اخرین جستجو ها
نتیجه بازی کارلسن کاریاکین دور سوم جواهر گیلان مسابقات رتبه دوره قرآن میزبانی گیلان دوره مسابقات نهمین دوره رتبه ممتاز مسابقات سراسری رشته قرائت دوره مسابقات سراسری مالیات هزار پوند فوتبال دستمزد فوتبالیست هزار پوند دستمزد هفتگی معتبر اروپایی هزار پوندی کارکنان امور پوند داشته باشد، کشورهای توسع لینگ تلگرام دعا نویسی زنجیر چرخ اتوماتیک به کانال رسمی آقابابا در تلگرام بپیوندید افتتاح دوباره خط آهنی که در ت افتتاح شد آکورد های مرتضی پاشایی فول آکورد نقاشی دورنماواس کلاس هفتم معنی تاپ ارنر فرق انژکتور ساژم با والو علت بیانیه سلیمانی را در این جملات جستجو کنید آرمان شکوه سلجوقی مسابقات رقابت دونفره مقام بدمینتون بانوان زهرا ثنایی برگزار گردید دهقان خلیلی بهاره دهقان استان فارس بهاره دهقان خلیلی جریان نامی چیست تحقیق در مورد خورشید گرفتگی 10 ص آموزش کامل طرز تهیه ژله نیمرویی مجلسی خوشمزه با شیر نمونه تقاضانامه اقساط مهریه میدهد ترانه میخی افتاد متن زیبا برای دعوت به گروه ع رخ نگار که در جان افتاد سرود خانی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری چگونه می توان با یک فشار سنج ارتفاع یک برج را اندازه گرفت ؟ تحقیق و بررسی در مورد رمانتیک های آلمان پیام تسلیت مهدی نجاتی بمناسبت رحلت آیت اله آدینه وند قیمت گرده بند و گوشواره بی نهایت قسمت زبان کنکور کتاب سوال تخصصی کنکور ارشد زبان تخصصی لغات زبان مرور کنید سوالات زبان علامت قوچ در باستان شناسی ذکر برای افزایش رزق روزی حاج اقا نخودکی مواجهه میاد بدشون دوست بینم بدشون میاد دوست دارم مساجد تهران گزارش تخصصی ریاضی پایه اول آموزگاران مقطع ابت کنکوری ها چه باید ند تجارب رتبه های برتر کنکوری های سیلوا کاستا انشا برای عبارت ایستاده ام ایستاده ایم آنی بانک انصار ندهید تاریخ ایجاد است، درباره‌ی اجازه ندهید نامه ی ی شمالی رمان مخصوص موبایل عشق احساس من جلد اول fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا پوستر های نمایشگاهی وه ت با موضوع شاخ انی که نیاز چندانی برای دریافت یارانه احساس نمی‌د نتایج آزمون آیه های تمدن سال 95 هفتم کتاب شیوه محمود قهوه شاید احمد احمد محمود شیوه برای محمود ت ت آبادی اسلحه همینگوی دکوراسیون قرمز اتاق خانه خواهد داشت دستورالعمل اجرایی مسابقات علمی کاربردی شیوه نامه انحرافات فکری شیخ علی اکبر تهرانی اجرای شجریان در تبریزمرا عاشقی شیدا فارغ از دنیا تو کردی، تو کردی تقدیم دوستان نام بزرگترین یاخته ها کلاس دوم گل مریم کلاس داستان خوانی علیه داوران دیگر کشورها حضرت حسین شبیه فرمت حسین است؛ است؛ همان روایت شهادت حضرت پروژه بهینه سازی و معرفی انواع مختلف روشهای آن wear android will guess android wear یکی یدونه خدا نام عنایت بخشی در پهلوانان نمیمیرند مجله کارتونی ترجمه شده به فارسی busted caught and mix مبل بادی فوتبالی همیشه همراهتان است ضایعات آوار رمان عاشقانه از پرنیان احساس خاموش تیم عاشق تقابل اردبیل پارس آباد بر سر تغییر مدیران استانی عیب ی آیفون تصویری کوما زمان و نحوه برگزاری امتحانات نوبت مهرماه رفع مشکل آملود عدر بیتالک راهپیمائی شبانه از ارجنک به فتح آباد شهرستان شهرکرد استان چهار محال وبختیاری دیمر استفاده کنترل وسیله ولتاژ موتورهای الکتریکی درباره مواد سازنده هر یک از مخلوط های نشان داده شده جمع اوری کنید ارشد ازادبوکان گوشی دوربین قبولی یادگار رشته عمران روده کولیت سندروم سندروم روده تحریک پذیر روده تحریک بهمن لواسان کوهنورد قزوینی برداشتی از مثل برو کار میکن مگو چیست کار الهام دلاویز تعریف مفهومی عملیاتی محترم مدارس مثانه مثنوی عینی محسوس طرح درس زبان ان سی نهم صورتجلسه در ری تهران زیر صفر می رود واکنش ملک ستیز به تیر اندازی های روز شهید در کابل نوری از آسمان لایحه قانون گوشت خمیر زمینی دهید کرده فلفل فلفل سیاه حالا وقتی پاش بیوفته از تو بی وفاترم من به این میگن خلاقیت listراه تعالی روحی نفرات برتر کنکور 95 ملایر قدرت جداسازی هیدروسیکلون قسمت اول فغان که شبها بی تو تنها به پای مینا ساغر به دستم مست مستمتقدیم دوستان فروش واتراستاپ بتن در مشهد واتراستاپ pvc و بنتونیتی در مشهد روغن نارگیل دیده هیچی دیگه ترجمه ریموت کنترل جنرال هواپیما هاله لیست دروس کارشناسی ارشد مکانیک ساخت تولید عبازیگران خارجس جزیره island


جامیزی

کوتاه

مرد شماره را گرفت. ص بم و مطمئن داشت. گفت که مقاله­ای برای ویرایش دارد.

زن گوشی را برداشت. فکر کرد چه ص ! از آن صداهای نادری است که از پشت تلفن هم جذابند. زن گفت فایل را به آدرس ایمیل بفرستید. فقط قیمتهای سال جدید اضافه شده و ....

مرد حرفش را قطع کرد:

 قیمتش مهم نیست. فقط کیفیتش خیلی خوب باشه. همین الان دارم مقاله را می­فرستم.

زن فکر کرد عجله دارد. داستان تکراری ایرانی. حتما دقیقه آ مهلت برای ارسال به کنفرانس یا ژورنالی است.

مرد پنج دقیقه بعد تماس گرفت. آیا خانم ایمیلش را گرفته­اند؟ زن لبخند زد: خانم! کاش می­توانست قیافه­اش را ببیند. سعی کرد صدایش را از ته گلو بیرون بدهد و گفت که ایمیل را گرفته­ است. الان وقت ویراستارها پر است. اما اگر پرداخت را تا پس فردا انجام داده باشد تا آ این هفته انجام می­شود. زن سعی کرد به صدایش لحن شیطنت­آمیزی بدهد: البته احتمالا برای شما دیر است.

 صدای مرد جدی بود. همین الان پول را واریز می­کرد. شماره حساب را برایش ایمیل کنند لطفا. گفت که عجله­ای ندارد. گفت خوب است. آ همین هفته خوب است.

زن نمی­دانست چرا کنجکاو شده است. به خاطر صدای بم مرد بود یا هول و اضطر که می­گفت ندارد و در صدایش پنهان بود یا جمله­بندی­هایی که با طنین بم صدایش خاص و غیرمعمولی به نظر می­رسید.

ایمیل را به دقت وارسی کرد. آدرس ایمیل مرد این بود: ابراهیمی ۱۳۶۲ ات یاهو دات کام. جوان بود. دانشجوی ی شاید. ی مقاله را  برایش  فوروارد کرده بود. سنت فرام: سمانه جلیلیان ات جی­میل دات کام. زن دیگر با لحن رسمی نوشته بود:

سلام

 متن فارسی و انگلیسی مقاله پیوست این نامه است.

 با تشکر.

 جلیلیان.

زن فکر کرد رابطه­شان رسمی است. شاید همکار همکلاسی یا دانشجوی مرد است. با خودش لبخند زد. چرا دلش می­خواست این آدم ندیده مجرد باشد؟

زن قیمت را محاسبه کرد و همراه با شماره حساب فرستاد و منتظر زنگ تلفن شد که دو دقیقه بعد بود. مرد پرسید رسید پی­دی­اف پرداخت را گرفته­اند. همزمان ایمیل سیاه رنگی به ایمیلهای صفحه روبرویش اضافه شد. مرد زودتر از سرعت فیبرهای نوری زنگ می­زد!

زن گفت که گرفته است و سایت بانک را باز کرد تا آ ین پرداخت را چک کند:

 شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۲:۴۱ توسط حامد ابراهیمی. پرداختی بابت مقاله سمانه.

زن ایمیل تایید و شروع کار را فرستاد.  مرد حتما داشت به تلفن سمانه زنگ می­زد. می­گفت خانم جلیلیان کار مقاله­تون انجام شده. و گوشه دفترش می­نوشت پنجشنبه. تلفن کند برای مقاله سمانه. 

عنوان وبلاگ : جامیزی
زیر پای من چه خبر است؟

زیر سایبان بزرگ و دلباز حیاط خانه قدیمی من و ده دوازده مادر دیگر نشسته­ایم تا بچه­ها از کلاس برگردند. من کتاب می­خوانم و همه صحبت می­کنند. حیاط پر از سرو صدای ماست. هر از گاهی با شنیدن جمله­ای نامعمول سر بلند می­کنم تا صدا و تصویر را با هم مطابقت بدهم. 

مادرها در دو گروه نشسته­اند: گروهی با روسری­های ساتن کیپ رنگی و مانتو مشکی یا چادر و گروهی دیگر با روسری­های رهاتر و لباس­های رنگارنگ­تر. یک نفر از گروه دوم می­گوید که نیکان (پسرش) بعد از اینکه ب نحسی کرده و برنامه زرزر شبانه را اجرا کرده باز هم چسبیده به او که دندانش درد می­کرده. بچه را زده کنار و به که هی دومی دومی می­کند گفته که بچه را بگیرد. زن را نگاه می­کنم که واقعا زیباست و چشمهای عسلی و مژه­های برگشته قهوه­ای رنگی دارد. جمله­ها به چهره­اش نمی­آیند: گفتم ببند اون حلق رو. دوستش می­گوید مثلا او که دو تا دارد چه گلی به سرش زده است. دیروز دوقلوها به نوبت بالا می­آورده­اند و او دستمال و سطل به دست دور خانه می­چرخیده است.

در حیاط باز می­شود و مادر درشت و نسبتا چاقی با سرعت وارد حیاط می­شود. به دنبالش دخترکی سه چهار ساله گریه کنان در حال دویدن است. دختر هر از گاهی از مادر جلو می­زند و پاهایش را بغل می­کند تا جلوی رفتنش را بگیرد. مادر بچه را کنار می­زند و به راهش ادامه می­دهد. دختربچه و مادرش خیلی زیبا هستند. پوست روشن و ابروهای باریک دارند. هردو بلند قدند و لباس­های خوش­دوختی به تن دارند. در موقعیتی دیگر اگر آرام و با لبخند کنار هم نشسته بودند تابلوی بی­نقصی از عشق و معصومیت می­شدند. الان اما ابروهای مادر به بالا جهیده و نگاهش چیزی بیشتر از خشم در خود دارد: نفرت.

فکر می­کنم تناقض بزرگی است: مادر از بچه­اش نفرت داشته باشد؟ این دو تا موجود که این همه شبیه هم­اند؟

ناگهان به یاد ع ی در آلبوم خانوادگی­مان می­افتم. ع ی که در آن مادرم من شش ماهه را بغل کرده و روبروی صورتش گرفته است. من لباس سفیدی دارم و به نظرخودم کودک شش ماهه سرحال و بامزه­ای هستم. مادرم روی صندلی ف ی نشسته است و دو زن ناشناس هم بعد از او روی صندلی­های مشابهی نشسته­اند. صندلی­های عروسی. عروسی بزرگم است و هزار بار ماجرای آن را از زبان همه شنیده­ام. من تب داشته­ام و مریض بوده­ام. مادرم بیست و دو ساله است و کمر باریک و اندام زیبایی دارد. انگار نه انگار که تازه بچه­ای به دنیا آورده است. پیراهن بنفشی پوشیده با کمربند مشکی که یادم هست سالهای بعد آن را بدون کمربند در خانه می­پوشید. موهایش دور صورتش ریخته و با تنفر به من نگاه می­کند که بین زمین و هوا معلق هستم. این ع را سالهاست که ندیده­ام اما یادم هست آن وقت­ها که می­دیدم از ح دهانش می­فهمیدم که مثل خیلی وقت­های دیگر دارد می­گوید: ؛ایشششششششششش!؛ 

ع عجیب است. مادر توی ع نمی­داند که تا یک سال بعد بچه­ها دو تا می­شوند و حسرت این روز را خواهد خورد. بچه توی ع نمی­داند که این لحظه تحقیر و نفرت را برای ابد فراموش خواهد کرد و با لبخند برای دیگران از کودکی شاد و رنگارنگش تعریف خواهد کرد. عکاس پدرم است؟ چرا به جای آنکه بچه را از مادرم بگیرد دوربین یاشیکای نویش را تنظیم می کرده؟

نمی­دانم این ع را چرا نگه داشته­اند. شاید برای آنکه پول و چاپش را داده بودند. شاید برای آن که پدرم عاشق ع است و با ع ­ها مثل تابلوهای منحصر به فرد هنری رفتار می­کند. اما به هر حال این ع را داشتیم. سال­های سال هر از گاهی ع را نگاه می­ و در خلوت گریه می­ . ع به نظرم نماد تنفر مادرم از من بود.        

فکر می­کنم کودکی همه ما پر از لحظه­هایی است که بیشتر از تمام سال­های بزرگسالی­مان احساس عجز و نفرت کرده­ایم. اما طبیعت کارش را خوب انجام می­دهد. بدترین لحظه­ها را از ذهنمان پاک می­کند و لحظه­ای روشن و درخشان از قاه قاه خنده کودکانه در روز تولد را نگه می­دارد. این طوری در مهمانی­ها داستان­های جذ از ارنست و مهاجران را داریم که برای هم تعریف کنیم و دلمان برای آن روزهای مثلا بی­دغدغه تنگ ­شود. برای همسر و دوستانمان داستان­های شیرین زیادی از خانواده گرم و مهربانمان تعریف می­کنیم.

در این میانه آدم­های کمی هستند که طبیعت فراموششان کرده است. درست مثل همانهایی که فراموش می­کند برایشان دست یا پا بگذارد. این آدم­ها نگاه پرنفرت مادرشان را به خاطر س ­اند و یادشان مانده که مادر برای دوست­هایش تعریف می­کرده که اگر این­ها (اشاره­ای سرد به دو بچه­ای که با عروسک­های پلاستیکی ارزان قیمت بازی می­کنند) نبودند چه موفقیت­ها که در زندگی نصیبش نمی­شده است.                                               

همه صحبت­ها قطع شده و سرها به سمت مادر و دختر تازه از راه رسیده چرخیده است. مادر چشم­عسلی می­گوید: آخی.... نازی.... مادر دوقلوها می­گوید چه بچه نازی. گناه داره....

همه ما با تاسف به آن بچه بدبخت نگاه می­کنیم و دلمان از ته دل برای او می­سوزد.

مادر قدبلند در را باز می­کند و بچه زار ن به دنبالش وارد سالن کلاس­ها می­شود. ما در سکوت محض فرو رفته­ایم. تا سی ثانیه بعد صحبت­ها از سر گرفته می­شود. تا سی ثانیه بعد این لحظه برای همیشه از حافظه جهان پاک شده است و باز بهشت زیر پای خودمان است.

عنوان وبلاگ : جامیزی
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.
All rights reserved. © WEBLOG24.CLICK 2017 Run in 0.693 seconds
RSS