اخرین جستجو ها
معجزات علمی تاریخی قرآن درمان سینوزیت نژاد ستاره فرخی نژاد ستاره فرخی دلفاردی داشتم میخوا دیگت خاک زرد در دفینه ی نمیشدم بزرگ نمیشدم لیست سرور های بازی ماین کرافت فواید و زیان تبدیل علم به فناوری طیف جذبی و طیف عملی درگیاهان طریقه هواگیری آبگرمکن دیواری ø§ø³øªø§ù† ø¨ûŒù†ø§ù„ùˆø¯ ø¨ù‡ ù…ø±ú©ø²ûŒøª ù†ûŒø´ø§ø¨ùˆø± 98ia roman java فارس لرزه زمین استان فارس زمین لرزه شرکت در مسابقه نسیم رحمت به مناسبت ماه مبارک رمضان در سایت میقات الرضا ع شرح اختلال بیخو به همراه معرفی یک سامانه های فعال شارژ رایگان ایرانسل همراه اول در 15 داد متن دلتنگی دانش آموزان کتاب انجمنی استان دانش آموزان آموزان انجمنی ویژه دانش کتابخوان ویژه نشست کتابخوان دانش آموزان انجمنی ح feel در اسپیلت چرم پاپیون آکورد گیتار آهنگ از تو دلگیرم محمدرضا هدایتی آزمون آغازین هفتم،هشتم نهم ضمن خدمت فرهن ان افکار و شه مطهری معنی درس ب نام انکه جان را فکرت اموخت از شیخ محمود شبستری کتاب سال ششم ابت فرشته ی منی برو اصلا ب جهنم سوره ای که روی چاقوی عید قربان میخوانن چیست؟ تورنج مرا با بد زبانی سزار gladiator mohammad hesam 2016 mosighiye to محمد حسام موسیقی تو فایل کامل تحقیق تمرکز فکر ، حافظه و یادگیری بگشای آغوشت که من بی تاب بی تابم آری درست زدند به هدف گفت و گو با آقای مهدی تاجیک؛ کارشناس فضای سبز پارک جنگلی لویزان دسته بندی عنصر ها به روش های مختلف جزوات گلد کوئست listپینجِله فولاد فایل اصلاحیه برای استفاده از نقشه جهانی خاک مورا لوکاس مورا مادرش فاطمه مهمانم کرد چه رابطه ای بین انگاره برند وجود دارد بودند شهید عملیات ضیائی دبیرستان فردچیان پادگان کرخه مهدی ضیائی قبول geforce تومان قیمت تومان geforce کارت گرافیک امتحان انشاء فارسی راهنمایی هفتم نوبت اول قیمت پتو گلبافت دو نفره مدل سال بیست نهمین سالگرد شهید نصرالله رحیمی لیست قبول شدگان آزمون دبیرستان استهبان کتاب راه مری کی تلگرام رستمخانی آتیش آتیش میزنه داره عمره یادتو هرجا ما هم خ داریم گروه کامپیوتر فنی حرفه ای س ب شرکتهای نمونه روز ملی صنعت و معدن 95 استان آذربایجان شرقی رسم نامردی دنیا کداهنگ پیشواز کاش ک خونم توی کربلا بود رای وحدت رویه کانون یزد مورخه 95 چطور از محلول مخلوط ها درست استفاده کنیم اما زاده پیر بادوش الیگودرز جواب فع ها خود ازمایی های کتاب های زیست شناسی بروووو list1576 1593 1590 1740 1607 1575 1607 1587 1578 همه رمان های بهارک مقدم صفحه خودکار صفحه نمایش خودکار صفحه چرخش خودکار موتور سیکلت موتورسیکلت استفاده ویرایش هوندا موتور سیکلت مورد استفاده میلیون تومان کیلومتر سرعت بخار قدرت موتور سیکلت ویرایش برندهای روغن خازن چه نوع روغنی است پنج قانون خوشبختی نمونه ابلاغ طرح تعالی مدیریت معنی فودکورت دوتلاوت از خلوق یاسین به تقلید ازمنشاوی your speaking record yourself مقبره روستای الولک ســلــطــان ویــس مــقــبــره ســلــطــان مــقــبــره ســلــطــان ویــس مراقبه چشم سوم قورباغه حقوقی تحلیل خبر انتصاب مدیر 2 تابعیتی نفتی یاد نام احد بزازی پزشک خیر ارسبارانی همیشه در حافظه تاریخ ماندگار خواهد بود چه صفاتی از خداوند بیشتر تکرار شده پادشاه و ماهیگیر آه ای تاج کاغذی ایشان کتاب باستانی پاریزی باستانی پاریزی نمونه دسوالات آغازین مطالعات پایه هشتم حقیقتی تلخ کارتون فوتبالیست ها عموی سوباسا کی بود؟ پیکر ی آتش‌نشان فردا تشییع نمی‌شود پیکر 2 آتش‌نشان دیگر از زیر آوار بیرون کشیده شد 11 آتش‌نشان زیر آوار هستند انجام 85 درصد عملیات آواربرداری اسامی قبولی های کانون در کنکور سراسری 94 در شهر گناباد کتاب تقویت قدرتهای مدیومی زنبور عسل د ر نهج البلاغه don t push too hard بودجه شهرداری براساس شاخص تورم، همان بودجه 76 است اما حجم خدمات چندین برابر شده است در زمان کرباسچی بودجه غیرنقد در حساب و کتاب‌ها نمی‌آمد اهنگ پیشواز همراه اولنوحه ابوذر بیوکافی لیست اقلام مورد نیاز برای یک مارکت ظرفیت کارآموز وک در ده سال اخیر جوشکاری سرامیک یا ceramic welding عشایری خویش دختر اینک الهام دختران الهام طهماسبی تبار خویش دختران عشایری دختر عشایری المپیاد ریاضی http مجربات شیخ استقلال مشکل زمان پروویچ بازی سوال کمیته انضباطی مشکل پروویچ مسئله مختص انضباطی نمی‌تواند مدیرعامل استقلال کمیته انضباطی نمی‌تواند مگر کوری؟ نقدی بر کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو درباره‎ای اظهارات خانم تهمینه میلانی در برنامه هفت wwwپاسخ فعالیت هنر صفحه 33 نهم انشا درباره نگاهی به بیرون از پنجره اتوبوس نمونه ابلاغ پروزه مهر وصورتجلسه سال مفهوم اقامتگاه


جامیزی

کوتاه

مرد شماره را گرفت. ص بم و مطمئن داشت. گفت که مقاله­ای برای ویرایش دارد.

زن گوشی را برداشت. فکر کرد چه ص ! از آن صداهای نادری است که از پشت تلفن هم جذابند. زن گفت فایل را به آدرس ایمیل بفرستید. فقط قیمتهای سال جدید اضافه شده و ....

مرد حرفش را قطع کرد:

 قیمتش مهم نیست. فقط کیفیتش خیلی خوب باشه. همین الان دارم مقاله را می­فرستم.

زن فکر کرد عجله دارد. داستان تکراری ایرانی. حتما دقیقه آ مهلت برای ارسال به کنفرانس یا ژورنالی است.

مرد پنج دقیقه بعد تماس گرفت. آیا خانم ایمیلش را گرفته­اند؟ زن لبخند زد: خانم! کاش می­توانست قیافه­اش را ببیند. سعی کرد صدایش را از ته گلو بیرون بدهد و گفت که ایمیل را گرفته­ است. الان وقت ویراستارها پر است. اما اگر پرداخت را تا پس فردا انجام داده باشد تا آ این هفته انجام می­شود. زن سعی کرد به صدایش لحن شیطنت­آمیزی بدهد: البته احتمالا برای شما دیر است.

 صدای مرد جدی بود. همین الان پول را واریز می­کرد. شماره حساب را برایش ایمیل کنند لطفا. گفت که عجله­ای ندارد. گفت خوب است. آ همین هفته خوب است.

زن نمی­دانست چرا کنجکاو شده است. به خاطر صدای بم مرد بود یا هول و اضطر که می­گفت ندارد و در صدایش پنهان بود یا جمله­بندی­هایی که با طنین بم صدایش خاص و غیرمعمولی به نظر می­رسید.

ایمیل را به دقت وارسی کرد. آدرس ایمیل مرد این بود: ابراهیمی ۱۳۶۲ ات یاهو دات کام. جوان بود. دانشجوی ی شاید. ی مقاله را  برایش  فوروارد کرده بود. سنت فرام: سمانه جلیلیان ات جی­میل دات کام. زن دیگر با لحن رسمی نوشته بود:

سلام

 متن فارسی و انگلیسی مقاله پیوست این نامه است.

 با تشکر.

 جلیلیان.

زن فکر کرد رابطه­شان رسمی است. شاید همکار همکلاسی یا دانشجوی مرد است. با خودش لبخند زد. چرا دلش می­خواست این آدم ندیده مجرد باشد؟

زن قیمت را محاسبه کرد و همراه با شماره حساب فرستاد و منتظر زنگ تلفن شد که دو دقیقه بعد بود. مرد پرسید رسید پی­دی­اف پرداخت را گرفته­اند. همزمان ایمیل سیاه رنگی به ایمیلهای صفحه روبرویش اضافه شد. مرد زودتر از سرعت فیبرهای نوری زنگ می­زد!

زن گفت که گرفته است و سایت بانک را باز کرد تا آ ین پرداخت را چک کند:

 شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۲:۴۱ توسط حامد ابراهیمی. پرداختی بابت مقاله سمانه.

زن ایمیل تایید و شروع کار را فرستاد.  مرد حتما داشت به تلفن سمانه زنگ می­زد. می­گفت خانم جلیلیان کار مقاله­تون انجام شده. و گوشه دفترش می­نوشت پنجشنبه. تلفن کند برای مقاله سمانه. 

عنوان وبلاگ : جامیزی
زیر پای من چه خبر است؟

زیر سایبان بزرگ و دلباز حیاط خانه قدیمی من و ده دوازده مادر دیگر نشسته­ایم تا بچه­ها از کلاس برگردند. من کتاب می­خوانم و همه صحبت می­کنند. حیاط پر از سرو صدای ماست. هر از گاهی با شنیدن جمله­ای نامعمول سر بلند می­کنم تا صدا و تصویر را با هم مطابقت بدهم. 

مادرها در دو گروه نشسته­اند: گروهی با روسری­های ساتن کیپ رنگی و مانتو مشکی یا چادر و گروهی دیگر با روسری­های رهاتر و لباس­های رنگارنگ­تر. یک نفر از گروه دوم می­گوید که نیکان (پسرش) بعد از اینکه ب نحسی کرده و برنامه زرزر شبانه را اجرا کرده باز هم چسبیده به او که دندانش درد می­کرده. بچه را زده کنار و به که هی دومی دومی می­کند گفته که بچه را بگیرد. زن را نگاه می­کنم که واقعا زیباست و چشمهای عسلی و مژه­های برگشته قهوه­ای رنگی دارد. جمله­ها به چهره­اش نمی­آیند: گفتم ببند اون حلق رو. دوستش می­گوید مثلا او که دو تا دارد چه گلی به سرش زده است. دیروز دوقلوها به نوبت بالا می­آورده­اند و او دستمال و سطل به دست دور خانه می­چرخیده است.

در حیاط باز می­شود و مادر درشت و نسبتا چاقی با سرعت وارد حیاط می­شود. به دنبالش دخترکی سه چهار ساله گریه کنان در حال دویدن است. دختر هر از گاهی از مادر جلو می­زند و پاهایش را بغل می­کند تا جلوی رفتنش را بگیرد. مادر بچه را کنار می­زند و به راهش ادامه می­دهد. دختربچه و مادرش خیلی زیبا هستند. پوست روشن و ابروهای باریک دارند. هردو بلند قدند و لباس­های خوش­دوختی به تن دارند. در موقعیتی دیگر اگر آرام و با لبخند کنار هم نشسته بودند تابلوی بی­نقصی از عشق و معصومیت می­شدند. الان اما ابروهای مادر به بالا جهیده و نگاهش چیزی بیشتر از خشم در خود دارد: نفرت.

فکر می­کنم تناقض بزرگی است: مادر از بچه­اش نفرت داشته باشد؟ این دو تا موجود که این همه شبیه هم­اند؟

ناگهان به یاد ع ی در آلبوم خانوادگی­مان می­افتم. ع ی که در آن مادرم من شش ماهه را بغل کرده و روبروی صورتش گرفته است. من لباس سفیدی دارم و به نظرخودم کودک شش ماهه سرحال و بامزه­ای هستم. مادرم روی صندلی ف ی نشسته است و دو زن ناشناس هم بعد از او روی صندلی­های مشابهی نشسته­اند. صندلی­های عروسی. عروسی بزرگم است و هزار بار ماجرای آن را از زبان همه شنیده­ام. من تب داشته­ام و مریض بوده­ام. مادرم بیست و دو ساله است و کمر باریک و اندام زیبایی دارد. انگار نه انگار که تازه بچه­ای به دنیا آورده است. پیراهن بنفشی پوشیده با کمربند مشکی که یادم هست سالهای بعد آن را بدون کمربند در خانه می­پوشید. موهایش دور صورتش ریخته و با تنفر به من نگاه می­کند که بین زمین و هوا معلق هستم. این ع را سالهاست که ندیده­ام اما یادم هست آن وقت­ها که می­دیدم از ح دهانش می­فهمیدم که مثل خیلی وقت­های دیگر دارد می­گوید: ؛ایشششششششششش!؛ 

ع عجیب است. مادر توی ع نمی­داند که تا یک سال بعد بچه­ها دو تا می­شوند و حسرت این روز را خواهد خورد. بچه توی ع نمی­داند که این لحظه تحقیر و نفرت را برای ابد فراموش خواهد کرد و با لبخند برای دیگران از کودکی شاد و رنگارنگش تعریف خواهد کرد. عکاس پدرم است؟ چرا به جای آنکه بچه را از مادرم بگیرد دوربین یاشیکای نویش را تنظیم می کرده؟

نمی­دانم این ع را چرا نگه داشته­اند. شاید برای آنکه پول و چاپش را داده بودند. شاید برای آن که پدرم عاشق ع است و با ع ­ها مثل تابلوهای منحصر به فرد هنری رفتار می­کند. اما به هر حال این ع را داشتیم. سال­های سال هر از گاهی ع را نگاه می­ و در خلوت گریه می­ . ع به نظرم نماد تنفر مادرم از من بود.        

فکر می­کنم کودکی همه ما پر از لحظه­هایی است که بیشتر از تمام سال­های بزرگسالی­مان احساس عجز و نفرت کرده­ایم. اما طبیعت کارش را خوب انجام می­دهد. بدترین لحظه­ها را از ذهنمان پاک می­کند و لحظه­ای روشن و درخشان از قاه قاه خنده کودکانه در روز تولد را نگه می­دارد. این طوری در مهمانی­ها داستان­های جذ از ارنست و مهاجران را داریم که برای هم تعریف کنیم و دلمان برای آن روزهای مثلا بی­دغدغه تنگ ­شود. برای همسر و دوستانمان داستان­های شیرین زیادی از خانواده گرم و مهربانمان تعریف می­کنیم.

در این میانه آدم­های کمی هستند که طبیعت فراموششان کرده است. درست مثل همانهایی که فراموش می­کند برایشان دست یا پا بگذارد. این آدم­ها نگاه پرنفرت مادرشان را به خاطر س ­اند و یادشان مانده که مادر برای دوست­هایش تعریف می­کرده که اگر این­ها (اشاره­ای سرد به دو بچه­ای که با عروسک­های پلاستیکی ارزان قیمت بازی می­کنند) نبودند چه موفقیت­ها که در زندگی نصیبش نمی­شده است.                                               

همه صحبت­ها قطع شده و سرها به سمت مادر و دختر تازه از راه رسیده چرخیده است. مادر چشم­عسلی می­گوید: آخی.... نازی.... مادر دوقلوها می­گوید چه بچه نازی. گناه داره....

همه ما با تاسف به آن بچه بدبخت نگاه می­کنیم و دلمان از ته دل برای او می­سوزد.

مادر قدبلند در را باز می­کند و بچه زار ن به دنبالش وارد سالن کلاس­ها می­شود. ما در سکوت محض فرو رفته­ایم. تا سی ثانیه بعد صحبت­ها از سر گرفته می­شود. تا سی ثانیه بعد این لحظه برای همیشه از حافظه جهان پاک شده است و باز بهشت زیر پای خودمان است.

عنوان وبلاگ : جامیزی
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.667 seconds
RSS