دیریست در چمدانم هوای رفتن را بقچه کرده ام در ابتدای جاده بی انتظار اتوبوس یا حتی امید به حرکت گامهایم محکم ایستاده ام ...

لعنت به ریشه ها ...

لعنت به پاهایی که در زمین فرو رفت ...

لعنت به خاکی که شه پروراندن و سبز و میوه را در سر دارد ...

دریغا باد ...

هوای رفتن دارم ...