ب شاید اگر اغراق نباشد بهترین شب عمرم بود ، هنگامی که در میان دغدغه های فراوان دنیای مادی ندای ملکوتی « اللهم بحق هذا القرآن » فضای مسجد را می شکافت و آه و ناله مومنین فضای مسجد را پر کرده بود ، مراسم احیایی در روستایی خوش آب و هوا از ییلاقات استان ، جدا چه صفا و عظمتی داشت. مجلسی محقر ، ساده و بی آلایش ولی تا دلتان بخواهد و معنوی . این قطرات باران اشک بود که برگونه ها می بارید و ترنم جاودانه ندای ملکوتی « بک یا الله » بود که مشام جان را نوازش می داد.آری ب خداوند میهمان دل های مان بود و ما چه میزبان های حقیر و کوچکی.
آیا عمر ما را مهلت شب قدر دیگری هست؟! نمی دانم! شاید آری و شاید نه هرگز!اما همه می دانیم که بزرگترینِ کبائر « یأس » است. پس با هم دعا می کنیم که : « خدایا این رمضان و این شب قدر را آ ین رمضان و آ ین شب قدر عمر ما قرار نده ».آمین یا رب العالمین.