونه هایی از آزمون های عملکردی درس علوم تجربی پایه اول متوسطه هفتم متن مجری گری روز بازگشایی مدارس فەرەیدوون موشیری رەگم داکوتاوە لەو خاکە زانو جراحی جراحی زانو ورزش‌های مناسب رمان ترنم زندگی تمام قسمتها خوشحالی یعنی داشتن خواهرزاده چگونه میتوانیم در موقعیتهای زندگی عاقلانه عمل کنیم برنامه هفتگی ج زمان بندی تقویم اجرایی برنامه سالانه ساعات کاری مدارس ابت ورد اضافه شدن فرم map به نرم افزار مدیریت کلینیک ترک اعتیاد رویش نوشیدنی های ساده برای تقویت سیستم ایمنی ورزشکاران در روزهای سرد راه اندازی سرویس پرداخت جدید استعلام شهری و روستایی دفاتر اسناد خدایا به خاطر تمام چیزهایی که ندادی ما فکر کردیم دادی نمونه سوالات اینترنت مهارتهای هفتگانه دانش پارسیان مصرف باعث تشنگی استفاده می‌شود کاسنی مدار بستن المنت بصورت دوفاز گانه ح مورد مواد تحقیق مورد ح گانه مواد فرمالن همچنان مصدوم است طرح توجیهی و توجیه فنی مالی و اقتصادی ید کامیون و تریلر؛93 سفرنامه شمال جواب صفحه 33 فرهنگ هنر نهم انشا از زبان حیاط مدرسه الکرسی هنگام خواندن الکرسی هنگام هنگام خواب✅ خواب،فضیلت قرائت هنگام خواب،فضیلت ثواب خواندن الکرسی هنگام خواب✅ هنگام خواب،فضیلت قرائ از ک داتوری یک اصلاح طلب منتقد تا گزینه‌های جایگزین در انتخابات96 ارکان قرارداد بیمه اجرای الهه در استیج 2017 اجرای زنده قسمت هفتم استیج چه رابطه ای بین دو مفهوم کلیشه یا انگاره ونام تجاری برند وجود دارد؟ listlist1578 1593 1575 1608 1606 1740 انشا در مورد سفرنامه شمال اکورد ساده راحت اهنگ منو بارون متن داستان یک قطره عسل فارسی ششم کارت ید ویژه 600 هزار تومانی رایگان مقاله انگلیسی درباره مهار سرطان با زرد چوبه با ترجمه فارسی دعای دوری از رفیق خدایـــــــــــا کـــمـــکــــم کن پیام مشاوره بسیار زیبا به مناسبت هفته بهداشت روان there s somthing inside u ایاگرایشهای مجموعه علوم اجتماعی درارشدپیام نورمطالعات فرهنگی بایددروس جبرانی بگذرانند انشادرباره صدای زنبور اعلام نفرات برتر مسابقه طرح درس نویسی وطراحی تدریس آمادگی دفاعی متن کامل شعر شکر نعمت نعمتت افزون کند گروه تلگرام طایفه دالوند شعر درباره صرفه جویی سند دعای اعظم مولودنامه چگونه شناسنامه ی جعلی تهیه نمایم؟ بازآفرینی ضرب المثل کلاغ راه رفتن کبک خواست یاد بگیرد راه رفتن خودش فراموش اش شد مصلحت نظام تشخیص مصلحت مجمع تشخیص دبیر مجمع مجمع تشخیص مصلحت جواب مهارت های نوشتاری هشتم تزیین سالن دبستان پنس ت ترامپ تمام تلاش خود برای لغو حکم قاضی سیاتل را انجام می‌دهد برگزاری مسابقات کشوری دای دو جو کو در تهران اموزش دوخت تشک گارددار نوزاد


کاش برمیگشتم به هشت ماه پیش

:(  
\- مث این بود ک بخوام خودمو تو آب خفه کنم  نا خودآگاه برميگشتم و نفس میگرفتم  برميگشتم و یادش می افتادم  ... اولش سخته ولی وقتی قبول کردی قراره بمیری با دستای خودت خودتو تو آب نگه میداری    \+تصمیمش سخت تر از عملشه  هیچ وقت اونقد مصمم نبودم   


:(
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
204. بى عنوان...  
ب داشتم از مسجد برميگشتم بعد از مغرب دوتا دختر که تقریبا کلاس شیشم وهفتم بودن جلوى من داشتن راه میرفتن... وجلوتر از اون دوتا دختر یه آقا پسر شیک وپیک با موهاى فشنى.... چشمم به اون دوتا دختربود.....یکم عجیب بودن..... باهم پچ پچ می ویهو حرکتشون رو تند ........حواسم بهشون بود که دارن اون پسر رو میپان... وجلو زدن از اون آقا.......... وقتى با دختر هام میرفتیم پارک از این عشق وعاشقى ها رو زیاد دیدیم...... چه دل خسته اى دارن خ ش........ ولى درمورد اینا هیچى نمیگم چون از مسج


204. بى عنوان...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
روزهای فراموش نشدنی و بی تکرار...  
امروز صبح توی مسیر اداره ...خانومی دیدم بچه به بغل ...از پیاده رو خیابون به سمت مهد کودک میرفت...وقتی از کنارش رد شدم ..انگار خودم دیدم ...سالها قبل ....بچه به بغل ..سر سری کنان با سمیر خندون ..میرفتم سمت مهد ...و یه تیکه از وجودم میذاشتم اونجا و برميگشتم سمت اداره ....نمیدونم چرا یهو دلم تنگ شد برای خودم و برای اون روزها ....برای سمیر اون روزها ....چه قدر زود گذشت ....یعنی ده سال گذشت ....کاش قدر روزها و لحظاتی که میگذرن بیشتر بدونیم ...تکراری برای هیچ ثانیه ای ک


روزهای فراموش نشدنی و بی تکرار...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
نونوایی  
رفتم نونوایی سنگکی شاطر پول داد گفت تا من نون میپزم برو یه بسته سیگار ب بیا آقا من رفتیم یه بسته سیگار یدم داشتم برميگشتم خوش و م یه آن دیدم پدر گرامی جلوم وایستاده | دیگه بقیشو نمیگم چی شد، فقط در وصف حالم اینو بگم که رو ویلچر زندگی خیلی سخته


نونوایی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
هنوز....  
هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم هنوز خی با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزهای شیرینم شده... شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم میکنم تا یادم نرود نام زیبایت را پ...د...ر...آوایی که تا ابد در حسرت بازگو ش خواهم ماند دستهای پینه بسته ات را میخواهم ...میخواهم یک دل سیر نگاهشان کنم آ آن روزها که بودی من نبودم یعنی اینگونه نبودم به فکر تو و دستهای مهربانت نبودم ...کاش به گذشته برميگشتم... راستی دلم چیزی تازه میخواه


هنوز....
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قالب!  
قالب وبلاگ عوض شد شعروگرافی یا تایپوگرافیش هم عوض میشه   \+آگاستوس سلام.شما مادر مونیکا هستید؟ مادر مونیکا بله آگاستوس سلام خانم دخترتون یه بی انصافی بزرگ انجام داده ما هم اومدیم انتقام بگیریم. ممکنه قیافه هامون زیاد شبیه آدمای انتقامجو نباشه ولی ما سه نفر روی هم 5 تا پا 4 تا چشم و 2 تا و نصفی ریه ی سالم و بعلاوه دو جین تخم مرغ داریم. پس اگه جای شما بودم برميگشتم داخل خونه the fault in our stars


قالب!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
60 سال بعد  
ماه عسل 60 سال بعد... ساسان علیخانی نوه ی احسان علیخانی از اون روز بگو از اون اتفاق... مهمان برنامه خسته از کار برميگشتم سوار اتوبوس بودم،نشستم روی صندلی ایستگاه بعد یه پیرمرد سوار شد منم دیدم اتوبوس جا نداره دلم سوخت براش ما همه انسانیم باید یه کاری می ، پاشدم که اون پیرمرد بشینه روی صندلیم....ساسان علیخانی واقعاً چطور میشه یه انسان به چنین معرفتی برسه |


60 سال بعد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خداروشکر که تموم شد...  
امروز که دارم پشت جدید میزارم دوماهی هست که تقولق باهم کات کردیم این که میگم تقولق منظورم اینه که چن باری پی ام داد میخواست برگرده ولی نمیگفت از طرز پیام دادنش فهمیدم اخه همش قربون صدقه میرفتو میگفت که دلش واسم تنگ شده بهش گفتم میخوای برگردی گفت اگه میشد حتما برميگشتم خودشم فهمیده بود که چ گندی زده.اینی که دارم میگم مال دو هفته پيشه.شب دوم قدر دوباره اس داد گفت میخوام برگردم ولی باید پيشنهادی که میگم قبول کنی.منم که میخواستم برگرده تا اون نق


خداروشکر که تموم شد...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
:(  
یکی دیگر از نشانه های بزرگ شدن این است که فکر کنی دلت میخواهد برگردی به گذشته و انتخاب های دیگری ی، حداقل برای من که از گذشته نفرت دارم این یعنی درد بزرگ شدن، یعنی اینقدر بزرگ شدی که اثرات انتخاب های غلط در زندگی تو کش می آیند و تو به سبب انتخاب هایت باید تاوان بدهی، باید زجر بکشی و در نهایت فکر کنی اگر به چهار سال پيش برميگشتم جور دیگر رفتار می و دردناک ترش اینجاست که تو بزرگ میشوی و جرات ریسک نداری و نمی توانی انتخاب هایت را نیمه رها کنی، فکر


:(
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قاتلان زنجیری!  
باز هم صحنه ی جرم دردناکی دیدم امروز که از برميگشتم پشت ون نیروی انتظامی چند انسان فوق خطرناک دیدم که ممکن است در صورت ، این زنجیریان جامعه را به تباهی بکشانند.خطر هیچ موجودی به اندازه ی اینان نیست باید به اینها فحاشی کرد و در کوچه و بازار از میان مردم عبورشان داد و رسوایشان کرد باید در مقابل تهاجم فرهنگی با بی فرهنگی تهاجم کرد شیخ ما وعده داده بود نمیگذارم ی بی نشان راه بر مردم ببندد و مزاحمشان شود،مساله ی حجاب مربوط به خیابانها نمیشود، بای


قاتلان زنجیری!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سلام ...;-)  
سلام به همه نمیدونم یادتون میام یا نه من حسین هستم یه روزی مدیر این وبلاگ بودم فکر کنم بازم هستمیه سال و یه ماه قبل متاسفانه ازدواج از هرچی نت و وبلاگ و دوستام بود دستم بریده شد دلم گرفته بود گفتم بیام یکم بنویسم شاید یکی پیدا شدو خوندو دلش خواست یه جو به من بده ازدواج و از ازدواجم شدیدا پشیمونم  کاش هرچی داشتم میدادمو برميگشتم  دو سال پيش اخه سخته ادم دسته یکیو بگیره ولی طرفه مقابلش دلش با دیگه ای باشهمن حسین ۵۲ یته محض و پاشم هستم  میسازم ا


سلام ...;-)
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حقیقت3  
اون روز ک میخواستی باهام حرف بزنی داشتم سکته می .نمیدونمم چرا ولی قبلنا خیلی برام عادی بودا اما کلن رفتارم باتو جز استثناعاته بیرون بودم بهت زنگ زدم دوبار جواب ندادی بعد گفتم یا خو یا نمیتونی حرف بزنی.هیچی دیگه کارم تموم شد تو فتوکپی داشتم برميگشتم خونه.تا ایفونو زدم تو زنگ زدی خیلی وقت شناسی واقعا منم رفتم تو کوچه سریع ک مامانم فکر کنه مزاحم بود دررفته.برای همین نمیتونستم خیلی طولانی باهات حرف بزنم و سریع و تندتند جوابتو میدادم ک زودتر برم.


حقیقت3
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
قرمان ملت!  
بابا مرا برای اولین بار تنهایی فرستاد تا که به شهربزرگتری بروم، میترسید اتوبوس ها را پیدا نکنم، آدرس هارا گم کنم و گرمی هوا و خستگی راه را بهانه می کرد و  اصرار داشت که برگشتنه برادرم دنبالم بیاید، مدام زنگ میزد و به gps اعتماد نداشت ، اس ام اس میداد و وانمود می کرد چیزی مهمتر از خنگی ذاتی من در مورد پیدا آدرس ها و علامات جغرافیایی ضعیفم علت اصرارش است... سر از آ مغرورانه در حالی که یک ایل تازه وارد از هم وطنان خونگرم جنوبی را راهنمایی می به سمت ا


قرمان ملت!
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
سرد است نبودنت...  
  ...سلام...روزهای زیادی از رفتنت میگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران می آید هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم هنوز خی با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزهای شیرینم شده...شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم میکنم تا یادم نرود نام زیبایت را پ...د...ر...آوایی که تا ابد در حسرت بازگو ش خواهم مانددستهای پینه بسته ات را میخواهم ...میخواهم یک دل سیر نگاهشان کنم آ آن روزها که بودی من نبودم یعنی اینگونه نبودم به ف


سرد است نبودنت...
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
غیر منتظره ی منطقی  
مدتها منتظر امروز بودم... رفته بودم که احساس و حال خوبم را به اشتراک بگذارم... اما موج خوبی دریافت نشد...   پ ن  برای خودم نوشت همیشه که نباید آنجور که تو میخواهی بشود پ ن همیشه منتظر غیر منتظره ها باش.. چه خوب و چه بد  پ ن دیالوگ الان خییلی عالی بود...خانم تو این دنیای مردونه فقط ما خانوما میدونیم شیرزن بودن چقدر سخته............ پ ن پدر امشب گفت شامل 70درصد تخفیف بیمه برای ماشینش شده است.. میگویم چند وقت است که با ماشین خطا نکرده ای؟  می گوید 14 سال.... چه خو


غیر منتظره ی منطقی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خیال پوچ  
گاهی دلتنگی بی دلیل میشه نمیدونی دلت برای کی یا برای چی گرفته دوست داری یه جوری حلش کنی اما نمیدونی چجوری یادش به خیر اون قدیما که دلتنگ میشدم طبع نوشتنم گل میکرد و تا دو سه صفحه نمینوشتم بی خیال نمیشدم و آروم میگرفتم وقتی مینوشتم اما حالا نمیاد نوشتنم گاهی دنبال یه متن میگردم که بتونه حال درونم رو توصیف کنه اما بعد از پیدا ش دلم نمیخوادبزارمش اینجا نمیدونم چرا اما همیشه دوست داشتم و دارم که تو زمان گذشته بمونم و هیچ وقت به آینده نرم و اگه بخ


خیال پوچ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خیال پوچ  
گاهی دلتنگی بی دلیل میشه نمیدونی دلت برای کی یا برای چی گرفته دوست داری یه جوری حلش کنی اما نمیدونی چجوری یادش به خیر اون قدیما که دلتنگ میشدم طبع نوشتنم گل میکرد و تا دو سه صفحه نمینوشتم بی خیال نمیشدم و آروم میگرفتم وقتی مینوشتم اما حالا نمیاد نوشتنم گاهی دنبال یه متن میگردم که بتونه حال درونم رو توصیف کنه اما بعد از پیدا ش دلم نمیخوادبزارمش اینجا نمیدونم چرا اما همیشه دوست داشتم و دارم که تو زمان گذشته بمونم و هیچ وقت به آینده نرم و اگه بخ


خیال پوچ
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شاید  
میدونی الان دلم خیلی گرفته ای کاش زمان به عقب برمیگشت شاید اصلا از اول نباید اینکارو می نمیدونم اصلا اون مرد زندگی من هست یا نیست ولی خود خدا شاهده که من برای ثانیه های زندگیم هم به خودش توکل و همه چی رو سپردم به خودش.... حالا چرا اینجوری شده رو نمیدونم شاید باید جدا شیم شاید باید گذشت کنیم اما نه... من جوونم آدمم غرور دارم...اون به من توهین کرد...اونم نه ی بار چند بار... شاید باید همه چی رو به پدر مادرش بگم.... نمیدونم.......همه چی رو بازم میسپرم ب خدا....


شاید
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
تولدم مبارک  
امروز تولد منه تولد 20 سالگی که پر شد و وارد 21 شدم.اول از همه از عشقم و خونوادم خیلی ممنونم که لطف برام تولد گرفتن و بدجور سو رازم در عین این که دیگه نا امید شده بودم از تولدم آ شب که برميگشتم خونه دیدم چه خبر شده............................اولین نفر با این که اون نبوده اما چون میدونم تو فکرم بودهعشقم حساب میشه نفر بعد زهرا بود که بعد از ظهر 19 تبریک گفت و سومین نفر مامان خانمم بود و چهارمیش نیلو و پنجم هم خونواده و ششم همراه اول که یک روز کامل مکالمه رایگان به


تولدم مبارک
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
حاضر جو خفن  
مرده رفته بوده تو تو عمومی نشسته داره کارشو میکنه..... یهو زنش میزنگه \- الووووو..... جوووون،کجایی عزیز دلم؟ \- سلام عزیزم،از سرکار داشتم برميگشتم گفتم ی سر برم خونه مامانتینا، الانم اونجام با لبخند مرموز \- زنه باشه گلم،من دارم با دوستام میرم است ،ناهار نمیزارم همونجا یه چیزی بخور خخخخخخخخخخخ اینجاست که میگن خوب خوردی؟ حالا بخور


حاضر جو خفن
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عید های پی در پی  
    عید ها یکی پس از دیگری سپری میشوند   شاید بیشترین نشانه اش گذشت عمرمان باشد   عمری که پر از فراز و نشیب ها بوده   هنوز هم در حسرت روزهای بچگی مانده ام   روز های شادی روزهای بدون غم   آرام و بدون اشک   خواب های بدون درد سر   زندگی ساده و بدون غصه   کاش به زمانی برميگشتم که تنها غمم ش تن نوک مدادم بود      


عید های پی در پی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
عید های پی در پی  
    عید ها یکی پس از دیگری سپری میشوند   شاید بیشترین نشانه اش گذشت عمرمان باشد   عمری که پر از فراز و نشیب ها بوده   هنوز هم در حسرت روزهای بچگی مانده ام   روز های شادی روزهای بدون غم   آرام و بدون اشک   خواب های بدون درد سر   زندگی ساده و بدون غصه   کاش به زمانی برميگشتم که تنها غمم ش تن نوک مدادم بود      


عید های پی در پی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
363 روز بدون عسلی  
حالا مدت هاست که رفتی .. و من به تو فکر میکنم هنوز که هنوزه،با خودم میگم چرا بیشتر بهت نگفتم که چقدر دو... دارم ، چرا باهات مهربون تر نبودم .. حالاکه رفتی میشینم ساعت ها به کوچکترین خاطره هامون فکر میکنم خاطره هایی که اونروزها یکی از اتفاقات معمولی زندگیمون بشما میرفت ...  از روزی که تو ترکم کردی .. بارها گریه ، بارها خودم رو سرزنش ، .. و نشستم .. منتظر نشستم تا تو برگردی .  این ح.س عادت نبود عسلی ... وگرنه تا الان به زندگی برميگشتم ... تو همه چیز من بودی ،


363 روز بدون عسلی
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
یه بار  
یه بارم داشتم از مدرسه برميگشتم سوار اتوبوس شدم. یه دختر سانتی مانتال و هم سن و سال خودم هم سوار شد.. شروع کرد به من زیر چشمی نگاه و زیر لب خندیدن .. آخه چشام داره .. _ منم با اعتماد به نفس بهش چشمک زدم _ بعد دیدم یه پیرزنه داره بهم چپ چپ نیگا میکنه .. |منم هی تند تند چشمک زدم که فکر کنه تیک دارم ..خلاصه وقتی پیاده شدم از بس چشمک زده بودم چشمم جایی رو نمیدید..تو رو خدا اونجوری نیگام نکنید معذب میشم _


یه بار
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
کاش برمیگشتم به هشت ماه پیش  
8 هفته دیگه تا زایمان مونده پراز استرسم.تو کتاب و سایت و کلاس و... دنبال اطلاعات میگردم تا این پروسه رو کامل درک کنم.اما باعث شدن بیشتر بترسم ‏مدام نگران بچه ام.نگران اینکه نکنه چیزیش بشه شبا خوب نمیخوابم.اکثرا سوزش سردل دارم و تهوع گاهی دلم برای خودم میسوزه.برای این همه عذاب.این همه سختی.و میگم کاش روزی نرسه که پسرک بهم بگه تو برام کاری نکردی‏ ‏یادمه یه روز تو دوران نوجوونی وسط دعواهای مادر و دختری،به مامان گفتم تو منو نزاییدی.من بچتون نیستم


کاش برمیگشتم به هشت ماه پیش
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
 
آ هفته رفتم ولایت  قبل از مریضیم که میرفتم همچین از 24 ساعتی که اونجا بودم استفاده می که داغون برميگشتم ولی الانا ترجیح میدم خیلی خسته نکنم خودمو چهلم مادربزرگ زهرا بود و من دوست نداشتم برم برای همین رفتم دنبال ابنبات و با هم رفتیم خونه مامانبزرگ عصر اسا هم اومد جدیدن  ابنبات خیلی دوست داره عکاسی کنه دوربین رو گرفته به ما دوتا میگه لخبند بگیرین با هم اشنا بشین نزدیک هم بشین سراتونو به هم بچسبونین و از ما ع میگرفت شب هم اومدن خونه ی ما و پيش هم


اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
دلم حرف های درگوشی میخواهد  
دلم ؛ برای ساعتهای باتو بودن تنگ میشود. مثل وقتی که یک ربع زودتر سر قرار میرسیدم و بتو زنگ میزدم .غُر میزدم و توی خیابان هی به ساعت نگاه می و دور خودم میچرخیدم و پاهایم را به زمین میکوبیدم و بعد برميگشتم و چشمم به تو می افتاد که بدو بدو و نفس نفس ن میرسی به من و به غرغرهای من میخندیدی. مثل وقتی که دستت رو میگذاشتی زیر چانه ات و هی نگاهم میکردی و من هم ت نگاهت می و بعد چشمهایم را چپ می و از خنده سرت رو روی میز میگذاشتی. مثل وقتی که تا زانو برف آمده بو


دلم حرف های درگوشی میخواهد
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
خاطره عشق من  
همیشه دوست داشتم با یه دختری ازدواج کنم که باباش پولدار باشه ترجیحا کارخانه داشته باشه . یروز از همین روزا داشتم برای ید اومده بودم بیرون پیاده داشتم برميگشتم طرف خونه سر راه خونه یه خوابگاه دانشجویی هست خوابگاه دختروونه نزدیکای خوابگاه بودم دیدم یه دختر خانوم محترم یه بزرگ دستشه معلوم بود غریبه و دانشجو داشت میرفت سمت خوابگاه رفتم طرفش کمکش کنم شو ببرم براش خوابگاه خلاصه کمکش دختر نجیبی بود خوشم اومد ازش شمارمو با اصرار بهش دادم گفتم غری


خاطره عشق من
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
شکرنامه  
امروز که داشتم از اداره برميگشتم،تا برسم خونه گفتم شکرا لله ، خداجونم تو خیلی مهربونی،مهربون تر از اونچه که تاحالا فکر می ،تو آبرومو حفظ میکنی،تو همیشه آبرومو حفظ میکنی،خدای ِ مهربون ِ من تو همیشه هستی،همیشه دوسم داری،همیشه انقدر مِهر میریزی روم که منفجر میشم از عشقت،خدای ِ ناز ِ من،تو جواب ِ ایمانِ منو میدی،همیشه تو قلبمی،تو فکرمی،تو روحمی،تو وجودمی و انقدر مِهر میریزی که دلم میخواد بیام بالا و روی ِ ماهِتو ببوسم،من میگم شکرت و میبوسمت


شکرنامه
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
بچه بودیم  
سال سوم دبیرستان اگر اشتباه نکنم،بعد از ظهر با دوچرخه از مدرسه برميگشتم.   ظاهراً یکی از کلاسای هنرستان دخترانه سرکوچه مون معلم نداشتند و اونها هم از فرصت به دست آمده استفاده د و از پنجره اومده بودند بیرون و هر کی رد میشد از اون بالا یه تیکه مینداختند و مردم بیچاره هم هیچی نمیگفتند. تااینکه نوبت به ما رسید خوشتیپ،دوچرخه تو میدی یه دور بزنیم؟ مانیز هم درجا با دوچرخه دور زده، جلو در هنرستان توقف نموده ،زنگ را به صدا درآوردیم و از پشت آیفون تقا


بچه بودیم
اطلاعات بیشتر ... درخواست حذف این مطلب
  
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.888 seconds
RSS