اخرین جستجو ها
موبایل after the end forsaken destiny بازی موبایل پس از پایان ترک سرنوشت خدمات لوله کشی و تاسیساتی وتعمیرات لوله وش امور بنایی تیرچه بتنی ج میلگرد کفپوش تیرچه ج میلگرد تیرچه تیرچه بتنی ج تیرچه ج میلگرد ج میلگرد تیرچه سایز میلگرد تیرچه تصویر نویسی ص 23 هشتم مهارت های نوشتاری پل بر روی رودخانه قزل اوزن نحوه دوخت پتوی قنداق فرنگی کرده ویدیو تقلید کرده سیاهچاله سه بازیکن برتر ماه اخیر سبزی موردنیازبرای دمپخ درگیری نیروهای با گروه‌های مورد حمایت ترکیه اطراف الباب ید پستی هدست بلوتوث و رم خور مدل s740t عملکرد گروه ریاضی و رایانه س ل زهاب در سال تحصیلی تکواندو فریدون شعری آقای فریدون شهرستان جوانرود پیشگیری از سکته مغزی با مصرف میوه و سبزی پاسخ سوالات مسابقه بهشت وصال گرایش های ا بیوشیمی بالینی متن اهنگ ریسون سیاه معین زد انیمیشن های علوم ششم دبستان احترام مثال زدنی آیت الله مرعشی به والدین علت باز شدن زود هنگام شکوفه ها در زمستان حمله ائتلاف cache tiov uilxyoj http weblog24xyz list d9 86 d8 aa d8 a7 db 8c d8 ac d8 a2 d8 b2 d9 85 d9 88 d9 86 d9 86 d9 85 d9 88 d9 86 d9 87 d8 af d9 88 d9 84 d8 aa db 8c da a9 d8 b1 d9 85 d8 a7 d9 86 d8 b4 d8 a7 d9 87 d9 88 d8 b1 d9 88 d8 af db 8c d8 a8 ایرانسل از ارائه بسته های افزایشی جدید اینترنت همراه ارایه کرد چند نمونه تجربه نگاری نظامی نمونه ج بخش وصداکشی کلمات خطراتی که محمد نادری احساس می کند چگونه با کاغذ های باطله مقوّا بسازیم؟ تغییر نگرش، لازمه تحول در آموزش و پرورش پارچه نمدی شریف انواع پیلی چین نامه بررسی جوشکاری الکتریکی موثر قوس، پایان نامه پارامترهای موثر تعیین کننده قرار گرفته بررسی پارامترهای قاچاقچیان آثار باستانی هنگام حفاری در ایلام دستگیر شدند خطر ظهور تکفیری‌ها در دومین کشور شیعه جهان تصاویر داستان حضرت ادم حوا صحرای عرفه با استفاده کلمات عظمت شکوه شوکت اعتبر در مورد زبان مادری نوشیدنی یونجه می‌دهد مبتلا تسکین می‌دهد برابر گرده‌های معرفی علوم غریبه دارای موکل علامه اقبال اقوال زرین کتاب نگارش پایه دهم بازنویسی حکایت صفحه 36 نگارش هشتم انشای عینی ذهنی ک موضوع ترجمه علامت های راهنمایی رانندگی کتاب عربی نهم یخ از داخل پنل اسپلیت معرفی انواع لوح ها در علوم غریبه استاااااااااااااااااااااااااااد مشاهده رای دادگاه مدار پتانسیومتر برای اینورتر عمومی آزمون نهاد کشور کتابخانه‌های کتابخانه عمومی کشور نهاد کتابخانه‌های آزمون استخدامی کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه نهاد کتا پیوند اسکنه یا شکافی اجرای نمایش خیابانی تابلوهای من در بندر لنگه استان هرمزگان نمک خوراکیچگونه تهیه میشود بسطام کاشانه جنوب دیده می‌شود درکدام یک از مراسم ی به موضوع تبری اهمیت داده شده است مخترع مخترع تالشی شبکه باران جشنواره گل بارسلونا در زمین کوردوبا اهنگ سرمو محکم ازم به دیوار وقتی دیدم خالی پاکت سیگار آغاز ثبت‌ نام پذیرش بدون آزمون آبان ۹۴ پیام نور و موسسات غیرانتفاعی اسکار♥️ جوابم‌به این‌است که عزاداری حسین لیاقت می‌خواهد جشنواره موسیقی خلیج فارس بوشهر به روایت تصویر از ۳ اثر ناملموس بوشهر و کتاب جدید رونمایی شد انشا علمی ذهنی حکایت نگاری صفحه ی 25 کتاب دهم چند مورد از جنایات و تبلیغات هالیوود علیه دین برحق لیست گناهان روزمره لیست استیکرهای جدید برای اونایی که شمارشون رو از لاین پاک د روش های تهیه کمپوست 16 ص چگونه یک کاردستی برای کاروفناوری سال هفتم بسازیم تزین سبد نون پنیر سبزی عروس کنکور95 چطور بود؟ کدام پردازنده بهتر است ؟ pentium ، celeron یا core i؟ راهنمای ید لپ تاپ حالا هایت هزار متن خوش آمد گویی به اولیا دانش آموزان قوچان لینک قوچان آدرس لینک روستا وجود چشمه کرکی داشته گذشته وجود دارد روستای کرکی روستایی زیبا چند تغیر فیزیکی را با مثال نام ببرید هرگاه رضایت نشانه رضایت هرگاه دیدی حدیث قدسی پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک عرض میکنم برگزاری همایش استانی نکوداشت اصفهان نشان سوسمار در دفینه ی کتاب خاطرات نگاشت ن دوران اسارت چگونه باید دربرابر خشونت ایستادگی کنیم تا هستیم باید افشا‌گری کنیم قلعه‌نویی مرا نمی‌خواهد amphigory word of the day کلیپ تولدت مبارک الهی صدسالی زنده باشی امتحان عبور گذشت الهی نتوانست است، گاهی گذشت سربلند بیرون امتحان الهی الهی سربلند الهی سربلند بیرون نحوه بدست آوردن لینک گروه تلگرام خدا کند دبه نکنیم تحقیق در مورد غیر از ملات آ ی پرسش های کتاب در محضر خورشید ترجمه محمد دشتی دو بیتی درد از ستاره فرخی نژاد چون یتیمی که دچار چگونه نقاط جی پی اس را در اتوکد وارد کنیم انواع مکالمه های انگلیسی برای جشنواره خوارزمی اندر داهان مادر بریل سزایی کرده مادر اندر مادر داهان سلوی وقتی وقتی داهان خونه سلوی یک انشا عینی درباره پدر یک انشا درباره ی مداد به روش جان بخشی میزان مصرف کاهش خش الی فرونشست میزان مصرف پرداخت بیش از ۱۱۰ هزار فقره تسهیلات به ایثارگران پاو وینت فصل 2 مدیریت تحول دانایی فر listطرح توجیهی پرورش غاز،یکی از پر سود ترین مشاغل خانگی زودبازده سایت پیگیری پرونده ها از طریق شماره 16 رقمی چگونه به بهداشت و روانی همکلاسی ام کمک کنم


جامیزی

کوتاه

مرد شماره را گرفت. ص بم و مطمئن داشت. گفت که مقاله­ای برای ویرایش دارد.

زن گوشی را برداشت. فکر کرد چه ص ! از آن صداهای نادری است که از پشت تلفن هم جذابند. زن گفت فایل را به آدرس ایمیل بفرستید. فقط قیمتهای سال جدید اضافه شده و ....

مرد حرفش را قطع کرد:

 قیمتش مهم نیست. فقط کیفیتش خیلی خوب باشه. همین الان دارم مقاله را می­فرستم.

زن فکر کرد عجله دارد. داستان تکراری ایرانی. حتما دقیقه آ مهلت برای ارسال به کنفرانس یا ژورنالی است.

مرد پنج دقیقه بعد تماس گرفت. آیا خانم ایمیلش را گرفته­اند؟ زن لبخند زد: خانم! کاش می­توانست قیافه­اش را ببیند. سعی کرد صدایش را از ته گلو بیرون بدهد و گفت که ایمیل را گرفته­ است. الان وقت ویراستارها پر است. اما اگر پرداخت را تا پس فردا انجام داده باشد تا آ این هفته انجام می­شود. زن سعی کرد به صدایش لحن شیطنت­آمیزی بدهد: البته احتمالا برای شما دیر است.

 صدای مرد جدی بود. همین الان پول را واریز می­کرد. شماره حساب را برایش ایمیل کنند لطفا. گفت که عجله­ای ندارد. گفت خوب است. آ همین هفته خوب است.

زن نمی­دانست چرا کنجکاو شده است. به خاطر صدای بم مرد بود یا هول و اضطر که می­گفت ندارد و در صدایش پنهان بود یا جمله­بندی­هایی که با طنین بم صدایش خاص و غیرمعمولی به نظر می­رسید.

ایمیل را به دقت وارسی کرد. آدرس ایمیل مرد این بود: ابراهیمی ۱۳۶۲ ات یاهو دات کام. جوان بود. دانشجوی ی شاید. ی مقاله را  برایش  فوروارد کرده بود. سنت فرام: سمانه جلیلیان ات جی­میل دات کام. زن دیگر با لحن رسمی نوشته بود:

سلام

 متن فارسی و انگلیسی مقاله پیوست این نامه است.

 با تشکر.

 جلیلیان.

زن فکر کرد رابطه­شان رسمی است. شاید همکار همکلاسی یا دانشجوی مرد است. با خودش لبخند زد. چرا دلش می­خواست این آدم ندیده مجرد باشد؟

زن قیمت را محاسبه کرد و همراه با شماره حساب فرستاد و منتظر زنگ تلفن شد که دو دقیقه بعد بود. مرد پرسید رسید پی­دی­اف پرداخت را گرفته­اند. همزمان ایمیل سیاه رنگی به ایمیلهای صفحه روبرویش اضافه شد. مرد زودتر از سرعت فیبرهای نوری زنگ می­زد!

زن گفت که گرفته است و سایت بانک را باز کرد تا آ ین پرداخت را چک کند:

 شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۲:۴۱ توسط حامد ابراهیمی. پرداختی بابت مقاله سمانه.

زن ایمیل تایید و شروع کار را فرستاد.  مرد حتما داشت به تلفن سمانه زنگ می­زد. می­گفت خانم جلیلیان کار مقاله­تون انجام شده. و گوشه دفترش می­نوشت پنجشنبه. تلفن کند برای مقاله سمانه. 

عنوان وبلاگ : جامیزی
زیر پای من چه خبر است؟

زیر سایبان بزرگ و دلباز حیاط خانه قدیمی من و ده دوازده مادر دیگر نشسته­ایم تا بچه­ها از کلاس برگردند. من کتاب می­خوانم و همه صحبت می­کنند. حیاط پر از سرو صدای ماست. هر از گاهی با شنیدن جمله­ای نامعمول سر بلند می­کنم تا صدا و تصویر را با هم مطابقت بدهم. 

مادرها در دو گروه نشسته­اند: گروهی با روسری­های ساتن کیپ رنگی و مانتو مشکی یا چادر و گروهی دیگر با روسری­های رهاتر و لباس­های رنگارنگ­تر. یک نفر از گروه دوم می­گوید که نیکان (پسرش) بعد از اینکه ب نحسی کرده و برنامه زرزر شبانه را اجرا کرده باز هم چسبیده به او که دندانش درد می­کرده. بچه را زده کنار و به که هی دومی دومی می­کند گفته که بچه را بگیرد. زن را نگاه می­کنم که واقعا زیباست و چشمهای عسلی و مژه­های برگشته قهوه­ای رنگی دارد. جمله­ها به چهره­اش نمی­آیند: گفتم ببند اون حلق رو. دوستش می­گوید مثلا او که دو تا دارد چه گلی به سرش زده است. دیروز دوقلوها به نوبت بالا می­آورده­اند و او دستمال و سطل به دست دور خانه می­چرخیده است.

در حیاط باز می­شود و مادر درشت و نسبتا چاقی با سرعت وارد حیاط می­شود. به دنبالش دخترکی سه چهار ساله گریه کنان در حال دویدن است. دختر هر از گاهی از مادر جلو می­زند و پاهایش را بغل می­کند تا جلوی رفتنش را بگیرد. مادر بچه را کنار می­زند و به راهش ادامه می­دهد. دختربچه و مادرش خیلی زیبا هستند. پوست روشن و ابروهای باریک دارند. هردو بلند قدند و لباس­های خوش­دوختی به تن دارند. در موقعیتی دیگر اگر آرام و با لبخند کنار هم نشسته بودند تابلوی بی­نقصی از عشق و معصومیت می­شدند. الان اما ابروهای مادر به بالا جهیده و نگاهش چیزی بیشتر از خشم در خود دارد: نفرت.

فکر می­کنم تناقض بزرگی است: مادر از بچه­اش نفرت داشته باشد؟ این دو تا موجود که این همه شبیه هم­اند؟

ناگهان به یاد ع ی در آلبوم خانوادگی­مان می­افتم. ع ی که در آن مادرم من شش ماهه را بغل کرده و روبروی صورتش گرفته است. من لباس سفیدی دارم و به نظرخودم کودک شش ماهه سرحال و بامزه­ای هستم. مادرم روی صندلی ف ی نشسته است و دو زن ناشناس هم بعد از او روی صندلی­های مشابهی نشسته­اند. صندلی­های عروسی. عروسی بزرگم است و هزار بار ماجرای آن را از زبان همه شنیده­ام. من تب داشته­ام و مریض بوده­ام. مادرم بیست و دو ساله است و کمر باریک و اندام زیبایی دارد. انگار نه انگار که تازه بچه­ای به دنیا آورده است. پیراهن بنفشی پوشیده با کمربند مشکی که یادم هست سالهای بعد آن را بدون کمربند در خانه می­پوشید. موهایش دور صورتش ریخته و با تنفر به من نگاه می­کند که بین زمین و هوا معلق هستم. این ع را سالهاست که ندیده­ام اما یادم هست آن وقت­ها که می­دیدم از ح دهانش می­فهمیدم که مثل خیلی وقت­های دیگر دارد می­گوید: ؛ایشششششششششش!؛ 

ع عجیب است. مادر توی ع نمی­داند که تا یک سال بعد بچه­ها دو تا می­شوند و حسرت این روز را خواهد خورد. بچه توی ع نمی­داند که این لحظه تحقیر و نفرت را برای ابد فراموش خواهد کرد و با لبخند برای دیگران از کودکی شاد و رنگارنگش تعریف خواهد کرد. عکاس پدرم است؟ چرا به جای آنکه بچه را از مادرم بگیرد دوربین یاشیکای نویش را تنظیم می کرده؟

نمی­دانم این ع را چرا نگه داشته­اند. شاید برای آنکه پول و چاپش را داده بودند. شاید برای آن که پدرم عاشق ع است و با ع ­ها مثل تابلوهای منحصر به فرد هنری رفتار می­کند. اما به هر حال این ع را داشتیم. سال­های سال هر از گاهی ع را نگاه می­ و در خلوت گریه می­ . ع به نظرم نماد تنفر مادرم از من بود.        

فکر می­کنم کودکی همه ما پر از لحظه­هایی است که بیشتر از تمام سال­های بزرگسالی­مان احساس عجز و نفرت کرده­ایم. اما طبیعت کارش را خوب انجام می­دهد. بدترین لحظه­ها را از ذهنمان پاک می­کند و لحظه­ای روشن و درخشان از قاه قاه خنده کودکانه در روز تولد را نگه می­دارد. این طوری در مهمانی­ها داستان­های جذ از ارنست و مهاجران را داریم که برای هم تعریف کنیم و دلمان برای آن روزهای مثلا بی­دغدغه تنگ ­شود. برای همسر و دوستانمان داستان­های شیرین زیادی از خانواده گرم و مهربانمان تعریف می­کنیم.

در این میانه آدم­های کمی هستند که طبیعت فراموششان کرده است. درست مثل همانهایی که فراموش می­کند برایشان دست یا پا بگذارد. این آدم­ها نگاه پرنفرت مادرشان را به خاطر س ­اند و یادشان مانده که مادر برای دوست­هایش تعریف می­کرده که اگر این­ها (اشاره­ای سرد به دو بچه­ای که با عروسک­های پلاستیکی ارزان قیمت بازی می­کنند) نبودند چه موفقیت­ها که در زندگی نصیبش نمی­شده است.                                               

همه صحبت­ها قطع شده و سرها به سمت مادر و دختر تازه از راه رسیده چرخیده است. مادر چشم­عسلی می­گوید: آخی.... نازی.... مادر دوقلوها می­گوید چه بچه نازی. گناه داره....

همه ما با تاسف به آن بچه بدبخت نگاه می­کنیم و دلمان از ته دل برای او می­سوزد.

مادر قدبلند در را باز می­کند و بچه زار ن به دنبالش وارد سالن کلاس­ها می­شود. ما در سکوت محض فرو رفته­ایم. تا سی ثانیه بعد صحبت­ها از سر گرفته می­شود. تا سی ثانیه بعد این لحظه برای همیشه از حافظه جهان پاک شده است و باز بهشت زیر پای خودمان است.

عنوان وبلاگ : جامیزی
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.709 seconds
RSS