امروز اولین روز کاری بنده زاده بود

از لباس فرم اداری متنفرررررررررررررررررررررررررررررررم

از این مانتو بلند و گشاد ؛ از این مقنعه لغنتی که حس خفگی رو به آدم القا میکنه متنفرررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

فعلا در بخش آموزش می باشم و دارم نرم افزاری که باهاش توی سازمان کار انجام میشه رو یاد میگیریم

من و یه خانوم دیگه که اون بعد از آموزش میخواد بره توی بخش تحقیق و توسعه کار کنه

اندکی خنگ تشریف داره و سرعت عمل آموزش رو پایین میاره !

اما خب بخش خوبش اینجاس که همه چیز رو از سیخ تا سوزن می نویسه و نوت برداری میکنه !

یه جورایی حس کلاس های هنوز باهاشه

فعلا ماه اول کار آموزش داریم + وظایف کوچیک تا زمانی که راه بیافتیم و دیگه راستی راستی کار کنیم

فردا میخوام برم درخواست بدم که پسورد وایرلس رو بهم بدن که سرکار نت داشته باشم ! بدجوری دست و پام بسته اس وقتی نت ندارم

واقعنی معتاد شدم به نت

بابا برگشته و مامی از صبح 2 بار پاچه اشو گرفته و بابا جانمان هم که کم نمیاره و دعوااااااااا

خوبه فردا ناز و شوهری و کیان فسقلی دارن میان ! وجوده اونا باعث میشه که صلح صفا حتی به صورت کاملا صوری بین این زوج جوان 40 سال پیش ، برقرار بشه

باشد که رستگار شویم