سکوت تا ببینم او برای گفتن چه دارد....

                                                     حرف زدم تا ببینم سکوت تو چه برای گفتن دارد....

نابودم کردید، تو با سکوتت و او با حرف هایش.

 

اشکالی نداره شاید قراره اینجوری چیزی یاد بگیرم و بزرگ شم. شاید هم سزاوارش بودم، جزای یک گناه. شاید باید تنهاتر شم. شاید زیادی بزرگش و هزارها شاید و حکمت دیگه....کی میدونه؟!

راضی ام به رضات. اگه می بینی اینجا یکم راجع بهش حرف زدم منو ببخش هنوز خیلی ضعیف ام و کلی راه دارم که باید تحمل ام کنی ولی از ته دل راضی ام، همیشه تو خواستی و می خواهی و من سر تسلیم فرود می آرم. ذره ای حرکت نمی کنه بدون خواست تو.

هر چیز هر چند تلخ با دستان تو شیرین و هر چیز هر چند شیرین با دستان تو غیر قابل توصیف است.

؟؟؟؟