اخرین جستجو ها
قضاوت عهده بازل مرحله مادرید میان قضاوت دیدار دیدار میان عهده داشت مرحله گروهی عهده خواهد رمان دختر ترسو لوس داستان‌هایی با جانشین سازی اوربیتال خالی یعنی چی؟ ید و فروش و اجاره ویلا در شیرگاه پروپزال گروه فرهنگی ریزی برنامه برنامه ریزی پروپزال توسط پایان نامه پیگیری وضعیت ریزی فرهنگی پیگیری وضعیت پروپزال متن زیبا هوشنگ مرادی کرمانی مرسی که اومدی تو زندگیم مددکار رییس جمهوری مددکاری تفاوت رییس جمهوری اظهار داشت خاطر نشان قرار داده بزرگترین مددکار بزرگترین مددکار تاریخ آواز تفنگها پیشه می‌سازد داری پیشه آیینه داری آفتاب آیینه کای گرین در مستر المپیا ۲۰۱۶ شرکت می‌کند؟ فتوسل بیتا اموزش کار با میکرومتر pdf استان رو مه جشنواره رسانه مورد دوستان رو مه نگاران رو مه نگاری عرصه رو مه استاندار کرمانشاه مورد ارزی عرصه رو مه نگاری یاغگینان یاغیش یاغا قالا یاغا یاغا یاغیش یاغگینان نشان حیوانات در دفینه نتایج آزمون کمربند تکواندو دخترانه درکرمانشاه فرماندار خاش پیاده روی خانواده ها در حاشیه ای امن برگزار می شود عته شدن علی سرمست اهل استان فارس شهرستان فسا روستای ششده شرکت رنگ کاری معرق دلنوشته درمورد فاصله بینومون خانه‌گردی در پایتخت قدم به تالارهای خاطره شمیرانات بگذارید؛ خانه علاء،‌ حس ، آقای بازیگر و استرالیا ویزا کنید دریافت ویزای سازمان سازمان ارزشی ارزشی کننده اداره مهاجرت trav work http barinkar سازمان ارزشی کننده سایت اداره مه ارشد کارشناسی آزمون منابع آزمون کارشناسی کارشناسی ارشد آموزش کشاورزی منابع آزمون ارشد ترویج منابع آزمون کارشناسی پیام تقدیر تشکر از مجلس گردشگری کشورهای منطقه منطقه‌ای فرهنگی تقویت کشورهای منطقه کشورهای منطقه‌ برای تقویت بخش‌های غیر تی منطقه‌ برای قرآن تربیتی امانتداری حضرت لقمان خاطر خاطر امانتداری نکته تربیتی شهادت قاجاریان شهید فرمانده توجه عنوان فرمانده قاجاریان محسن قاجاریان توجه ویژه فرزند شهید عملیات آزادسازی منطقه روزت رو با لبخند شروع کن دنیا عوض شده ست فاضل نظری چجوری برای بهار که می آید بزودی انشاء صفحه20 کتاب مهارتهای نوشتاری هشتم اراده ایران و عمان تحکیم هر چه بیشتر مناسبات دوستانه است توسعه همکاریهای بانکی زمینه‌ساز شتاب در روابط اقتصادی است اجرای نیکیتا استیج گامهای ماژور تونیک فواصل مینور برای نامگذاری باشد نامگذاری گامهای گامهای مینور میگویند برای برای نامگذاری گامهای راه های استفاده درست از مخلوط ها محلول ها دهیاری رژیم شهرداری فرهنگی حمایت اقدامات توسط شهرداری فرهنگی گرامیداشت ی ایران مسیر برگزاری مسیر برگزاری راهپیما چه حسه خوبیه… انشا درمورد آب همراه با عینی ذهنی یک انشای ذهنی به روش جانشین سازی اززبان مترسک مزرعه نتیجه قضاوت نتیجه گیری درباره چیزی شخصیت دهخدا را با یکی از نام آورانی که در پنجم با آن آشنا شدید مقایسه کنید رزو خانه معلم نوشهر وظایف help desk محصول ویژه نوروز 96 _ تصویر سفره هفت سین رفع مشکل خطای سرور در نصب بیتال حضرت فاطمه؛ صدیقه شهیده جزای نقدی میلیاردی برای مدرسه متخلف مدل حلقه نامزدی ۲۰۱۷ متن چله زیارت عاشورا توصیه حجت ال راستگو به مدیر وبلاگ پیش بازی تراکتورسازی ـ استقلال السلام علیه علیه السلام السلام حدود رسوایی ؛ استقلال نامه محرومیت را داشت اما بازیکن گرفت دومین پیروزى لبنان برابر نفت آبادان ازسوی معاون اول رئیس جمهور؛مصوبه تعیین ضریب حقوق کارمندان درسال 95 ابلاغ شد ساخت ماده‌ای که هم جامد و هم سیال است همسر مرحوم علی محسنی اهویی درگذشت هزینه سرسام آور سفرهای پادشاه سعودی ترکیب الریان برابر پرسپولیس مشخص شد انواع چندضلعی ها و تعاریف انها کریمی و مهدوی کیا با تکل قهرمان مردم نشدند سوالات مسابقه وصیت نامه به مناسبت ارتحال آهنگ ساز مخالف میزنی حرف از عواطف میزنی ویروس های دارای envelope حادثه رانندگی در محور کاخک به سرایان سه تن کشته ومجروح برجای گذاشت توری استیل نسوز تحول اصلاحات تحول وتداوم جریان دارد تاخیر در آغاز بازی پرسپولیس به دلیل هجوم هواداران با سی دی های اصافه چی کاردستی درست کنم انشا درباره تصویر نویسی پایه نهم اتاق دنیای لارسون موفق اتاق پیشنهاد 326 سوره حج 22 آیه 21 وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدیدٍ کامرانی فر مطالبات داوران پرداخت شد قرارداد اجاره را شفاهی نیز می توان تمدید کرد ؟ ترقه‌ها بلای جان قلب کوچک پرنده‌ها پیش درآمدی بر تعامل نظام جامع آموزش و مدیریت ناب برای رویارویی لندن برای آمادگی لندن مشاهده ابلاغیه قضایی ج طلسمات مجرب برنامه افت عینک اقای خندوانه عینک افت رامبد جوان اقای رامبد کارگردانی اقای شبکه نسیم یازدهم یاله جبهه پیروان بیانیه جبهه جاسوسی فناوری جلوی چشمان بدون اینکه برنامه ای بنویسید یک عدد از ورودی ب رد مجموع فاکتوریل ارقام عدد با استفاده از یک تابع محاسبه کند کلمات هم خانواده عمیق قیمت تومان رنگی دوخته نمونه دوزی تومان قیمت رنگی بدون سفید بدون نمونه دوخته نگین دوزی تومان نمونه دوخته سیاه جامگان بازی استقلال خلاصه بازی ترجمه انگلیسی مای گاد به فارسی چیست الگو دفتر شطرنجی پیش دبستانی روستایی مسکن مسکن روستایی هزار مسکن جدیدترین مدلهای کناف جلوی دکوراسیون قرمز اتاق خانه خواهد داشت جلد دوم رمان هیچوقت دیر نیست سیزدهمین دوره مسابقات قرآن عترت فرهنگیان شهر تهران چرا لقب پنجم شیعیان باقرالعلوم است؟ احتمال برخورد سیارکی به زمین در سال زیارت حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام آکورد احمدوند سرگیجه یه مدت طولانی


داستان پندآموز،داستان های مذهبی .قرآنی

على علیه السلام از عد مى گوید
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


یکى از خصوصیات حضرت على علیه السلام این بود که بیت المال را به طور مساوى میان مردم تقسیم مى کرد و بین مسلمانان تبعیض قائل نمى شد؛ این امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعیض و انحصار طلبها به معاویه بپیوندند.
عده اى از دوستان على علیه السلام به حضور حضرت رسیدند و گفتند:
- چنانچه افراد سیاس و انحصار طلبها را با پول راضى کنى ، براى پیشرفت امور شایسته تر است . على علیه السلام از این پیشنهاد خشمگین شد فرمود:
- آیا نظرتان این است به انى که تحت حکومت من هستند ظلم کنم و حق آنان را به دیگران بدهم و با تضیع حقوق آنان یارانى دور خود جمع نمایم ؟ به خدا سوگند! تا دنیا وجود دارد و آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، این کار را نخواهم کرد. اگر مال ، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسیم مى ، چه رسد به اینکه مال ، مال خداست .
سپس فرمود:
- اى مردم ! ى که کار نیک را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نا اهل و تاریک دل مورد ستایش قرار مى گیرد و در دل ایشان محبت و دوستى مى آفریند؛ ولى اگر روز حادثه بدى براى وى پیش بیاید و به یاریشان نیازمند شود، آنان بدترین و سرزنش کننده ترین دوستان خواهند شد

بحار، ج 41، ص 108 و 111؛ نقل از داستانهاى بحارالانوار ج 1 ص 37 

 

عزیر
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

یکی از ان بنی حضرت عُزیر(ع) بود که نام مبارکش یک بار در قرآن آمده است و نامش در لغت یهود،عذرا گفته می شود.پدر و مادرش در منطقە بیت المقدس زندگی می د.خداوند دو پسر دوقلو به آنها داد که نام یکی را عزیر و نام دیگری را عُذره گذاشتند.عزیر و عذره با هم بزرگ شدند تا به سی سالگی رسیدند.عزیر(ع) پس از آنکه ازدواج کرد به قصد سفر از خانه بیرون آمد.پس از خداحافظی با بستگانش،اندکی انجیر و آب و میوە تازه با خود برداشت تا در سفر از آن بهره بگیرد.در بین راه به آبادی رسید که به طور وحشتناکی درهم ریخته و ویران شده بود و حتی استخوان های نان آنجا نیز پوسیده شده بود.

هنگامی که عزیر(ع)با دیدن این منظره وحشتناک به فکر معاد و زنده شدن مردگان افتاد و با خود گفت:چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند؟البته او این سخن را از روی انکار نگفت بلکه از روی تعجب گفت

شفاى ابو راجع ى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

یکى از داستانهایى که علماء و افراد مورد اطمینان نقل کرده اند و به عنوان یک حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت یافت ، داستان ((ابوراجح ))است .
ابو راجح از شیعیان مخلص شهر حله (یکى از اى عراق که در نزدیک نجف اشرف واقع شده ) و س رست یکى از هاى عمومى حله بود، از این رو بسیارى از مردم او را مى شناختند.
در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغیر))بود، به او اطلاع دادند که ابو راجح ى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى کند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند که در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند که دندانهایش ‍ کنده شد، و زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ د، و بینى اش را ب د و با وضع بسیار دل اشى ، او را به عده اى از اوباش ‍ سپردند، آنها ریسمان برگردان او کرده و در کوچه ها و خیابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بیرون آمد، و به او صدمه وارد شد که دیگر نمى توانست حرکت کند، و ى شک نداشت که او مى میرد، و بعد فرماندار تصمیم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پیرمرد فرتوت است ، و به اندازه کافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى میرد، بنابراین از کشتن او صرف نظر کنید، بسیار از فرماندار خواهش ‍ د، تا اینکه فرماندار او را آزاد کرد.
فرداى همان روز، ناگاه مردم دیدند او از هر جهت سالم است و دندانهایش ‍ در جاى خود قرار گرفته است ، و زخمهاى بدنش خوب شده است ، و هیچگونه اثرى از آنهمه زخمها نیست ، و برخاسته و مشغول خواندن است ، حیران شدند و با تعجب از او پرسیدند:
چطور شد که اینگونه نجات یافتى و گوئى اصلا تو را کتک نزدند و آثار پیرى از تو رفته و جوان شده اى ؟
ابو راجح گفت : من وقتى که در بستر مرگ افتادم ، حتى با زبان نتوانستم دعا م
و تقاضاى کمک از مولایم حضرت ولى عصر (عج ) نمایم ، در قلبم متوسل به آن حضرت شدم ، و از آن حضرت درخواست عنایت ، و به آن بزرگوار پناهنده شدم ، وقتى که شب کاملا تاریک شد، ناگاه دیدم خانه ام پر از نور شد، در هماندم چشمم به مولایم زمان (عج ) افتاد، او جلو آمد و دست شریفش را بر صورتم کشید و فرمود: ((برخیز و براى تاءمین معاش ‍ خانواده ات بیرون برو خدا تو را شفا داد))
اکنون مى بینید که سلامتى کامل خود را باز یافته ام .
یکى از وارستگان آن حضرت ، بنام شمس الدین محمد قارون ، پس از نقل ماجراى فوق مى گوید: ((سوگند به خدا، من ابو راجح را مکرر در حله دیده بودم ، پیرمرد فرتوت ، زرد چهره و کم ریش و بد قیافه بود و همیشه او را اینگونه مى دیدم ، ولى پس از این ماجرا او را تا آ عمرش ، جوانى تنومند و پر قدرت ، و سرخ چهره و با محاسن بلند و پر دیدم ، که گوئى بیست سال بیشتر عمر نکرده است ، آرى او به برکت لطف زمان (عج ) اینگونه شاداب و زیبا و نیرومند گردید.
خبر سلامتى و دگرگونى عجیب او از پیرى ضعیف به جوانى تنومند و قوى شایع شد، همگان فهمیدند فرماندار حله به ماءمورینش دستور داد او را نزد او حاضر کنند، آنها ابو راجح را نزد فرماندار آوردند، ناگاه فرماندار دید قیافه ابو راجح عوض شده ، و کوچکترین اثر آن زخمها در بدن و صورتش نیست ، ابوراجح دیروز با ابوراجح امروز، از زمین تا آسمان فرق دارد، رعب و وحشتى تکان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آنچنان تحت تاءثیر قرار گرفت ، که از آن پس با مردم حله (که اکثر شیعه بودند) عوض شد.
او قبل از آن جریان وقتى که در حله به جایگاه معروف به مقام ((مقام - علیه السلام -))مى آمد، به طور مس ه آمیزى پشت به قبله مى نشست ، تا به آن مکان شریف توهین کند، ولى بعد از آن جریان به آن مکان مقدس مى آمد و و با دو زانوى ادب در آنجا رو به قبله مى نشست ، و به مردم حله احترام مى نمود و لغزشهاى آنها را نادیده مى گرفت ، و به نیکوکاران آنها نیکى مى کرد، در عین حال عمرش کوتاه شد و بعد از این جریان چندان عمر نکرد و مرد. (1)
خدایا تو را به وجود مبارک چهارده معصوم - علیه السلام - که در این کتاب قطراتى از اقیانوس فضائل آنها آمده ، و تو را به وجود مبارک حضرت ولى عصر عج ) سوگند مى دهم ، نام ما را در طومار شیعیان مخلص آن ثبت کن ، و شفاعت آنها را در دنیا و آ ت ، نصیب ما گردان .


1-بحار الانوار، ج 52 ص 70 و 7



یک زن با ایمان و مسئله حجاب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

در زمان یکى از خلفاى بنى عباس بر اثر ندادن مالیات بر اهل بلخ غضب کرد مردى را طلب کرد بعنوان فرماندار آن شهر روانه کرد و گفت: تا مى‏توانى بر مردم آنجا سخت بگیرید و ترحم بر آناتن روا مدارید تا اینکه مالیات را بدهند.

فرماندار روانه شد به شهر بلخ و فرمانى صادر گردید که هرچه زودتر مالیات را بدهید و الا عقوبت و زندان جاى شماست با این گفتار در میان مردم سر و صداها بلند شد و دیگر آرامش نداشتند مردم فلک زده بلخ هرچه فکر د چاره ندیدند تا اینکه شورا د که بروند دامن عیال فرماندار را بگیرند تا شاید راه چاره‏اى پیدا شود.

عده‏اى حرکت د به طرف عیال فرماندار و مطلب را اظهار د که ما بیچاره‏ایم قدرت دادن مالیات را نداریم، این وضع رقت بار زنهاى بى س رست تاثیرى در روحیه آن زن با ایمان ایجاد کرد، زن با دیدن این منظره پیراهن مرصع به جواهر که براى مجالس عروسى تهیه کرده بود به شوهر داد به جاى مالیات مردم بلخ به نزد خلیفه عباسى فرستاد که از مردم آن شهر بگذرد البته قیمت پیراهن زیادتر از مالیات بود، فرماندار پیراهن را آورد پیش خلیفه نهاد، خلیفه گفت: این چیست؟ گفت: اج مالیات بلخ است که عیالم به جاى مالیات داده است.

آنها تهى دست بودند پس شما قبول نمایید، خلیفه از جریان وضع مردم باخبر شد که قادر به دادن مالیات نیستند و زن فرماندار پیراهن خود را براى مالیات فرستاده، خلیفه این زن را بسیار تحسین کرد و دستور داد بکلى مالیات عفو شود و پیراهن را برگرداند به خود زن، وقتى که فرماندار پیراهن را به زن خود برگرداند و گفت: خلیفه از عمل شما تحسین کرد و احترام گذاشت و مالیات را بخشید، بعد زن سوال کرد: آیا سلطان بر این پیراهن نگاه کرد یا نه؟ گفت: بلى.

زن گفت: پیراهنى که نظر نامحرم بر آن افتاده باشد من دیگر نمى‏پوشم ولى آن را بفروشید تا در بلخ مسجدى بنا کرد مسجد فعلى از پول همان پیراهن است، بعد از تکمیل بنا، ثلث پول زیاد آمد آن را نیز زیر یکى از ستون‏هاى مسجد پنهان د که هر وقت مسجد محتاج به تعمیر باشد از آن پول استفاده کنند، عفت یک زن چقدر عالى است‏

ابن بطوطه در حله خود نقل کرده است

سگ انگلیسی
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

در زمانی که نصرت ال ه دارایی بود، لایحه ای به مجلس آورد که به موجب آن، ت ایران یکصد قلاده سگ از انگلستان یداری و وارد کند. او شرحی در باره خصوصیات این سگ ها بیان کرد و گفت: این سگ ها شناسنامه دارند، پدر و مادر دارند، نژادشان معلوم است و به محض آن که را ببینند، او را می گیرند. مدرس، پس از شنیدن توضیحات شاهزاده نصرت ال ه، دست را بر روی میز کوبید و گفت: مخالفم!

دارایی گفت: آ چرا هر چه لایحه می آوریم شما مخالفت می کنید; دلیلش چیست؟

مدرس که تبسمی بر لبانش نقش بسته بود، پاسخ داد: مخالفت من، هم دلیل دارد و هم به سود شماست. مگر نگفتید این سگ ها به محض دیدن ، او را می گیرند، خوب، آقای دارایی! با ورود این سگ ها به ایران اول ی که گرفتار آنها می شود خود شما هستید; پس مخالفت من به نفع شماست!

به نقل از: داستانهای مدرس، ص177

اگر آنچه پدرت مى بیند ببینى گریه نمى کنى
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


شخصى به نام حبیب بن عمر مى گوید: به عیادت حضرت علیه السلام در همان بیمارى که از دنیا رفت رفتم ، نگاهى به جراحت (سر) آن حضرت انداختم و گفتم :
یا المؤمنین این زخم شما چیز (مهمى ) نیست ، و بر شما خوفى نیست ، حضرت فرمود: اى حبیب به خدا قسم من همین ساعت از میان شما مى روم .
ام کلثوم دختر حضرت با شنیدن این جمله گریان شد، حضرت فرمود: دخترم چرا گریه مى کنى ؟ جواب داد: بابا شما فرمودى همین ساعت از من جدا مى شوى ، حضرت فرمود: دخترم گریه نکن ، به خدا قسم اگر آنچه پدرت مى بیند ببینى گریه نمى کنى !
حبیب گفت : عرض یا المؤمنین شما چه مى بینى ؟ حضرت فرمود: ملائکه آسمان و ان را مى بینم که کنار یکدیگر ایستاده ، همگى منتظرند مرا در آغوش بگیرند و اینک این برادرم محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم است که نزد من نشسته و مى فرماید:
(یا على ) بیا آنچه در مقابل تو است از ح ى که تو در آنى بهتر است .
راوى گوید: از منزل خارج نشدم تا آنکه حضرت از دنیا رفت .
فردا صبح مجتبى علیه السلام بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم شب گذشته قرآن نازل شد (شب بیست و سوم رمضان ) و در این شب عیسى بن مریم به آسمان برده شد و در همین شب یوشع بن نون کشته شد و در این شب المؤمنین (ع ) از دنیا رفت .
به خدا قسم از اوصیاء و نه انى که بعد از او (على علیه السلام ) مى آیند، بر او در وارد شدن به بهشت سبقت نگیرند.
هر گاه اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم او را به جنگ مى فرستاد، جبرئیل در طرف راست ، و میکائیل در طرف چپ ، او را یارى مى دادند.
آنگاه حضرت فرمود: او از مال دنیا طلا و نقره اى (هیچ پولى ) باقى نگذارد، مگر هفتصد درهم که از سهم او زیاد آمده بود و مى خواست براى خانواده اش خدمتکارى بگیرد

مناقب اهل البیت علیه السلام ج 1، ص 146. نقل از پیشگویى هاى المؤمنین ، ص 371

بچه حوری

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ 

توی همه آنهایی که مرا بخاطر کم سن‌وسالی اذیت می‌ د یکی خیلی مرا سوزاند. هیچ وقت یادم نمی‌رود. آمد جلوی همه ،خیلی آرام و ساده و بدون کنایه گفت :"تو اگر شهید بشوی آن دنیا یک بچه حوری گیرت می‌آید

 

روزگاری جنگی بود ، ص 93

گشایش بعد از صبر(صبر)
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

بانوی بینوایی ، یگانه پسرش به سفر رفته بود ، و سفر او طولانی شد . او سخت نگران شده بود و به حضور صادق علیه السلام آمد و گفت : پسرم به مسافرت رفته و سفرش بسیار طول کشیده و هنوز برنگشته و بسیار نگرانم . 
فرمود : ای خانم صبر کن ، در پرتو آن خود را نگهدار . آن بانو رفت و پس از چند روز انتظار باز پسرش نیامد ، کاسه صبرش لبریز گردید و به محضر آمد و گفت : پسرم نیامده ، سفرش طول کشید ، چه کنم ؟ فرمود : مگر نگفتم صبر و مقاومت کن . گفت : سوگند به خدا صبرم به درجه آ رسیده و دیگر تاب و توان صبر را ندارم ! 
فرمود : اکنون به خانه ات برو که پسرت آمده است . او سراسیمه به سوی خانه اش رفت ، و دید پسرش از مسافرت بازگشته است ، بسیار خوشحال شد و با خود گفت : مگر بر وحی نازل می شود ، او از کجا فهید که پسرم آمده است ؟ ! بروم این موضوع را از خودش بپرسم . 
نزد آمد و عرض کرد : آری همانگونه که خبر دادید پسرم از سفر آمده آیا بر شما وحی نازل می شود که چنین خبر پنهان را دادید ؟ 
فرمود : من این خبر را از یکی از گفتار رسول خدا بدست آوردم که فرمود : (هنگامی که صبر انسان به پایان رسید ، گشایش کار او فرا می رسد

از اینکه صبر تو به پایان رسیده بود ، دریافتم که گشایش مشکل تو فراهم شده است . از این رو به تو گفتم : برو که پسرت آمده است ، و خبر من مطابق با واقع گردید

حکایتهای شنیدنی 5/ 147 - لیالی الاخبار 1/ 266

Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.721 seconds
RSS